به وبلاگ محمد رضا جاویدی خوش آمدید

این وبلاگ در خصوص ارائه اطلاعات علمی -فرهنگی و آموزشی در زمینه مدیریت اعم از بازار یابی بازرگانی کیفیت و....ارائه خدمات مینماید.

ویژگی های بازاریاب خوب چیست؟
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: بازاریابی

ویژگی های بازاریاب خوب چیست؟

بسیاری از شرکتها  و موسسات نیاز دارند که بازار یابانی استخدام کنند که علاوه بر قابل اعتماد بودن ، کارا و مفید باشند و بتوانند در فروش محصولات شرکت و بازاریابی برای شرکت موفق باشند؛

در جامعه این طور تلقی می شود که بازار یابان افرادی سطح پایین هستند که در موسسات کوچک برای جمع آوری تبلیغ به گوشه و کنار شهر می روند و با ترفند های کلامی خود، خریداران را به خرید محصول خود و یا اصطلاحاً گرفتن تبلیغات از آنها ، ترغیب می کنند.

چنین طرزفکری مسلماً درست نخواهد بود؛ چرا که می بینیم بازاریابان شرکت های غذایی بزرگی مانند ، محصولات خوئی و... با بهترین اتومبیل و امکانات به  بازار های هدف خود می روند، و بازار را در دست می گیرند.

به نظر می رسد که با نگاهی جزیی یک بازار یاب خوب باید، اعتماد به نفس بالا وقدرت کلامی ماهرانه ای داشته باشد، اما این همه آنچیزی نیست که یک بازاریاب خوب باید داشته باشد.

در ابتدا لازم می دانم که شغل بازار یابی را  کمی تعریف کنم؛

به چنین مشاغلی، مشاغل گسترده مرز گفته می شود؛ به این معنا که ، محدوده مشخص و قابل تعریفی برای آن وجود ندارد، و از طرفی دامنه فعالیت آن بسیار گسترده است، مثلا فردی که نقش بازاریاب یک شرکت تبلیغاتی را بر عهده دارد، تقریبا می تواند با همه مشاغل ارتباط برقرار کند و حتی به سراغ صنایع و کارخانجات بزرگ هم برود، از طرفی شیوه های تبلیغاتی بسیار گسترده ای وجود دارد که بازاریات باید با همه این شیوه ها آشنایی داشته باشد که بتواند بهترین شیوه تبلیغ را به فرد متقاضی ارایه کند.

 بسیاری از شرکتها ، همواره به دنبال بازاریابی  مجرب هستند که هم توانایی ارتباط برقرار کردن و فروش و یا گرفتن سفارش کار داشته باشد و هم قابل اطمینان باشد چون برخی از منابع با ارزش شرکت مانند اطلاعات اساسی شرکت درباره محصول در اختیار او قرار می‌گیرد.

از طرفی تجربه‌ی ناکافی بسیاری ازبازاریابان، مانع درک درست شرایط مسئولیت‌ها و نقش‌هایشان می‌شود و همین امر آنان را سردرگم می‌کند ؛ زیرا که بسیاری از آنان با این تصور وارد کار می‌شوند که نقشی مشخص با حقوقی ثابت وجود دارد که باید انجام دهند( در آگهی های جذب نیرو این طور بیان میشد که ؛استخدام با حقوق ثابت)، ولی این کار نیاز به مهارت‌های بالای ارتباطی، تجربه، اعتماد به نفس دارد، که اکثراً در یکی از این جنبه‌های ضعیف هستند، به نظر می رسد، تعارض درون نقش و ابهام نقش در چنین مشاغلی بسیار دیده می‌شود.

 

 

بنابراین نقش یک بازاریاب بسیار پیچیده و دشوار است.

در این جا برای یک بازار یاب خوب می توان دو دسته ویژگی اساسی را برشمرد:

1-     ویژگی های شخصیتی

2-     سابقه، تجربه و اعتبار

در مورد اول سوال این گونه مطرح می شود که یک بازار یاب خوب باید چه ویژگی های شخصیتی و رفتاری داشته باشد تا بتوان او به عنوان یک بازاریاب خوب استخدام کرد؟

ویژگی های شخصیتی بازار یاب خوب :

1-     برون گرایی- درون گرایی:

یک بازار یاب خوب فردی است که از نظر برون گرایی در سطح بالاتری باشد، افراد برون گرا، اجتماعی تر، فعال تر هستند، در ارتباطات اجتماعی موفق ترند و بهتر با افراد رابطه برقرار می کنند و از آنجایی که انرژی روانی خود را از بیرون دریافت می کنند، از برقراری ارتباطات و تعاملات پی در پی با افراد گوناگون خسته نمی شوند و حتی در صدد گسترش چنین روابطی هستند. براحتی دوست پیدا می کنند و ارتباطات موثری با صاحبان مشاغل بر قرار می کند. با این حال برون گرایی کامل نیز برای چنین افرادی مناسب نمی باشد، لازم است فرد بازاریاب درون مایه هایی از درون گرایی نیز داشته باشد تا بتواند بر رفتار های خود کنترل بیشتری داشته باشد.

 

2-     هوشبهرIQ  :

مسلماً افراد باهوشبهر بالا موقیعیت های بازاریابی وفرصت های مناسب بازار و شرایط را بهتر  و سریع تر درک می کنند.

3-              هوش  هیجانی:

هوش هیجانی یا هوش عاطفی در واقع یک ویژگی شخصیتی است که دارای مولفه هایی چون : شناخت عواطف شخصی- به کار بردن درست هیجان ها

برانگیختن خود- شناخت عواطف دیگران و برقراری رابطه با دیگران می باشد. همانطور که قبلا نیز گفته شد، مهمترین نیاز یک بازاریاب موفق برقرارری ارتباطات اجتماعی مناسب است، تحقیقات نشان داده اند که افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، ارتباطات موفقی برقرار می کنند، چرا که درک مناسبی از طرف مقابل و همچنین درک درست از احساسات و کنترل هیجانات خود دارند.

 

 

4-خلاقیت وانعطاف پذیری:

فرد خلاق، تمایل دارد که مسائل مختلف را به طرق متفاوت حل کند؛ هر چند در ظاهر، یک راه حل بیشتر برای آن وجود ندارد.

تحقیقات انجام شده در زمینه ویژگی های افراد خلاق توسط سیسک (1985م.)، نشان می دهد که آنان علاوه بر این که از هوشی سرشار، صداقت، صراحت و انعطاف پذیری برخوردار هستند، با آزاداندیشی و تفکر واگرا، مسائل مختلف را بررسی می کنند و به راه حل های نو دست می یابند.

خلاقیت نیرویی است که در پس نوآوری وجود دارد .

5-تحمل ابهام بالا:

قدرت تحمل ابهام عبارت است از عدم قطعیت به عنوان بخشی از زندگی، توانایی ادامة حیات با دانشی ناقص دربارة محیط و تمایل به آغاز فعالیتی مستقل بی آنکه شخص بداند، آیا موفق خواهد شد یا خیر .

همانطور که قبلاً گفته شد در چنین مشاغلی ابهام و دشواری نقش از ویژگیهای آن است، شرایط شغلی و ویژگی های افرادی که به عنوان هدف بازار یابی تعین می شوند گاهاً از قبل مشخص نیستند. مثلاً هدف بازاریابی ممکن است یک مدیر کارخانه بزرگ و یا حتی یک فروشنده ساده  یک محصول باشد.

 

6- اعتماد به نفس:

داشتن اعتماد به نفس، یعنی ارزشیابی درست و مناسب از توانمندی ها و ارزش های شخصی خود، و خوباوری نسبت به توانایی های خود است که در بهبود برقراری ارتباطات اجتماعی بسیار موثر است.

7- جذابیت های فیزیکی :

ظاهر خوب و جذاب در جذب افراد بسیار موثر است. افراد جذاب عاطفه مثبت را برانگیخته می کنند و عاطفه مثبت منجر به جاذبه می شود  از طرفی افرادی که جذابتر به نظر می رسند مهارت های بین فردی بهتری دارند و احساس بهتری درمورد خودشان دارند بنابر این ارتباطات بهتری ایجاد می کنند.

8- مهارت های کلامی:

بیان صریح و قاطع،  متقاعد کننده تر خواهد بود نسبت به به بریده بریده صحبت کردن یا استفاده از مکث زیاد در صحبت. اگر فرد  در کلامخود اطمینان وقدرت کافی داشته باشد، در جذب مخاطب خود بسیار موفق تر عمل خواهد کرد. علاوه بر توانایی کلامی ماهرانه ف یک بازار یاب خوب،از اصول اساسی و نشانه های غیر کلامی ( زبان بدن) آگاهی لازم را دارد.

 

دسته دوم

یک بازاریاب خوب، کسی است که:

1-     تجربه کافی  در زمینه بازاریابی را داشته باشد.

2-     در بازار کار دارای منزلت واعتبار باشد.

3-     فردی قابل اطمینان ودرست کار باشد.

تصور غلطی که وجود دارد این است که بازار یاب باید مشتریان هدف خود را با استفاده از کلام  اغوا کند تا بتواند محصول یا خدمات خود را به وی عرضه کند.

این تصور شاید در کوتاه مدت سود زیادی را نصیب چنین شرکت ها و بازاریابان وابسته به آن بکند، اما در دراز مدت از اعتبار وسابقه شرکت و اشخاصی که بازاریابان آن شرکت هستند، به شدت می کاهد.

بنابراین، رعایت مسائل اخلاقی و صداقت در چنین مشاغلی بسیار اهمیت دارد. چرا که رفتار درست و صداقت برای فرد بازار یاب  قدرتمند ترین ترفند بازار یابی به حساب می آید، چرا که به فرد بازار یاب  وشرکت وی اعتبار می بخشد وپس از آن مشتریان آن شرکت را به عنوان سازمانی درست کار به دیگران نیز معرفی می کنند.

در بازار کار آزاد هیچ چیز مانند اعتبار در میان بازار برای شرکت راه گشا نمی باشد.

بنابراین برای شرکت اهمیت دارد که افرادی صادق و پایبند به اصو اخلاقی استخدام کند.

 

روند استخدام بازاریاب:

پس از آگاهی از این ویژگی ها کافی است با متقاضیان شغل، مصاحبه ای انجام گردد ویا با اجرای آزمون های معتبر ، و تطبیق ویژگی هایی که در بالا ذکر شد، بهترین فرد را برای استخدام تعین کنیم.

فردی که تعداد زیادی از این ویژگی ها را نداشته باشد تناسب درستی با شغل بازار یابی ندارد.


 
ارتباط استراتژیک موثر بر نوآوری سازمانی
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: برنامه ریزی استراتژیک

ارتباط استراتژیک موثر بر نوآوری سازمانی
پرویز احمدی
ناهید نصیری واحد



چکیده
تحقیق حاضر با هدف کلی طراحی و تبیین عامل ارتباط استراتژیک موثر برنوآوری سازمانی انجام شده است. برای رسیدن به هدف مذکور یک شرکت تولیدی ترانسفورماتور انتخاب شد، چرا که این شرکت در سالهای اخیر در تکاپوی ارائه محصولات جدید بوده و هم اکنون نیز در پی افزودن انواع جدیدی به محصولات خود است. این ادعا با بررسی دستاوردهای گروه در زمینه توسعه محصولات جدید در خط تولید ترانسفورماتورهای خشک رزینی و روغنی توزیع ودر تولید راکتور شنت قابل درک است.
بررسی تمام جنبه های نوآوری که برخی از آنها برای گروه ایران ترانسفو و برخی از آنها برای مشتریان آن گروه نوآوری به حساب می آیند ، احتیاج به منابع گسترده تحقیقاتی دارد. برای جلوگیری از تاثیر منفی محدودیتهایی که در منابع لازم جهت انجام تحقیق وجود داشت وازآنجاکه نمود نوآوری سازمانی در نوآوری محصول بیشتر است، برای کسب نتایجی مطمئن ودقیق،واحدهای فروش وبازاریابی این شرکت وطرح و توسعه وطراحی ومهندسی یکی از موسسات مرتبط با این شرکت که بیشترین نقش رادر نوآوری محصولی سازمان دارا هستند،محور مطالعه انتخاب شدند.
در این تحقیق اولویت اول بررسی وجود نوآوری سازمانی در شرکت مذکور در تاریخ تدوین این پژوهش است. اولویت دوم با بررسی عامل ارتباط استراتژیک موثر بر نوآوری سازمانی است و اولویت سوم در این تحقیق با بررسی تفاوت نظرات و نگرشهای گروههای طراحی و مهندسی و تحقیق و توسعه ،فروش و بازاریابی است؛ با این هدف که اطلاعاتی در زمینه تفاوتهای نگرشهای نیروی انسانی که عمده ترین منبع توسعه محصول و نوآوری هستند به مدیران سطوح بالا جهت به کارگیری در تصمیم گیریهای آتی ارائه شود.
این تحقیق درپی سنجش میزان اهمیت یکی از متغیرهایی است که آندریاس هرمن، ترستن تامزاک و رنه بفورت در نتایج تحقیق خود به عنوان Determinants of Product Innovation در سال 2006 منتشر کردند.این سه محقق که نتایج به دست آمده تحقیق خود را در مجله مدیریت نوآوری به چاپ رساندند، بیشتر به دنبال سنجش شاخصهای موثر بر نوآوری، تقریبا در53 شرکت آلمانی ، انگلیسی وفرانسوی و البته به قصد مقایسه آنها ،بوده اند.شرکتهایی که پروژه های عرضه محصول جدید و سابقه عرضه محصول جدید به بازار نیز داشتند.عمده هدف آنها سنجش و بررسی تعیین کننده های نوآوری بوده است نه سنجش وجود نوآوری.
ما نیز با توجه به تحقیق آندریاس هرمن، ترستن تامزاک و رنه بفورت ، تحقیق حاضر را با عنوان« طراحی؛ عامل ارتباط استراتژیک موثر بر نوآوری سازمانی در یک گروه صنعتی» شروع کردیم.آنچه بدیهی است امکان تکرار دقیق آن تحقیق به دلیل محدودیتهایی چند از جمله کمتر نوآور بودن شرکتهای صنعتی در ایران را نداشتیم.


مروری بر ادبیات تحقیق
نوآوری از کلمه لاتین " Innovate " به معنای " ساختن یک چیز جدید " استخراج شده است. شوچیتی اولین کسی بود که نوآوری را در قالب مفهوم علمی مطرح کرد . در واقع وی در پی شناخت عوامل موثر بر رشد اقتصادی کشورها بود که در این راستا به نقش و اهمیت حیاتی نوآوری در رشد کشورها پی برد . بر اساس نظریه وی، نوآوری به یکی از اشکال زیر ظاهر می شود:
-1 معرفی و تجاری کردن محصول یا خدمت جدید یا بهبود اساسی در کاربرد محصولات و خدمات موجود .
-2 معرفی فرایند تولید جدید یا بهبود اساسی در فرایند های کاری موجود .
-3 گشودن درهای بازار جدید .
-4 توسعه منابع جدید تامین کننده مانند مواد اولیه، تجهیزات و دیگر ورودیها .
-5 ایجاد تغییرات اساسی در ساختارهای صنعتی و سازمانی .
نوآوری یک فرایند است که در این فرایند ابتدا فرد اجازه می دهد تصورش به آسمانها صعود کند، سپس آن را به زمین می‌آورد و مهندسی می کند ( مهندسی ایده‌) تا تبدیل به ایده شود، سپس ایده‌ها را از طریق مدیریت ایده به ایده های عملی، مفید و مناسب تبدیل می کند. (‌خلاقیت ) به دنبال آن ایده ها را به کالا‌، خدمات و فرایند تبدیل می کند و نهایتا" با تجاری کردن محصولات، خدمات و فرایندهای جدید یا توسعه یافته در بازار، فرایند نوآوری خاتمه می یابد . به عبارتی خلاقیت لازمه نوآوری است اما باید توجه داشت که ازخلاقیت تا نوآوری غالبا" راهی طولانی در پیش است که معمولا" این راه را افراد کارآفرین تسهیل می کنند .

انواع نوآوری
متناسب با کاربردها و سطوح مورد بررسی، نوآوری به انواع مختلف نیز تفکیک شده است . معمولا" محققان بر این باورند که مفهوم فرایند نوآوری را درک کرده اند، اما حقیقتا" بسیاری از تحقیقات انجام گرفته درحوزه های مختلف مرتبط با نوآوری، تعاریف و طبقه بندی متفاوتی از نوآوری را ارائه داده اند . فرایند نوآوری به صورت نوآوری رادیکالی یا افزایشی، نوآوریهای تقلیدی یا کاملا"جدید، بهبودی یا انقلابی، تکنولوژیک یا سازمانی و بسیار انواع دیگر تعریف شده است . بطور کلی دو فاکتور مهم در تعیین نوع نوآوری وجود دارد :
-1 درجه جدید بودن نوآوری؛
-2 جدید بودن در محصول، خدمت،فرایند و یا غیر از این موارد .
بر اساس فاکتور اول یعنی جدید بودن‌، نوآوریها به طبقات متفاوتی دسته بندی شده اند که مهمترین طبقه‌بندی جدیدبودن نوآوری را به دو دسته نوآوریهای افزایش و رادیکالی تقسیم می کند.
منظور از نوآوری رادیکالی، تغییرات جدید در محصول، فرایند و یا ساختارهای سازمانی است . البته در مورد اینکه منظور از تغییرات اساسی و بنیادی چیست،باز در بین محققان اختلاف نظر وجود دارد، اما معمولا" هرتغییری که توسط آن دانش جدیدی خلق شده ویا از دانشهای موجود در تکنولوژی‌های جدید بهره گرفته شود، جزء نوآوریهای رادیکالی است.البته با توجه به سطحی که نوآوری در آن بررسی می شود (سطح شرکت، منطقه ای، ملی و یا جهانی )، درجه رادیکال بودن نیز تغییر می کند. به عنوان مثال استفاده از لیزر در تجهیزات پزشکی اولین بار یک نوآوری رادیکالی درسطح جهانی بود که توانست به کمک دانش موجود، تکنولوژی جدید را رواج دهد.اماتولیدکالای جدیدمثل دوچرخه دریک کارخانه کبریت سازی نوآوری رادیکالی درسطح شرکت محسوب می شود.نوآوری افزایشی معمولا" به عنوان تغییرات اساسی در کالا یا ساختارهای موجود تعریف شده است . این مفهوم با بهبود مستمر نیز ارتباط تنگاتنگی دارد. به عبارتی تغییرات در وضعیت موجود که منجر به کاربرد جدیدی شود را نوآوری افزایشی گویند. به گفته ای نوآوری اگر بر اساس کشش بازار ایجاد شده باشد، معمولا" از نوع افزایشی واگر براثر فشار تکنولوژیک باشداز نوع رادیکالی است.
نکته مهمی که باید به آن توجه کرد، دیدگاه غلطی است که باعث شکست بسیاری از استراتژی‌های نوآوری شده است و آن اینکه نوآوری را تنها در قالب رادیکالی نوآوری بدانیم و به نوآوری افزایشی توجهی نکنیم . در حالی که بسیاری از نوآوریهای بازار، ناشی از فعالیتهای افزایشی نوآورانه است. در طبقه بندی دیگری که بسیار مورد توجه واقع شده است، نوآوری به صورت زیر طبقه بندی شده است:
-1 نوآوری تکنولوژیک؛ 2- نوآوری سازمانی.
تفکیک فوق بیشتر مبتنی بر 5 گروه نوآوری است که شوچیتی معرفی کرده است. بر این اساس گروه اول را جزء نوآوری تکنولوژیک و 3 گروه آخر را نوآوری سازمانی نام نهاده اند . به عبارتی خلق محصولات، خدمات و یا فرایندهای جدید و یا توسعه محصولات، خدمات و فرایندهای موجود را نوآوری تکنولوژیک می گویند و هر نوآوری غیر از آن را نوآوری سازمانی نام نهاده اند . ادامه این تحقیق بر مبنای نوآوری تکنولوژیک و سازمانی که در ادامه شرح مختصری از آنها ارائه می شود، بنا شده است .

الگوهای تکامل فرایند نوآوری تکنولوژیک
فرایند نوآوری تکنولوژیک، فرایند تبدیل ایده جدید به کالا (محصول،خدمت‌) و یا فرایند جدید یا کاملا" توسعه یافته است . به گفته فریمن، نوآوری مجموعه‌ای از عملیات فنی، صنعتی و تجاری است‌. بنابراین به سادگی نمی‌توان آن را به قالبهای خطی ساده تعریف کرد . اما تا قبل از دهه 80 مدل های ارائه شده برای فرایند نوآوری مبتنی بر فرایند خطی ساده تصور می شدند که با تحقیقات پایه، شروع و منجر به خلق ایده و در نهایت تولید کالا یا فرایند جدید می‌شوند‌. اما با تحقیقات وسیعتر و بررسی موشکافانه رفتارهای فرایند نوآوری در شرایط مختلف،پیچیدگیهایی مشاهده شد که دیگر نمی شد آنها را در یک فرایند خطی خلاصه کرد . بنابراین فرایندهای غیرخطی مورد ارزیابی قرار گرفتند و محققان مختلفی سعی در شناخت فرایندهای نوآوری کردند.

مدل فشار علم
در طی سالهای 1960 – 1950 فرایند نوآوری بر اساس یک مدل خطی تعریف می شد . در این مدل ساده فرض می‌شود که نوآوری با تحقیق علمی جدیدی شروع می‌شود و در مراحل بعد به توسعه محصول، تولید و بازاریابی می رسد و در خاتمه، کالا، خدمت یا فرایند جدید با موفقیت به فروش خواهد رسید .
بر طبق این مدل بیان می شود که برای ایجاد بازار پیشرو، باید تحقیقات علمی را بهبود و توسعه داد و تاکید بر روی تحقیق و توسعه است و نیاز بازار هم بر روی فعالیتهای تحقیق و توسعه تعریف شده است و ماهیتی مستقل ندارد‌. یعنی رمز موفقیت نوآوری طبق این مدل، سرمایه‌گذاریهای کلان در تحقیق و توسعه است‌.
در این مدل هیچ پس‌خورد بین مراحل در نظر گرفته نشده است . بنابراین تنها جوابگوی، صنایع ساده ای مانند پتروشیمی‌ها خواهد بود .

مدل کشش بازار
از اوایل 1960، دومین مدل خطی نوآوری با توجه به دیدگاههای اقتصادی شکل گرفت . در این مدل نوآوریها نتیجه تقاضا و نیاز بازارها بودند و تقاضای بازار مستقیما باعث ایجاد نیاز جدید توسعه تکنولوژی شرکتها می شد . در این مدل بیشتر نوآوریها حاصل کار واحدهایی است که به طور مستقیم با مشتری در ارتباط‌اند، چون که این واحدها، نیاز و خواسته مشتری را بهتر می شناسند و محل سرمایه‌گذاریها را بهتر تشخیص می‌دهند . در این مدل، بازار تعیین می‌کند که در چه پروژه های تحقیق و توسعه سرمایه گذاری شود و تاکید بر روی بازار و نیاز مشتری است.

مدل اتصالی
بسیاری از محققان با بررسی 2 مدل خطی ساده فوق به این نتیجه رسیدند که فرایند نوآوری را نمی توان در قالب مدل های خطی به طور شفاف بیان کرد‌. بلکه گاهی اوقات تحقیقات علمی باعث تولیدات جدید در بازار می شود و گاهی نیز نیاز بازار واحد تحقیقات را وادار به نوآوری می‌کند . در واقع هدف مدل سوم نشان دادن توالی عملیات در نوآوری و وجود پس خورد بین واحد تحقیق و توسعه و بازار بوده است . یعنی گاهی اوقات و در برخی از صنایع، تقاضای بازار بر بخش تحقیق وتوسعه فشار وارد می‌کند تا تحقیقات علمی جدیدی انجام دهد و گاهی اوقات نوآوری نتیجه فعالیتهای مستقل تحقیق و توسعه بوده است .

مدل یکپارچه و شبکه ای
اما مدل سوم هم جوابگوی بسیاری از نوآوریها در سطح شرکتها ( یا حتی در سطح ملی ) نبود . بنابراین مدل‌های نسل چهارم و پنجم با فاصله زمانی کوتاهی از هم شکل گرفتند که در مدل‌های جدید،به پس خورد در بین مراحل توجه بیشتری مبذول شده است.در نسل چهارم به توسعه موازی هر مرحله در کنار یکپارچگی های افقی توجه شده است، بر روی مشتری و نیاز مشتری تمرکز بیشتری وجود دارد و
منابع تامین کنندگان هم بخشی از منابع شرکتها در نظرگرفته شده است.در این مدل تاکیدبرروی تحقیق و توسعه وساخت و تولید است. (طراحیهای قابل تولید )
در مدل نسل پنجم بیشتر هدف یکپارچه کردن استراتژی‌های توسعه در بین سازمانهای مختلف داخلی و خارجی شرکتها بوده است . به طوری که ذی‌نفعان یک کالا یا خدمت، دارای استراتژی‌های نزدیک به هم باشند . با استفاده از تکنیک‌های سازمانی جدید مثل توسعه به طور موازی به جای توسعه متوالی به سمت سازمانهایی با دیدگاه فرایندی‌، می توان به این دیدگاه جدید نوآوری دست یافت . تاکید این مدل بر روی انعطاف پذیری شرکت در برابر تغییرات و سرعت در توسعه است و تمرکز بیشتر بر روی کیفیت است تا قیمت تمام شده .

مدل زنجیره ارزش
شاید بهترین مدل غیرخطی که عناصر مختلف فرایند نوآوری را توضیح می‌دهد، مدل روزنبرگ - کلاین باشد . این مدل فرایند نوآوری را در چهار مرحله خلاصه کرده است :
-1 شناخت پتانسیل و نیاز بازار کار .
-2 ابداع کردن یا ایجاد طرح تحلیلی برای تولید محصول جدید .
-3 طراحی با جزئیات، تست کردن طرحها و طراحی مجدد .
-4 تولید .
بنابراین عمده ترین فعالیتهای موثر بر فرایند نوآوری طبق این مدل عبارتند از :
-1 تحقیق و توسعه؛
-2 تجهیز و مهندسی صنایع؛
-3 راه اندازی تولید و کارهای قبل از تولید؛
-4 بازاریابی محصولات جدید؛
-5 کسب تکنولوژیهای غیرفیزیکی و فیزیکی؛
-6 طراحی.

عوامل موثر بر شکل گیری فرایندهای نوآوری
با جمع بندی بررسیهای انجام گرفته برای این تحقیق، به طور کلی پارامترها و عوامل موثر بر فرایندهای نوآوری شرکتها رابه دو گـروه اصلی می‌توان تفکیک کرد:
الف ) عوامل درونی شرکتها
ب ) عوامل بیرونی شرکتها
عوامل درونی را " موتور نوآوری " نام نهاده اند که سیستم پیچیده عوامل داخلی تاثیرگذار بر فرایند نوآوری را شامل می شود . عوامل داخلی شامل توانایی و قابلیت یادگیری شرکتها برای توسعه و خلق محصولات و فرایندهای جدید است .
عوامل خارجی نیز تواناییهایی است که قدرت رقابت و عرضه متناسب با نیاز مشتریان را گسترش می دهد.
آندریاس هرمن، ترستن تامزاک و رنه بفورت در نتایج تحقیق عوامل داخلی موثر بر نوآوری را توان تکنولوژیک سازمان ، تمایل مدیران و کارکنان به رها کردن دانش موجود خود ،ارتباط استراتژیک سازمان با مشتریان، تامین کنندگان و رقبا ، عدم سرمایه‌گذاری خاص بر روی تکنولوژی‌های قبلی، تمرکز بر خواسته‌های مشتریان ، تمرکز بر بازار با تکیه بر شایستگی‌های اساسی، بازارگرایی سازمان و قابلیت یادگیری سازمان اعلام کرده اند. که در ادامه اثرات یک متغیر از این متغیرها را بر روی نوآوری سازمانی در یک گروه صنعتی بررسی خواهیم کرد.

ارتباط استراتژیک سازمانی
ارتباطات رسمی و غیررسمی بین شرکتها: شامل شبکه های همکاری شرکتهای کوچک مانند ارتباط بین مصرف‌کنندگان و تامین کنندگان،ارتباط بین شرکت و آژانس‌ها و موسسات تحقیقاتی و به علاوه رقبا می توانند در جریان دانش مورد نیاز نوآوری شرکتها سهم مهمی داشته باشند و وجود دروازه بانها و افراد تکنولوژیکی متخصص که باعث تسهیل جریان دانش دردرون شرکتها و همچنین شرکتها با محیط خارجی می شوند .
ارتباطات بین المللی : بهنگام کردن تکنولوژی از طریق ارتباطات تکنولوژی‌، نقش مهمی بر فرایند نوآوری شرکتها خواهد داشت . در واقع به دلیل توسعه روزافزون تکنولوژی درسایر نقاط جهان، نیاز به ارتباطات قوی بین المللی با دیگر کشورها ست .
درجه سهولت جابه جایی و انتقال تکنولوژی یا علوم:تاثیر مهمی بر سرعت نوآوری شرکتها خواهد داشت .
سهولت و راحتی دسترسی صنایع به قابلیتهای تحقیق و توسعه دولتی : اینکه دولت باتحقیق و توسعه سرمایه گذاری کند اما در اختیار صنایع قرار نگیرد، در نهایت باعث نوآور شدن شرکتها نخواهد شد .
وجود سیستم‌های ارزشی : اثر صداقت و اصول اخلاقی بر تشکیل شبکه ها و انتقال اطلاعات بین آنها بسیار مهم است.اگر اعتماددربین یک شبکه برقرارنشود، آن شبکه به شکست محکوم خواهد شد. دانش ملموس وثبت شده:مانند دانشی که در اسناد ثبت اختراعات ژورنال‌های علمی و تخصصی ثبت شده است .
تاثیر این متغیر مستقل بر روی نوآوری سازمانی با بررسی شاخصهایی چون دخالت تامین کنندگان ومشتریان در پروژه‌های تحقیق و توسعه، تبدیل شرکت به یک شبکه ازائتلافهای مشتریان‌، تامین کنندگان و رقبا ،میزان احاطه این شرکت از نظر جغرافیایی میزان رفت و آمد کارکنان و مدیران بین مشتریان ، تامین کنندگان و رقبای شرکت سنجیده می شود.
فرضیه: ارتباط استراتژیک سازمانی شرکت بر نوآوری سازمانی دارای تاثیرمعنی داری است.




سوالات تحقیق
چه رابطه ای بین متغیرهای هشت گانه و ارتباط استراتژیک درسنجش نوآوری سازمانی (میزان تفاوت محصولات جدید شرکت از محصولات قدیمی ،تعداد دفعاتی که در مقایسه با رقبا این شرکت نوآوریهارادر بازار معرفی کرده است، میزان نوآوری در پورتفولیوی محصول در مقایسه با رقبا،تعداد محصولات جدیدی که در سه سال اخیر گروه در بازار معرفی کرده است،حجم معاملات مربوط به نوآوریها در سه سال اخیر چند در صد کل معاملات بوده است،تعداد پروژه های تحقیق و توسعه ای که گروه دنبال می کند،تمایل دائمی کارکنان و مدیران به رها کردن دانش و تجربه شان ،سهولت تغییر فرایندهای داخلی با توجه به نوآوریهای محصول) وجود دارد؟

سوال تحقیق در مورد فرضیه
ارتباط استراتژیک سازمانی درهریک ازموارد؛دخالت تامین کنندگان و مشتریان در پروژه های تحقیق و توسعه، تبدیل شرکتهای گروه به یک شبکه از ائتلافهای مشتریان ، تامین کنندگان و رقبا ،میزان احاطه این شرکتها از نظر جغرافیایی؛توسط مشتریان ، تامین کنندگان و رقبا،میزان رفت و آمد کارکنان و مدیران بین مشتریان ، تامین کنندگان و رقبای گروه ،چه تاثیری بر نوآوری سازمانی دارد؟

حجم نمونه و روش نمونه گیری
برای نمونه گیری سه مجموعه از این گروه انتخاب شدند. تعداد مدیران و کارشناسان شاغل در واحدهای فروش و بازاریابی و تحقیق و توسعه و طراحی و مهندسی این گروه 190 نفر است . از میان این واحدها هرکدام20نفر به طور مرحله‌ای انتخاب شدند که جمعا60 نفر نمونه از میان آنها انتخاب شد.

روش تحقیق
از نظر نوع تحقیق ، پژوهش حاضر نمونه ای از مدیران و کارشناسان ارشد واحدهای فروش و بازاریابی وتحقیق وتوسعه و طراحی و مهندسی گروه را پوشش می دهد و می خواهد تاثیر متغیرهای چند گانه را بر نوآوری سازمان از دیدگاه آنها بسنجد و مشکلات ناشی از روشهای سنتی بازاریابی و تولید را در جهت پیشنهاد راههای موثرتر بررسی کند. بنابراین می توان گفت تحقیق از نوع تحقیق کاربردی است.
دراین تحقیق برای تجزیه و تحلیل اطلاعات توصیفی ازتحلیل آمار توصیفی و برای تحلیل فرضیات از تحلیل آمار استنباطی شامل آزمونهای آماری اختلاف میانگین یک نمونه ای برای بررسی وضعیت عوامل و تحلیلهای ضریب همبستگی برای بررسی ارتباطات این عوامل با نوآوری سازمانی استفاده خواهد شد.
همچنین برای تعیین روایی (قابلیت اعتماد) ابزار تحقیق از روش آلفای کرونباخ استفاده شد.

ابزار جمع آوری داده ها
در تحقیق حاضر با توجه به ضرورت صرفه جویی در وقت ، هزینه و نیروی انسانی از پرسشنامه استفاده شده که شامل 32 سوال است.
پرسشنامه این تحقیق شامل دو بخش است که در بخش اول پرسشهای جمعیت شناختی مطرح شده است. پرسشهای جمعیت شناختی اطلاعاتی توصیفی در باره پاسخ دهنده کسب می کنند.
پرسش های نگرشی از دیدگاهها، نظرات، باورها یا برداشتهای پاسخ دهندگان در باره یک موضوع خاص سوال می کنند.

نتیجه گیری
در مورد نوآوری سازمانی ، میانگین نظرات کارشناسان فروش و بازاریابی ، طرح و توسعه و مهندسی و طراحی بیانگر این مطلب است که تا تاریخ تدوین این پژوهش نوآوری سازمانی در گروه، موجود و با متغیرارتباط استراتژیک سازمانی مرتبط است.
در پی سنجش اینکه آیا:
- ارتباط استراتژیک سازمانی بر نوآوری سازمانی تاثیرمعنی داری دارد.
نتایج زیر به دست آمده است:
مطابق جدول شماره 1 - ارتباط استراتژیک دارای همبستگی با نوآوری سازمانی بوده که به عدد 506/0 است و می تواند دلیل بر با اهمیت بودن این متغیر باشد.
از آنجایی که فرضیه این تحقیق ، از نظر نقش داشتن متغیردر نوآوری سازمانی‌، مورد تاییدقرار گرفته است و به عنوان عاملی که در نوآوری سازمانی نقش دارد، می تواند به عنوان یک شاخص مثبت در نوآوری سازمانی مد نظر قرار گیرد.
بنابراین نتیجه گیری می شود که در این سازمان نوآوری سازمانی و ارتباط استراتژیک در حد کمتر از متوسط وجود دارد، لذا ضروری است که توجه ویژه به آنها شود و در تصمیم گیریها مد نظر قرار گیرد.

پیشنهادهای کاربردی تحقیق
شایسته است تحقیقات دیگری از طریق رجوع به آمار و ارقام مربوط به درآمد،هزینه و امثال آن و سنجش رضایت مشتریان صورت گیرد تا این نتیجه گیری مطمئن تر بشود.اگر چه این راهکارها به ترتیب احتیاج به اسناد و مدارک مالی و آمار دقیق و همچنین احتیاج به تنظیم پرسشنامه ای جداگانه
جهت سنجش نگرش مشتریان گروه دارد ولی در چارچوب طرحی منسجم می‌توانند نوآوری سازمانی را از ابعاد بیشتری بسنجند.
به وسیله تکنیک آزمون اختلاف میانگین یک نمونه ای، تفاوت معناداری بین میانگین نظرات کارشناسان درمورد این متغیر موثر بر نوآوری سازمانی شناسایی شد.
با توجه به اینکه در این متغیر ، تفاوت معنادار در میانگین نظرات کارشناسان وجود دارد ، می توان بیان کرد که یکی ازمنشاء های بسیاری از دوباره کاریها و اختلاف نظــرها در نوآوری محصولی گروه خواهد شد. چرا که در واقع کارشناسان این سه گروهنــد که در خط مقدم نوآوری محصولی سازمان هستند، پس بهتر است آگاهانه به بررسی این قضیه پرداخت تا اختلاف نظرات منجر به افزایش شکاف در مورد سایرارزیابی‌ها نشود.
پیشنهادهایی برای مسئله وجود تفاوت معنادار در میانگین نظرات کارشناسان وجود دارد:
- تشکیل کمیته های نوآوری ، دوایر فرایند یا محصولات جدید و گروههای مسئول فرایند و محصول جدید.وظایف این گروهها ایجاد و غربال کردن ایده های جدید ، همکاری با دایره تحقیق و توسعه ، فروش و بازاریابی خواهد بود.
- انجام تحقیقات دقیقتر دیگری برای درک سایر ابعاد اختلاف نظر.
- آموزشهای متناسب با شرایط توسعه فرایندها یا محصولات جدید.

منابع و مآخذ:
1) بابایی – ابوالفضل (1383) بررسی موفقیت محصول سمند در شرکت ایران خودرو- پایان نامه کارشناسی ارشد (منتشر نشده) دانشگاه شهید بهشتی ، دانشکده علوم اداری ، بخش مدیریت
2)آقایی فیشانی – تیمور (1377) خلاقیت و نوآوری در انسانها و سازمانها – تهران – نشر ترمه
3) Michel(Mike)Robert,Product Innovation Strategy Pure and Simple, McGraw – Hill,1995
4) A. Herrmann , T. Tomczak and R. Befurt (2006), “ Determinants of radical product innovations ”,European Journal of Innovation Management Vol.9, No.1, pp.20-43

5)جهانگرد – نجمه(1382)ارائه چارچوب اندازه گیری نوآوری تکنولوژیکی در سطح شرکتها- پایان نامه کارشناسی ارشد (منتشر نشده) دانشگاه تربیت مدرس ، دانشکده فنی مهندسی ، بخش مهندسی صنایع

6)Ali, A. (1994), “Pioneering versus incremental innovation: review and research propositions”, Journal of Product Innovation Management, Vol. 11, pp. 46-60.
7)Atuahene - Gima, K. and Ko, A. (2001), “An empirical investigation of the effect of market orientation and entrepreneurship orientation alignment on product innovation”, Organization Science, Vol. 12 No. 1, pp. 54-74.
8)Aiken, M. and Hage, J. (1968), “Organizational independence and intra-organizational structure”, American Sociological Review, Vol. 33, pp. 912-30.


 
عاملهای هوشمند در تجارت الکترونیک
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تجارت الکترونیک
عاملهای هوشمند در تجارت الکترونیک
دکتر فریبرز موسوی
دکتر محمد فتحیان
مژگان معماریی



چکیده
به دلیل ورود تجارت به بازارهای مجتمع و یکپارچه که از کانالهای ارتباطی بدون سیم و وسیله‌های ارتباطی قابل حمل از جمله تلفنهای موبایل استفاده میکنند، محیط تجارت الکترونیک هر روز در حال پیچیدگی و پویایی بیشتر است. ایده های نو و بدیع تجارت الکترونیک پویای امروز میتواند روشها و مدلهای کارا و مفیدی در معاملات تجاری، مخصوصا در مرحله شناسایی نیاز، تبلیغات، شناسایی محصول و عرضه کننده آن، انجام مذاکره و توافق، ارائه دهد.

یکی از راه حلهای تجارت الکترونیک، به‌کارگیری عاملهای نرم افزاری با قابلیت یادگیری و تصمیم گیری هوشمندانه است، که میتوانند در خرید و فروش، ارائه پیشنهاد در مناقصه ها و حراجها، مذاکره و عقد قرارداد به‌کار گرفته شوند. عاملهای نرم افزاری هوشمند، واسطه هایی هستند که آرزوی بشر را برای انجام خودکار بسیاری از فعالیتها در تجارت محقق نموده اند. عاملها برای انجام خودکار کارهای وقتگیر و تکراری کاربران، جستجوها، توصیه ها و همچنین بازیابی و مدیریت اطلاعات کسب شده برای فرایند خرید و فروش به‌کار گرفته می‌شوند و همچنین در توسعه و گذار مراحل گوناگون فرایند رفتار خرید مشتری، از روش سنتی به روشهای سازگار با تجارت مدرن الکترونیک بسیار موثر بوده اند. در این مقاله سعی بر تعریف عاملهای هوشمند و کیفیت فعالیت آنها در زمینه تجارت الکترونیک است. همچنین با تمرکز بر تجارت الکترونیک در انواع فروشگاههای اینترنتی، حراجهای برخط و تجارت b2b حضور عاملهای نرم افزاری هوشمند در هر کدام از این فرایندها تشریح می‌شود.

مقدمه
تجارت الکترونیک از جمله فرایندهای جامعه اطلاعاتی دنیای امروز است که در سالهای اخیر با حضور اینترنت بسیار توسعه یافته است. تجارت الکترونیک، شامل به اشتراک گذاشتن اطلاعات کسب و کار، برقراری ارتباطات تجاری و هدایت معاملات تجاری به‌وسیله شبکه های ارتباطی است. تجارت الکترونیک شامل طیف گستردهای از فعالیتها و تخصصها از جمله امنیت در معاملات، اعتماد و اعتبار در معاملات، قانونگذاری، مکانیزم پرداخت، چگونگی تبلیغات، کاتالوگهای الکترونیک، حضور واسطه ها، عملکرد فروشگاههای چندرسانه ای و ... است.

تجارت الکترونیک عبارت است از تعامل سیستمهای ارتباطی، سیستم‌های مدیریت داده ها و امنیت که به‌واسطه آنها امکان مبادله اطلاعات تجاری در رابطه با فروش محصولات و یا خدمات میسر میشود. البته در این تعاملات، حمایت و حفظ اسرار مصرف‌کنندگان و همچنین محافظت از داده‌ها و اطلاعات شخصى در تجارت الکترونیک، ایجاد قوانین روشن تجارى به‌منظور ایجاد یک بازار الکترونیک معتبر و در نهایت تدوین قوانین بسیار با اهمیت است.

در تجارت الکترونیک سه بعد اصلی تجارت، که شامل محصول یا خدمات مورد مبادله، فرآیند فروش، تحویل و خدمات پس از فروش است، می‏توانند از حالت فیزیکی و کاملا ملموس تا حالت الکترونیک و نرم افزاری و یا اصطلاحاً مجازی‌ تغییر کنند. ترکیبات گوناگون از حالتهای فیزیکی و الکترونیک ابعاد تجارت، تعیین کننده سطوح تجارت الکترونیک بوده و در صورتی ‌که هر سه بعد حالت الکترونیک داشته باشند، بالاترین سطح در تجارت الکترونیک شکل میگیرد. این در حالی است که در تجارت سنتی هر سه عامل، فیزیکی و کاملا قابل لمس هستند و در نتیجه تجارت الکترونیک می‏تواند در تمام یا بخشی از مراحل چرخه تجاری به‌کار گرفته شود. چرخه تجاری از جستجوی کالاها و خدمات متناسب با نیازها، جستجوی عرضه کننده و انجام مذاکره، سفارش، حمل و پرداخت بها، فعالیتها و خدمات پس از فروش مثل گارانتی تشکیل شده است.

از جمله دستاوردهای تجارت الکترونیک؛ حضور عرضه کنندگان در یک بازار جهانی قابل رویت برای کلیه خریداران است که مزایای فراوانی دارد، ولی از سوی دیگر امکان مقایسه با سایر رقبا را نیز برای تقاضا کننده به‌وجود می‌آورد و عرضه کننده را از انحصار خارج میکند. دستاورد دیگر، انجام مذاکرات هوشمند در محیط اینترنت است که به‌وسیله آن عرضه کنندگان میتوانند قیمتهای متفاوتی برای شرایط گوناگون ارائه دهند و محصولاتی که دارای سود کمتر یا بدون سود بوده اند، با این نوع مذاکره ممکن است با قیمت مناسب معامله شوند و بفروش برسند. با این مقدمه به نظر میرسد که شرکتها و عرضه کنندگان در صورت داشتن شرایط لازم برای بهره گیری از دستاوردهای تجارت الکترونیک مزایای زیادی کسب خواهند کرد. از جمله این مزایا میتوان موارد زیر را نام برد:
دستیابی به یک بازار فروش 24 ساعته در سطح جهان
فروش سریع‌تر به‌علت وجود امکانات مکانیزه فروش و انجام معامله
هزینه کمتر فروش به‌علت اتوماسیون فرایند آن در اینترنت
هزینه پرسنل فروش کمتر به‌علت اتوماسیون فرایند آن در اینترنت
امکان تماس مستقیم و بدون واسطه با مشتریان
امکان جلب بیشتر رضایت مشتریان
حجم فروش و سودآوری بیشتر (افزایش فروش تا سال 2002 ، 10 تا 20 درصد و کاهش هزینه ها تا 45 درصد (احمدی، 1381 )

به‌دلیل وابستگی زیاد تجارت الکترونیک به تعامل مستقیم با مشتری، مسئله برقراری خدمات مناسب برای مشتری یکی از مهمترین مسائلی است که شرکتها و عرضه کنندگان باید در نظر گیرند که از جمله این مسائل میتوان فعالیتهای مرتبط با توصیه محصولات و تبلیغات برخط را نام برد. تجارت الکترونیک علاوه بر سودمندی برای فروشندگان برای مشتریان نیز سودمند است.

مشتری میتواند با صرف کوشش کمتر برای پیدا کردن محصول و خدمت، با پایینترین قیمت و اجناس به روز و جدید، سود بیشتری از تجارت الکترونیک ببرد. فایده دیگر این است که مغازه های روی اینترنت 24 ساعته باز هستند و 7 روز هفته به مشتریان خدمات تجاری ارائه میدهند.
شناسایی نیازهای مشتریان، شناسایی نیازهای بازار و بهره گیری از بازاریابی و بازارسنجی علمی، از مواردی هستند که برای موفقیت در تجارت الکترونیک و بهره گیری از سودمندیهای آن، ضروری بوده و نقش بسزایی در کسب منافع بیشتر توسط مشتریان و جلب رضایت بیشتر آنان داراست. به جهت تحقق شناسایی نیازهای مشتریان و بازار و در نتیجه پیش بینی تکنولوژی و برنامه ریزی های مورد نیاز، بایستی ساختار و جنبه های تجارت الکترونیک و ارائه دهندگان خدمات و ملزومات آن، به طور گسترده‌ای شناسایی شوند. برنامه ریزی صحیح این فعالیتها همه در ایجاد سود بیشتر برای بازرگانان موثرند. همچنین به‌کارگیری عاملهای هوشمند نرم افزاری در تجارت الکترونیک، میتواند پاسخگوی بسیاری از این نیازها بوده و علاوه بر خودکارساختن فرایندهای مختلف، تحلیل و بررسی دادههای مشتریان و در نتیجه فرایند فروش یک به یک کالا را محقق کند.

عاملهای نرم افزاری هوشمند
در فعالیتهای خرید و فروش سنتی، خریدار در مراحل تفسیر اطلاعات و داده های کسب شده در مورد محصولات و خدمات، اتخاذ تصمیم بهینه خرید و در نهایت انجام مذاکره و معامله و پرداخت، نیازمند صرف وقت و تلاش بسیار است. همچنین فروشنده نیز در این فرایند به بررسی پیشینه مشتریان؛ ارائه اطلاعات مناسب به مشتری در مورد محصول و خدماتی که به خرید منتهی شود به صرف وقت و هزینه بالا در انجام مذاکره و معامله و مراحل تحویل نیاز دارد. هدف اصلی تجارت الکترونیک حداقل کردن حضور فیزیکی و فعالیت خریدار و فروشنده در کلیه مراحل خرید و فروش و بهینه کردن این فرایند است. عاملهای هوشمندی که در تجارت الکترونیک به‌کار برده میشوند، هدایت و اداره کسب و کار در تمامی زمینه های تجارت الکترونیک را به‌طور شگرفی منقلب نموده اند. عاملهای هوشمند به مکانیزه کردن فعالیتهای مختلف، کاهش زمان کار و در نتیجه کاهش هزینه های انتقال کمک میکنند. در این راه تجارت الکترونیک با افزایش پذیرش ابزارهای جدید و انجام معاملات مالی و تجاری از طریق اینترنت، هزینه ها را شدیدا کاهش میدهد و موجب بهینه شدن کل تجربیات خرید و فروش می‌شود. تکنولوژی عامل هوشمند ابزار جدیدی برای غلبه بر بعضی کاستیهای تجارت الکترونیک است که البته به جهت توسعه و کاربرد بیشتر به دانش و نظر کارشناسانی از جمله خریداران، مذاکره کنندگان قرادادها و متخصصان بازاریابی نیاز دارد.

همانطور که ذکر شد سودمند ساختن فرایندهای تجارت الکترونیک از کاربردهای مختلف عاملهای هوشمند است. عاملها برنامه ها را درک می کنند و وظایف خواسته شده را به‌طور مستقل از کاربر انجام میدهند. عاملهای نرم افزاری هوشمند میتوانند در گستره وسیعی از کاربردها، از جمله: پست الکترونیک، حراجها، کنترل و نظارت در تجارت الکترونیک و تسهیل فرایندهای طرف مشتری استفاده شوند. عاملهای نرم افزاری هوشمند بایستی خودگردان و مستقل، دارای قابلیت برقراری ارتباط، حساس و باهوش بوده و همانند انسانها بتوانند شایستگی انجام وظیفه خاص و ویژه را داشته باشند. با توجه به توانایی استقلال عاملها در انجام کارها، ارجاع کارهای عادی، برنامه ریزی شده و دورهای به آنها بسیار سودمند است، عاملها نماینده و وکیل کاربر خود هستند و در نتیجه در این نوع وظایف باعث صرفه جویی در وقت و هزینه کاربر خواهند شد.

تعریف عاملهای نرم افزاری هوشمند
تعاریف متعددی برای عاملهای نرم افزاری هوشمند بر اساس روشهای مختلف، انتظارات و دیدگاهها ارائه میشود. یک تعریف (shoham,1997)، عامل نرم افزاری را واحدی هوشمند معرفی میکند که به طور مستمر و خودکار در یک محیط خاص اغلب مملو از عاملهای دیگر در حال فعالیت است. نیاز به فعالیت مستمر و مستقل از کاربر، از آرزوی انسان ناشی میشود، اینکه یک عامل نرم افزاری بتواند وظایف برنامه ریزی شده را به‌صورت منعطف و با واکنشهای رفتاری هوشمند در هنگام تغییر شرایط محیط، بدون نظارت همیشگی انسان انجام دهد. همچنین یک عامل نرم افزاری که بیش از یک دوره زمانی اجرا میشود، بایستی توانایی یادگیری و استنتاج از تجربیاتش را داشته باشد. به‌علاوه عامل نرم افزاری هوشمندی که در یک محیط با انواع عاملها و فرایندها استقرار یافته است، بایستی بتواند با دیگران ارتباط داشته باشد و حتی با حرکت از یک مکان به مکان دیگر برای انجام وظایف همکاری کند.
(شکل 1 - فایل ضمیمه )

به‌طور کلی عامل نرم افزاری با توجه به وظایف خواسته شده میتواند دارای خصوصیات زیر باشد:
- واکنش پذیری: توانایی درک کردن و عمل کردن به‌طور انتخابی و گزینشی
- استقلال: قابلیت تصمیم گیری در مورد رسیدن به هدف، توانایی شروع و پیشرفتن
- رفتار مشارکتی: توانایی کار در جمع با سایر عاملها برای نیل به هدف مشترک
- توانایی برقراری ارتباط با سطوح دانش: توانایی برقراری ارتباط با انسان، سایر عاملها و با زبانهای مشابه به گفتار انسان نسبت به پروتکلهای سطح سمبلیک.
- استعداد استنتاج: توانایی درک دستورات با استفاده از دانش اولیه و همچنین امکان توسعه دانش.
- شخصیت: توانایی بیان خصوصیات و حالاتی از صفات و احساسات
- استنتاجی: توانایی یادگیری و پیشرفت با تجربیات
- پویایی: توانایی تغییر مسیر توسط خود، از یک خطمشی فعلی به خط مشی دیگر

بررسی حضور عاملهای نرم افزاری هوشمند در جنبه های مختلف تجارت الکترونیک همان‌طور که گفته شد یکی از این راهکارهای جدید که بر کارایی تجارت در اینترنت بسیار تاثیر گذار بوده است، قابلیت حضور عاملهای نرم افزاری هوشمند، در اکثر فرایندهای تجارت است که از جمله این فرایندها میتوان از: شناسایی نیازهای پنهان به مشتری، دلالی و مقایسه محصولات، مقایسه عرضه کنندگان و بازرگانان، ارائه تبلیغات، قرارداد مذاکره و توافق، پرداخت و تحویل و ارائه خدمات، ارزیابی و تکامل فرایند تجارت، فرایند ارتباط با مشتری، فرایند کسب رضایت مشتری نام برد. خدماتی که عاملهای نرم افزاری تجاری کنونی در تجارت الکترونیک، قادر به ارائه آنان هستند به‌طور نمونه عبارتند از: ایجاد حلقه ارزش پویا در b2b، قیمتگذاری پویا از طریق تبادل تجاری، کشف شریکهای تجاری، تبلیغات و بازاریابی، شناسایی اولویتهای مشتریان، ارائه توصیه های خرید به مشتریان، ارائه توصیه به عرضه کنندگان به جهت به‌کارگیری در فرایند بازاریابی و غیره.

عاملهای نرم افزاری در خرید اینترنتی
یکی از کاربردهای عاملهای نرم افزاری در تجارت الکترونیک، بررسی مدل رفتار خرید مشتری و سپس ارائه پیشنهاداتی از جمله ارائه تبلیغات اختصاصی، بیان محصولات مورد علاقه مشتری، راهنمایی برای انتخاب عرضه کننده مناسب است. توجه به نحوه فرایند خرید هر مشتری و ذخیره فعالیتهای او از جمله کلیک ها، جستجوها، مطالعه کاتالوگها و غیره، اطلاعات بسیار ارزشمندی را در مورد علایق و اولویتهای مشتری در اختیار فروشگاه میگذارد و این امکان را مهیا می سازد تا با بررسی و تحلیل این موارد در مراجعه بعدی مشتری، فضای فروشگاه را به‌گونهای مطابق با نیازها و اولویتهای او خصوصی سازد، تا علاوه بر ایجاد علاقه و ارتباط خاص با مشتری، فرایند خرید را برای او به‌طور بهینه و در وقت کم مهیا کند. عاملهای هوشمند نرم افزاری از ابتدایی ترین بخش این فرایند، یعنی ذخیره اطلاعات شخصی هر فرد، تا مرحله بررسی و آنالیز و در نهایت ایجاد توصیه و محیط خصوصی شده به فرد، بسیار سودمند هستند. مدل رفتاری خرید مشتری دارای 6 مرحله اساسی از فرایند خرید است(شکل 1) که در زیر به جزئیات مربوط به این مراحل پرداخته می شود.

شناسایی نیاز : این مرحله مشخص می‌کند که خریدار از بعضی از نیازهای پنهان خود به‌وسیله دریافت اطلاعات و تبلیغات آگاه شده و برای خرید آن تحریک میشود. عاملها نقش مهمی در خریدهای تکراری و مورد نیاز کاربران و یا خریدهای ناشی از عادت داشته باشند. این عاملها به سیستمهای توصیه کننده معروف هستند. این سیستمها میتوانند خرید و فروشهای انجام شده در قبل را تجزیه و تحلیل کرده و راهحل و پیشنهادهایی را به مشتری توصیه کنند. در تجارت الکترونیک B2C تامین کنندگان با این عاملها میتوانند اطلاعات و اولویتهای مشتریانشان را نگهداری کند و به آنها در زمان آماده شدن محصول مورد نظرشان اطلاع دهند.


کارگزاری:
الف ) کارگزاری محصولات: وقتی که در خریدار نیاز به خرید ایجاد شود، باید به ‌واسطه ارزیابی اطلاعات کسب شده از محصول، تعیین کند که چه میخواهد بخرد. در حال حاضر تعداد زیادی عامل نرم افزاری هوشمند در این مرحله از فرایند خرید در اینترنت فعال هستند که با جستجو و ارائه انواع محصول مورد نظر، مارک، قیمت و سایر خصوصیات موجود در یک فروشگاه یا حتی فروشگاههای مختلف، به مشتری در انتخاب محصول یاری میرسانند. نتیجه این مرحله دستیابی به مجموعه ای از محصولات است.

ب) کارگزاری بازرگان: این مرحله مجموعه به‌دست آمده از مرحله قبل را با امکانات هر بازرگان برای کمک به تصمیم گیری اینکه از چه کسی باید خرید، ترکیب میکند. نقص مرحله قبل یعنی تمرکز صرف بر کارگزاری محصول این است که فقط خصوصیات محصول برای مشتری مهم نیستند، بلکه معیارهای دیگری از جمله خدمات پس از فروش مثل گارانتی، دسترسی سریع به محصول، زمان تحویل و هزینه آن، ترفیعات و تخفیفات و غیره نیز، در فرایند انتخاب بسیار تاثیر گذار است و بسنده کردن بر خصوصیات محصول تضمین کننده شرایط دلخواه مشتری در مورد تحویل و گارانتی و غیره نیست.
( شکل 2 - فایل ضمیمه )

مذاکره: در این مرحله ، قیمت وسایر موارد معامله تعریف شده است. مذاکرات تجاری به روش سنتی، هزینههای زیادی را متحمل هر دو طرف مشتری و بازرگان می کند همچنین موانع دیگری مثل محدودیتهای زمان، امکان بی‌نتیجه ماندن، حضور فیزیکی و ... را داراست که اساسا در دنیای دیجیتال شاهد آن نخواهیم بود.

پرداخت و تحویل: این مرحله میتواند بعد از اتمام مرحله مذاکره باشد یا مدتی بعد از آن رخ دهد. همانطور که گفته شد در بعضی موارد، پرداخت راحت یا شرایط تحویل مناسب میتواند بر مرحله کارگزاری محصول و بازرگان تاثیر بگذارد .

خدمات محصول و ارزیابی: این مرحله بعد از خرید، شامل ارائه خدمات پس از فروش محصول به مشتری و بررسی و ارزیابی رضایت کلی تجربه خرید و تصمیم گیری است. مهمترین نقش استفاده از عاملها در مرحله ارزیابی، پس از بررسی رضایت، پشتیبانی و حفظ و سپس بهبود رضایت مشتری است. مدیریت رضایت مشتری با سرویسهای ترفیعی و تشویق کننده برای بالابردن وفاداری مشتریان به فروشگاه میتواند در سودمند سازی تجارت الکترونیک بسیار تاثیر گذار باشد.

به‌طور خلاصه شناسایی کاربر مراجعه کننده به سایت و کسب اطلاعاتی خاص در مورد او، همچون علایق، میزان و نوع خرید، میزان وفاداری، تعداد مراجعه به سایت و حوزه اطلاعات درخواستی، برای شناسایی مشتری و نیازهای آشکار و پنهانش، برنامه ریزی فعالیتهای آینده تبلیغات و در نتیجه توصیه به مشتری بسیار سودمند است. در این راستا اکثر فروشندگان ترجیح میدهند پایگاه دادهای از مشتریان قدیمی و جدید و حتی رهگذری خود داشته باشند تا با شناخت آنان بتوانند شرایط بهتر مذاکره و برقراری ارتباط را با آنها به‌وجود آورند.

حراجهای آنلاین
حراجهای آنلاین از روشهای موثر و مردمی برای تهیه محصولات و خدمت در هر دو تجارت الکترونیک b2c و b2b هستند. امروزه بیش از 2500 خانه حراج که تجارت را به‌صورت آنلاین اداره و هدایت میکنند وجود دارند. در این خانههای حراج، روشهای مختلف حراج به‌کار گرفته میشود، که معروفترین آنها حراج انگلیسی، حراج هلندی، حراج پیشنهاد قیمت مهمور اولیه و حراج پیشنهاد قیمت مهمور دوم هستند که به مدل ویکری هم معروف است.

با توجه به اینکه تعداد خانه های حراج رو به افزایش است، مشتریان با سایتهای متعدد حراجی مواجه میشوند که مشکلاتی از جمله: برگزیدن حراج برای شرکت در آن، ارائه پیشنهاد مناسب که شانس بالایی برای برندهشدن کالاداشته باشد، امکان وجود دو حراج همزمان برای یک کالا و سردرگمی برای شرکت در آنها را، برای مشتریان به ارمغان می‌آورد. این مشکلات وقتی که حراجها در زمانهای متفاوت اجرا میشوند و یا وقتی که حراجهای متفاوت از پروتکل‌های متفاوت استفاده میکنند بیشتر و پیچیده تر میشوند. به این دلیل بعضی از حراجهای آنلاین از عاملهای نرم افزاری پیشنهاددهنده برای کمک به مشتریان استفاده میکنند. در این سیستمها ابتدا مشتری باید جزئیات کالا یا خدمتی که میخواهد بخرد را برای عامل توصیف کند و به همان صورت ماکزیمم قیمت مورد نظرش را به عامل نرم افزاری اعلام دارد. عامل نرم افزاری پیشنهاددهنده پس از تکمیل اطلاعات مورد نیازش برای پیشنهاددادن در حراج اقدام میکند و مشتری را در هر مرحله از حراج تا اتمام آن در جریان قرار میدهد. عامل نرم افزاری هوشمند باید از اینکه هرگز بالاتر از قیمت موردنظر مشتری پیشنهاد نمی دهد اطمینان یابد و سعی کند که کالا را براساس اولویتها و علایق تعریف شده مشتری مثل خریداری در کمترین زمان، در پایین ترین قیمت و یا در بالاترین شانس موفقیت، سفارش و خریداری نماید.

تجارت B2B
فرایند b2b شامل چهار زیرفرایند اصلی است که عبارتند از: منبع یابی ، تامین و تدارک مواد، مدیریت حلقه تامین و نمودار کار ، مدیریت ارتباط با تامین کننده. این زیرفرایندها به دلیل اینکه فازهای مشترک بین چندین فرایند هستند، دارای هم پوشانیها و تعاملات زیادی با یکدیگر بوده و در بررسی هر کدام به تنهایی نیاز به بیان ارتباط با زیرفرایند قبلی و بعدی است. این فرایندها به طور خلاصه عبارتند از:
منبع یابی اولین مرحله در فرایند تجارت b2b است. در این زیرفرایند، فاز تعیین منابع مورد نیاز یعنی کارگزاری محصول، فاز تعیین و پیشنهاد قیمت مورد نظر بر روی محصول تعیین شده در فاز قبل و جستجو برای کشف تامین کنندگان با این قیمت و در نهایت فاز انتخاب تامین کننده بر اساس تحلیل پیشنهادات و آنچه در شرکت تصمیم گرفته شده است، اجرا می شود.

زیرفرایند تدارکات با زیرفرایند منبع یابی هم پوشانی دارد. بعد از اینکه نیازها و کالاها و خدمات در زیرفرایند قبلی بعد از جستجو و تحلیل مشخص شد، شرکت باید تصمیم سریع بگیرد که از چه تامین کنندهای منابع را خریداری کند. فاز بعدی ارائه سفارش خرید است که به تامین کننده منتخب، سفارش کالای مورد نظر را ارسال میدارد که پس از ارسال و تایید سفارشها، پرداخت وجه بایستی انجام گیرد.

فرایند انجام مذاکره و معامله در مدیریت حلقه تامین به روشهای گوناگون قابل تعریف است و این فرایند میتواند برای محصولات و یا تامین کنندگان مختلف، متفاوت باشد. در زمانی که یک توافق دو طرفه و پایدار بین شرکت و یک تامینکننده و گاهی چندین تامین کننده، صورت میپذیرد، فرایند انجام شده، تشکیل یک گردش کار و فرایند مدیریت زنجیره تامین را میدهد. همانطور که در شکل نشان داده شده، این زیرفرایند نیز دارای همپوشانی در چند فاز با زیر فرایند قبل و بعد از خود است.

مدیریت ارتباط با تامین کننده با ایجاد ارتباط، انجام ارزیابی و ارائه بازخورد به تامین کنندگان، چگونگی ارائه خدمات و نحوه بهبودشان را بررسی می‌کند و به این روش، علاوه بر انتخابها و سفارشهای صحیحتر و بهینه تر در آینده، به تامین کنندگان نیز اطلاعاتی در مورد درک بهتر نیاز شرکت و چگونگی ارائه مطلوبتر خدمات را بیان میدارد.

حضور عاملهای نرم افزاری هوشمند در فازهای مختلف هر چهار زیرفرایند ، نه تنها فرایند انتخاب و تصمیم گیری را به دلیل بالابردن میزان تحلیلها و امکان بررسی موارد بیشتر بهبود می دهد، بلکه تصمیم گیران شرکت را از بعضی فرایندهای وقتگیر و تکراری فارغ میکند. از جمله حضور عاملهای نرم افزاری هوشمند در فازهای مربوط به چهار زیرفرایند مذکور میتوان از حضور عاملها در انتخاب بهترین گزینه در محصول از بین محصولات موجود در بازار، جستجو و کشف پایینترین قیمت بین عرضه کنندگان و بررسی مزایای انجام معامله با هر کدام از تامین کنندگان در زیرفرایند منبع یابی و تدارکات، ارسال سریعتر و کم هزینه تر سفارشها بدون نیاز به حضور فیزیکی مذاکره کنندگان برای عقد قراردادها، بهینه ساختن فرایند پرداخت و در نهایت ایجاد ارتباطات سهل تر با تامین کنندگان، سفارشها بدون نیاز به حضور فیزیکی مذاکره کنندگان برای عقد قراردادها، بهینه ساختن فرایند پرداخت و در نهایت ایجاد ارتباطات سهلتر با تامین کنندگان نام برد.

نتیجه گیری
عاملها اجزای کلیدی سیستمهای تجارت الکترونیک و سیستمهای اطلاعاتی مبتنی بر اینترنت هستند. اما هنوز نفوذ عاملهای هوشمند در این سیستمها عمومی نشده است، ولی انتظار میرود که با تحقیقات گستردهای که در این مورد و کاربردهای آن در تجارت الکترونیک و سیستمهای اطلاعاتی در حال انجام است این عاملها به‌طور کامل در شناسایی مشتریان، ارائه توصیه های خرید، انجام مناقصات و حراجهای الکترونیک به طور اتوماتیک و سایر فرایندهای خرید و فروش تجارت الکترونیک، گسترش یابند. در این مقاله سعی شد تا علاوه بر تعریف عاملهای هوشمند، به کاربردهای آنها در تجارت الکترونیک پرداخته شود. بدینگونه که با تمرکز بر جنبه های مختلف تجارت الکترونیک b2c و b2b، از جمله خرید از فروشگاههای اینترنتی، حراجهای برخط و فرایندهای b2b جایگاه عاملهای نرم افزاری هوشمند را در هر مرحله از این فرایندها مورد بحث قرار دادیم.

منابع
1) D.Taylor. “Agents that move for things that think.” IEEE Intelligent Systems, March/ April 2000, pp. 4-6.
2) P. Maes, R. Guttman and A. Moukas.”Agents That Buy and Sell.” Communications of the ACM, March 1999/ Vol. 42, No. 3, pp. 81- 91.
3) Guttman, R., and Maes, P. Agent- mediated integrative negotiation for retail electronic commerce. In Proceedings of the Workshop on Agent- Mediated Electronic Trading AMET’ 98 ( Minneapolis, May 1998).
4 ) ح. احمدی ، تجارت الکترونیک ، مرکز آموزش و تحقیقات صنعتی ایران ، چاپ اول ، 1381
5) Blake,M. B., “ Agent- Oriented Approaches to B2B Interoperability” The Knowledge Engineering Review, Vol. 16, No. 4 December 2001, Cambridge University Press
6) Dellarocas, C. and Klein, M.” Civil Agent Societies: Tools for Inventing Open Agent- Mediated Electronic Marketplaces” 24- 39 IJCAI- 99 Workshop on Agent Mediated Electronic Commerce, Lecture Notes in Computer Science Springer 2000, ISBN 3- 540- 67773- 9
7) Guttman, R., Moukas, A., and Maes, P. " Agent- mediated Electronic Commerce: A Survey". Knowledge Engineering Review Journal, June 1998.
8) Moukas, A., Sierra, C., Ygge, F. ( Eds.): Agent Mediated Electronic Commerce II, Towards Next- Generation Agent- Based Electronic Commerce Systems, IJCAI 1999 Workshop. Lecture Notes in Computer Science 1788 Springer 2000
9 ) Nichols, D. M. “Implicit rating and filtering". Proceedings of the fifth workshop on filtering and collaborative filtering ( pp. 31– 36). 1997
10)Sproule, Susan, and Archer, Norm ( 2000), A Buyer Behavior Framework for the Development and Design of Software Agents in E- Commerce, Internet Research: Electronic Networking Applications and Policy, Vol. 10, No. 5, 2000, pp396- 405.

11) Storey, V. C., D. W. Straub, K. A. Stewart, and R. J. Welke, “ A Conceptual Investigation of the E- commerce Industry”, Communications of the ACM, ACM Press, Vol. 43, No. 7,117- 123 ( July 2000).
12) Lee, W. P., Liu, C. H., & Lu, C. C. Intelligent agent based systems or personalized recommendations in Internet commerce. Expert Systems with Applications, 22( 4), 275– 284, 2002.
13) T. Sandholm and Q. Huai. Nomad: Mobile Agent System for an Internet-Based Auction House. IEEE Internet Computing, March-April 2000,pp.80-86.
14) Mulvenna, M. D., Anand, S. S., & Buchner, A. G. “ Personalization on the net using Web mining.”, Communications of the ACM, 43( 8), 123– 125. 2000
15) A. Chavez, P. Maes. Kasbah: An Agent Marketplace for Buying and Selling Goods, Proceedings of the First International Conference on the Practical Application of Intelligent Agents and Multi-Agent Technology, London, UK, April 1996..

 


 
سیاست های کنترل تورم
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تورم
سیاست های کنترل تورم
دکتر مهدی عسلی



در ماه های اخیر آهنگ صعودی افزایش سطح عمومی قیمت ها در کنار نرخ بالای بیکاری به خصوص بیکاری جوانان کشور، نارضایتی ها از وضعیت اقتصادی کشور را افزایش داده است و مطبوعات و رسانه های جمعی به نحو کم سابقه یی ضرورت کنترل تورم را از قول مردم و شخصیت های سیاسی و اجتماعی منعکس کرده اند. بانک مرکزی به عنوان نهاد اصلی هماهنگ کننده سیاست های پولی که دو وظیفه اصلی ثبات سیستم مالی کشور و حفظ ارزش پول را به عهده دارد طرح هایی را برای کنترل تورم ارائه داده است که در کانون آن تعیین نرخ سود بانکی با لحاظ نرخ تورم قیمت ها قرار گرفته است اما به نظر می رسد این طرح با مخالفت دستگاه های اجرایی که خواهان ادامه سیاست های انبساطی برای توسعه فعالیت های اقتصادی و ایجاد اشتغال هستند مواجه شده است. معمولاً در سال مالی که دوره چهار ساله دولت ها به پایان می رسد فشار برای سیاست های انبساطی و تسریع عملیات عمرانی و سازندگی از سوی دستگاه های اجرایی بیشتر است. به همین دلیل نیز بعید است سیاست های انقباضی پولی و انضباط مالی در شرایط کنونی از سوی دولت نهم؛ که با توجه به درآمدهای بی سابقه نفتی و نیز دامن زدن به انتظارات مردم در سال های گذشته خود را متعهد به بهبود وضعیت معیشتی مردم و توسعه طرح های عمرانی در سطح ملی و استانی می داند؛ با استقبال روبه رو شود. اما تداوم این وضعیت نیز مطلوب نیست؛ چرا که افزایش نرخ تورم همزمان با رکود فعالیت های اقتصادی اعتماد عمومی به توان دولت در مدیریت اقتصادی کشور را از بین می برد. به نظر می رسد دولت سیاست هایی را اجرا می کند که خود از تبعات تورمی آن آگاه شده است با این حال ناگزیر برای تحقق وعده های داده شده و ارائه عملکرد قابل قبول از فعالیت های خود به این سیاست ها ادامه می دهد. بنابراین ضروری است کارشناسان اقتصادی برای عبور کشور از این وضعیت نامناسب اقتصادی؛ که ناشی از ناسازگاری سیاست های اقتصادی سال های اخیر بوده است، همفکری کنند زیرا استمرار این وضعیت می تواند کشور را دچار فرآیند دور و تسلسل اقتصادی باطلی کند که آثار نامبارک آن سال ها مردم کشور و به خصوص گروه های کم درآمد جامعه را متاثر کند. برای مثال ادامه سیاست های انبساطی پولی و اعتباری و پایین نگه داشتن دستوری نرخ سود بانکی و توسعه اعطای تسهیلات تکلیفی از یک سو و انبساط مالی (افزایش بودجه های عمرانی) از محل ریالی کردن درآمدهای نفتی از سوی دیگر فشارهای تورمی طاقت فرسایی را ایجاد می کند که دولت به ناصواب برای کنترل آن به تثبیت قیمت کالاهای تولیدی در بخش دولتی و گسترش واردات متوسل می شود. این سیاست ها به نوبه خود نه تنها تورم را کنترل نمی کند بلکه موجب متضرر شدن شرکت های دولتی، صدمه خوردن تولید و افزایش بیکاری نیز می شود. در واقع این فرآیندی کلی است که در سال های اخیر شاهد آن بوده ایم و به تدریج تشدید نیز شده است و تداوم این روند، همان طور که برخی از شخصیت های اجتماعی نیز بیان کرده اند، می تواند منجر به بحران های اقتصادی و حوادث ناگوار اجتماعی شود، بنابراین سوالی که پیش می آید این است که چه باید کرد و سیاست های صحیح کدام است.

طرح مساله
تردیدی نیست که در توصیه های کارشناسی برای بهبود شرایط اقتصادی کشور، بسته به هدف های دولت سیاست های متفاوتی مناسب خواهد بود بنابراین قدم نخست آن است که دولت برای دوران باقیمانده مسوولیت خود دقیقاً اولویت های اهداف اقتصادی خود را مشخص کند. شاید یکی از نقاط ضعف اصلی برنامه های اقتصادی دولت نهم آن بوده است که هرگز اهداف اقتصادی دولت به طور مشخص بیان نشده است و اجرای برنامه چهارم توسعه هم که به هر حال مجموعه یی از اهداف مشخص اقتصادی را مشخص کرده بود مورد توجه دولت نبوده است. مسلماً مجموعه یی از آمال و آرزوهای خوب و نوع دوستانه از نظر سیاست های اقتصادی با تعیین اهداف مشخص اقتصادی که به دنبال خود راهبردها و سیاست ها و سازماندهی مناسبی را برای تحقق اهداف می طلبد، یکسان نیست. حال فرض کنیم اولویت اهداف اقتصادی دولت در یک سال و چند ماهی که به پایان دوره چهار ساله آن باقی است به ترتیب اهمیت به شرح زیر باشد؛

1- کنترل تورم و پایین آوردن آهنگ افزایش سطح عمومی قیمت ها
2- ایجاد رونق اقتصادی و افزایش تولید و اشتغال
3- به نتیجه رساندن حداکثر ممکن طرح های عمرانی.

سوال آن است که چگونه می توان به این هدف ها دست یافت. تردیدی نیست که این هدف ها نسبی بوده و در زمان موجود نمی توان به شاخص های ایده آل این هدف ها رسید؛ مثلاً در یک سال و چند ماه آینده نرخ تورم را مانند کشورهای توسعه یافته به زیر سه درصد یا نرخ بیکاری را به 5 درصد رساند و غیره. با این حال همین قدر که اقتصاد در مسیر درست قرار گرفت و جامعه احساس کرد اوضاع اقتصادی ثبات یافته و وضعیت کلی در حال بهبود است به نحوی که رشد سطح عمومی قیمت ها کند یا متوقف شده و فعالیت های اقتصادی در مسیر رونق و اشتغال با افزایش محسوس همراه است، می تواند موفقیتی نسبی محسوب شود زیرا دستیابی به اهداف اقتصادی همواره مشروط به انواع محدودیت های مختلف است که در این مورد زمان و نیز توان مدیریتی و کارایی نهاد های اقتصادی کشور، محدودیت های جدی تحقق هدف ها است. ما در اینجا تنها به سوال نخست یعنی کنترل نرخ تورم می پردازیم و به موارد دیگر تنها اشاره مختصری می کنیم.

چند نکته در مورد افزایش سطح عمومی قیمت ها در کشور وجود دارد. یک نکته منفی آن است که با توجه به استمرار شرایط تورمی در سال های گذشته، که در ماه های اخیر روند صعودی نیز گرفته است، انتظارات عاملان اقتصادی در کشور؛ یعنی خانوارها و مصرف کنندگان؛ تولیدکنندگان و حتی دستگاه های دولتی با تداوم تورم شکل گرفته است که طبعاً بر رفتار آنها اثر می گذارد. مثلاً در چنین شرایطی ممکن است مصرف کنندگان با انتظار تورم بیشتر در آینده؛ و به خصوص در فقدان بازارهای مالی کارآمد (و نیز منفی بودن نرخ سود سپرده های بانکی) که از پس انداز آنها در مقابل کاهش ارزش پول محافظت کند؛ تقاضای آینده خود به خصوص از کالاهای بادوام یا زمین و مسکن را جلو بیندازند یا تولیدکنندگان با تصور آنکه هر افزایش قیمتی تورم سطح عمومی قیمت ها است، به جای افزایش تولید صرفاً قیمت محصولات خود را افزایش دهند که این در مجموع به تورم دامن می زند. یک نکته مثبت (از نظر کنترل تورم) در مقابل آن است که گزارش هایی وجود دارد و مشاهدات نیز این موضوع را تایید می کند که اقتصاد کشور در حداکثر ظرفیت و کارایی خود تولید نمی کند. دلایل مختلفی مانند تاثیر تحریم های اقتصادی و مشکلات واردات مواد اولیه و کالاهای سرمایه یی و واسطه یی تا ناهماهنگی در واردات کالا ها که با رقابت غیرمنصفانه امکان تولید داخلی را از بین می برند برای این موضوع اقامه شده است، ولیکن به زعم نگارنده ناسازگاری و بی ثباتی سیاست های اقتصادی در کشور و به خصوص تثبیت قیمت برخی از کالاها و خدمات مهم که با تصور مبارزه با تورم صورت می گیرد و نیز تضعیف سیستم بانکی با توجه به سیاست های پولی و اعتباری سال های اخیر عامل اصلی عدم افزایش تولید ناخالص داخلی به سطح ظرفیت تولید در کشور است. واضح است که افزایش تولید در شرایطی که ظرفیت مازاد وجود داشته باشد آسان تر از زمانی است که اقتصاد در حداکثر ظرفیت خود کار کند. افزایش تولید در چنین شرایطی؛ به خصوص وجود نرخ بالای بیکاری، فشار تورمی کمتری خواهد داشت و می تواند با افزایش عرضه حتی رشد قیمت ها را کاهش دهد.

سیاست های مناسب برای کنترل تورم
هر سیاستی برای کنترل تورم ناگزیر باید بر قبض تقاضا و بسط عرضه کل استوار باشد. در جانب تقاضا مخارج دولت و مصرف خصوصی دو جزء مهم تقاضای کل هستند. سیاست متعارف در این مورد آن است که دولت انضباط مالی را رعایت کرده (یعنی مخارج بخش عمومی در حد درآمدهایی مالیاتی او باشد) و نرخ سود سپرده های بانکی نیز افزایش یابد تا خانوارها تشویق شوند بخش بیشتری از درآمد خود را به جای مصرف پس انداز کنند و نیز تقاضا برای دریافت وام برای طرح های کم بازده اقتصادی کاهش یافته، منابع مالی به طرح های با بازدهی اقتصادی بالاتر اختصاص یابند. اما همان طور که اشاره شد بعید است دولت در شرایط کنونی که درآمدهای نفتی بالا است از تبدیل بخش اعظم این درآمدها به ریال و صرف آن در بودجه جاری و عمرانی خودداری کند زیرا دولت ها به خصوص اجرای طرح های عمرانی در سطح ملی و استانی را از نشانه های ایفای عهد خود با مردم و انجام تعهدات و عامل محبوبیت خود می دانند، بنابراین توصیه به انضباط مالی بخش عمومی که به مفهوم کاهش مخارج جاری و به خصوص هزینه های عمرانی دولت باشد در این شرایط مورد توجه قرار نخواهد گرفت. اما از سوی دیگر استمرار این سیاست طبعاً با بسط پایه پولی نقدینگی و افزایش تقاضای کل و نرخ تورم بالاتر همراه خواهد بود، بنابراین هر توصیه سیاست اقتصادی برای کنترل تورم در شرایط حاضر باید متضمن کنترل نقدینگی و کاستن از انتظارات تورمی بدون ایجاد محدودیت برای اجرای طرح های عمرانی ضروری و با بازدهی اقتصادی و اجتماعی بالا باشد.

از اظهارنظر مقامات پولی و کارشناسان در مطبوعات و رسانه ها مستفاد می شود که متوسط سالانه رشد نقدینگی در سال های اخیر بین 30 تا 40 درصد بوده است و انتظار می رود امسال نیز رشد نقدینگی در همین حد باشد. به فرض رشد نقدینگی مورد انتظار امسال از محل تامین مالی بودجه دولت از محل درآمدهای نفتی 30 درصد باشد، حال با توجه به لزوم کنترل تورم که آن را هدف اصلی اقتصادی دولت در سال جدید فرض کردیم این سوال پیش می آید که با فرض انبساط مخارج جاری و عمرانی دولت چه سیاست های جایگزینی برای تعدیل نرخ رشد نقدینگی وجود دارد؟

چند سیاست پولی را می توان در نظر گرفت. فرض کنیم دولت با توجه به گزارش های بانک مرکزی و سایر مقامات اقتصادی به این نتیجه برسد که برای کنترل تورم لازم است رشد نقدینگی در سال 1387 را به 10 درصد محدود کرد. اگر دولت مصمم به دستیابی به این هدف میانی متغیرهای پولی باشد و مثلاً اعلام کند که اکیداً این هدف را پیگیری خواهد کرد در این صورت به وزارت امور اقتصادی و دارایی و بانک مرکزی باید اجازه داده شود از ابزار مالی و پولی خود برای تحقق این منظور استفاده کنند. در اجرای این سیاست (احتمالاً کمک و همکاری مجلس و شورای نگهبان نیز لازم خواهد بود) بانک مرکزی با همکاری خزانه داری می تواند با عملیات بازار باز و فروش اوراق (قرضه) مشارکت بخشی از 30 درصد رشد نقدینگی را جذب کند. مثلاً خزانه داری دولت می تواند معادل کمک دولت به بودجه شرکت های دولتی که به دلیل تثبیت قیمت محصولات آنها برای ادامه کار خود نیازمند کمک دولت شده اند و برای تامین مالی طرح های بزرگ راهسازی یا نیروگاه ها و غیره اوراق مشارکت منتشر کند و بانک مرکزی و وزارت امور اقتصادی و دارایی نیز پرداخت اصل و حداقل سود علی الحساب سرمایه گذاری این اوراق را تضمین کنند. در این حالت در واقع خزانه داری به نیابت از شرکت های دولتی اوراق مشارکت منتشر می کند و این را نمی توان اوراق قرضه دولتی دانست که شائبه ربوی بودن این عملیات به وجود آید. واضح است که برای اقبال عمومی به خرید این اوراق(قرضه) مشارکت علاوه بر اطلاع رسانی و مدیریت صحیح این طرح لازم است نرخ سود علی الحساب تعیین شده بیش از نرخ تورم باشد (مثلاً 25 درصد) و در فواصل مناسب و مثلاً هر سه ماه یک بار نیز سود اوراق به دارندگان پرداخت شود. این نرخ سود در سال های آینده با کاهش تورم می تواند (ضمن مثبت نگه داشتن نرخ بازدهی واقعی اوراق) کاهش یابد، بدون آنکه جریان خرید این اوراق توسط بخش خصوصی را مختل کند. دلایلی می توان اقامه کرد که در صورت اجرای مناسب؛ این طرح مورد استقبال مردم و بخش خصوصی قرار گرفته و می تواند بخشی (به فرض معادل 10 درصد از 30 درصد رشد نقدینگی مورد انتظار) از منابع مورد نیاز دولت را از طریق استقراض از مردم تامین کند بدون آنکه حجم نقدینگی افزایش یابد.

اجرای موفقیت آمیز این طرح می تواند در کوتاه مدت و مثلاً در چند ماه رشد نقدینگی و در نتیجه تورم را تا حدی کنترل کند اما واضح است که محل پرداخت سود علی الحساب این اوراق مشارکت (که فرض کردیم هر سه ماه یک بار پرداخت شود) باید مشخص شود تا بعداً خود فشاری بر دوش بودجه عمومی دولت نباشد. اما این موضوع در شرایط حاضر نمی تواند در اجرای این طرح مشکلی ایجاد کند زیرا وضع مالی دولت از محل درآمدهای نفتی بسیار قوی است و این طرح صرفاً به جای ریالی کردن دلارهای نفتی که موجب انبساط پایه پولی و نقدینگی می شود، جذب بخشی از نقدینگی بخش خصوصی را از طریق انتشار اوراق مشارکت پیشنهاد می کند، بنابراین همان درآمدهای ارزی که قرار بود به ریال تبدیل و صرف طرح های عمرانی شود پس انداز شده و دولت به جای آن از مردم ریال قرض می کند. مثلاً به فرض دولت درصدد بوده است 5 میلیارد دلار یا یورو از درآمدهای ارزی خود را به ریال تبدیل کرده و در چارچوب بودجه عمومی صرف طرح های عمرانی کند. این 5 میلیارد یورو می تواند پس انداز شده و دولت معادل ریالی آن را از مردم قرض بگیرد و آن را صرف فعالیت های عمرانی و طرح های بزرگ سازندگی کند. از سوی دیگر دولت می تواند سود پس انداز ارزی خود را به ریال تبدیل کرده و سود علی الحساب اوراق منتشرشده را بپردازد. پس سود پس انداز ارزی دولت می تواند به ریال تبدیل شده و صرف پرداخت سود علی الحساب اوراق خریداری شده توسط بخش خصوصی قرار گیرد و فشاری بر بودجه عمومی در سنوات آتی برای بازپرداخت سود یا باز خرید اصل این اوراق ایجاد نخواهد شد. اما به زعم نگارنده باید مدیریت صحیحی صورت گیرد تا به تدریج بخش فزاینده یی از سود این اوراق توسط شرکت های دولتی که این منابع مالی را دریافت کرده اند تا طرح های عمرانی خود را اجرا کنند، پرداخت شود.

به نظر می رسد این طرح می تواند در کنار سیاست های پولی و مالی دیگری که اشاره خواهد شد موجب کنترل انبساط پایه پولی و رشد نقدینگی شود بدون آنکه محدودیت مالی برای اجرای طرح های عمرانی دولت ایجاد کند اما باید توجه کرد که برای موفقیت این طرح همزمان دو سیاست دیگر باید اجرا شود. این دو سیاست عبارت است از آزاد سازی قیمت کالاها و خدمات شرکت های دولتی که به دلیل تثبیت قیمت ها دچار ضرر و زیان شده و بدون کمک دولت قادر به ادامه فعالیت نیستند و تعیین نرخ سود بانکی با لحاظ نرخ تورم. به مورد اول در زیر و هنگام بحث در هدف دوم دولت برای ایجاد رونق اقتصادی اشاره خواهد شد اما در مورد تعیین نرخ سود بانکی با توجه به نرخ تورم توضیح مختصری ارائه می شود. اولین نکته آن است که با کنترل تورم و پایین آمدن نرخ تورم سود بانکی نیز به تدریج کاهش پیدا خواهد کرد، در حالی که پایین آوردن اداری نرخ سود بانکی بدون توجه به نرخ تورم مشکلات اقتصادی زیادی ایجاد می کند که در چند سال اخیر گوشه هایی از این مشکلات بروز یافته اند. این موضوع هم به لحاظ تجربی و هم به لحاظ نظری به طور وسیعی مورد مطالعه قرار گرفته است. صدها مقاله و ده ها کتاب در مورد نرخ بهره و ارتباط آن با نرخ تورم نوشته شده و به طور کلی نظریه اقتصادی، مطالعات اقتصادسنجی و تجربه کشورهای مختلف نشان می دهد که تعیین دستوری نرخ بهره (در ایران سود بانکی) کمتر از نرخ تورم نه تنها کمکی به رشد تولید و اشتغال دائم نمی کند بلکه در شرایط اقتصادی کشور ما موجب انتقال رانت مالی به دریافت کنندگان وام با بهره منفی، تضعیف سیستم بانکی، تشویق خانوارها به مصرف به جای پس انداز و در مجموع کاهش نرخ رشد اقتصادی کشور می شود. مثلاً در سال های اخیر یکی از دلایل افزایش شدید قیمت زمین و ساختمان در ایران سوق بخش قابل توجهی از وام های بانکی که با دستورات اداری و تسهیلات تکلیفی و با نرخ های ترجیحی اعطا شده است برای خرید زمین و ساختمان و واحدهای مسکونی بوده است بدون آنکه کمک محسوسی به افزایش تولید واحد های مسکونی یا رشد اقتصادی کشور کند. در حالی که بدون تردید برای تشویق سرمایه گذاری ها بوده است که مجلس و دولت سعی کرده اند با کاهش نرخ سود بانکی منابع اعتباری بیشتری در اختیار فعالان اقتصادی قرار گیرد اما همان طور که گفته شد سیاست تعیین اداری نرخ سود بانکی پایین تر از نرخ تورم در هیچ جا نتیجه بخش نبوده است و نتایج آن در کشور خودمان هم ملاحظه می شود که رضایت بخش نبوده است.

همان طور که گفته شد در صورت کنترل تورم و کاهش نرخ رشد سطح عمومی قیمت ها و با فرض سیستم بانکی رقابتی اصولاً بانک ها نرخ سود بانکی را کاهش خواهند داد. به طوری که در سال های پایانی دولت آقای خاتمی که نرخ تورم به تدریج کاهش پیدا می کرد بانک ها نیز (به خصوص بانک های خصوصی) شروع به کاهش نرخ سود بانکی یا ارائه تسهیلات کرده بودند که در مجموع هزینه استقراض را کاهش می داد. در حالی که در زمان افزایش نرخ تورم به رغم تعیین نرخ های پایین تر سود بانکی عملاً دسترسی به تسهیلات بانکی مشکل شده و در نهایت هزینه استقراض نیز برای وام گیرنده عادی کمتر از نرخ تورم نخواهد بود. آزاد گذاشتن بانک مرکزی یا شورای پول و اعتبار (اگر منحل نشده یا شده) برای تعیین نرخ سود بانکی با ملاحظات اقتصادی به نفع کشور است و موجب خواهد شد نسبت سپرده های سرمایه گذاری در کل سپرده های بانکی افزایش یافته و منابع مالی بانک ها برای سرمایه گذاری بیشتر شود. بنابراین بخشی از رشد نقدینگی را نیز از طریق تعدیل نرخ سود بانکی می توان کنترل و به بخش تولیدی منتقل کرد.

در صورتی که نظام و نهادهای مالی قوی در کشور شکل گرفته و فعالیت می کرد شاید دولت می توانست کل رشد نقدینگی را از طریق عملیات بازار باز کنترل کند اما در حال حاضر به نظر می رسد چنین توصیه یی غیرواقع بینانه باشد. متقابلاً برای کنترل نقدینگی و پایین آوردن آن به حد هدف گذاری شده بخش دیگری از رشد نقدینگی را می توان از طریق بازپرداخت بدهی های دولت به بانک مرکزی و سیستم بانکی تعدیل کرد. طی سال های پس از انقلاب که مخارج دولت ها بالا و درآمدهای آنها کم بوده است میلیاردها ریال از بانک مرکزی استقراض شده است تا کسری بودجه دولت تامین شود که این موضوع عامل اصلی رشد نقدینگی و نرخ تورم و کاهش ارزش ریال بوده است. اکنون که دولت به یمن درآمدهای بالای نفتی دارای منابع مالی کافی است بازپرداخت بدهی های دولت به بانک مرکزی باید مورد توجه قرار گیرد. این سیاست تا حدی در برنامه سوم اجرا شد و نتایج اقتصادی خوبی داشت. دولت می تواند معادل ارزی بدهی های خود به بانک مرکزی را به تدریج بپردازد و به این ترتیب ضمن تقویت سرمایه بانک مرکزی انبساط پایه پول را هم در حد مطلوب نگه دارد که به کنترل رشد نقدینگی و کاهش نرخ تورم کمک خواهد کرد. تردیدی نیست که اگر به مقامات و کارشناسان بانک مرکزی و وزارت امور اقتصادی و دارایی اختیارات لازم داده شود به خوبی قادر به اجرای مجموعه این سیاست ها و کنترل رشد نقدینگی خواهند بود. این سیاست ها در عین حال دست دولت را در اجرای پروژه های عمرانی خود نمی بندد.

افزایش عرضه کالاها و خدمات
در مورد هدف دوم تنها اشاره می شود که رکود اقتصاد ایران از اواسط دهه 1350 به این سو به دخالت های روزافزون دولت ها در اقتصاد، وضع و اجرای قوانین نامناسب از نظر رشد اقتصادی و به خصوص کنترل قیمت کالاها و خدمات تحت عناوین مختلف مانند تثبیت قیمت کالاهای اساسی به منظور کنترل تورم و به طور کلی دولتی شدن اقتصاد ایران مربوط بوده است. دولتمردان کشور به خصوص پس از انقلاب اجرای طرح های عمرانی دولتی را با توسعه اقتصادی اشتباه گرفته اند. تصور کرده اند ساختن راه ها و فرودگاه ها و سدها و پل ها و غیره همان توسعه اقتصادی است. برای این منظور به سیاست های انبساطی مالی روی آورده و برای کنترل آثار این سیاست مبادرت به تثبیت قیمت کالاها و خدمات دولتی کرده اند تا به خیال خود رشد قیمت ها را کنترل کنند. در حالی که بسیاری از این طرح ها اصولاً نه تنها توجیه مالی بلکه حتی توجیه اقتصادی نداشته و ندارند تا اجرای آنها به توسعه اقتصادی کمک کند. در سی سال گذشته بسیاری از تصمیم گیرندگان اقتصادی در قوای اجرایی و مقننه در آرزوی عدالت اجتماعی که آن را منوط به استقرار یک اقتصاد دولتی می دانسته اند به دلایل مختلف با آزاد سازی اقتصادی و خصوصی سازی مخالفت کرده و هنوز هم می کنند. اما نتیجه تمام این اقدامات یک اقتصاد رانتی ناکارآمد شده است که فریاد مقامات کشور از گروه های فشار اقتصادی و شکایت مردم از ناکارایی و ناتوانی آن بلند است. تجربیات کشور ما و سایر کشورهای جهان به روشنی نشان می دهد با این سیاست ها نمی توان توسعه اقتصادی داشت و برای جوانان کشور فرصت های شغلی با درآمدهای مناسب فراهم کرد.

در اینجا به یک نمونه دیگر از این قیمت گذاری های ناصحیح که تاکنون نتایج فاجعه باری برای کشور داشته است اشاره می شود. کنترل و تثبیت قیمت حامل های انرژی و فرآورده های نفتی به خصوص بنزین در چارچوب همان تفکرات کنترل اقتصادی نه تنها ساختار اقتصادی کشور را به یک اقتصاد ناکارا از نظر مصرف انرژی تبدیل کرده بلکه عملاً در کنار سایر سیاست های ناصحیح اقتصادی مانع سرمایه گذاری بخش خصوصی داخلی و خارجی در بخش پایین دستی نفت و گاز شده است. در نتیجه میلیاردها دلار ارز کشور و هزاران فرصت شغلی برای واردات بنزین در اختیار کشورهای دیگر قرارگرفته و می گیرد. از دولت های گذشته انتقاد شده است که ظرفیت پالایشگاهی لازم ایجاد نکرده اند و کشور متکی به واردات فرآورده های نفتی شده است در حالی که توجه نمی شود عدم سرمایه گذاری در بخش پالایشگاهی کشور در وهله اول به دلیل قیمت های تحمیلی دولتی بر بنزین و فرآورده های نفتی بوده است که هنوز هم ادامه دارد. متاسفانه در این سیاست های اقتصادی هر دو جناح سیاسی محافظه کار و اصلاح طلب کشور نقش داشته اند که این نیز از شگفتی های کشور ما است. یادآوری می شود پس از آنکه آقای خاتمی در اواخر دولت خود اظهار تاسف کرد که چرا نتوانسته است یارانه های انرژی را سامان دهد هنوز هم بر تصمیم گیرندگان در دولت و مجلس ضرورت آزاد سازی قیمت حامل های انرژی و تعیین تعرفه برق و آب و غیره بر اساس منطق اقتصادی روشن نشده است. کشور سالانه میلیاردها دلار سوبسید انرژی که عمدتاً توسط گروه های درآمدی بالا دریافت می شود می پردازد در حالی که اصلاح قیمت حامل های انرژی ضمن صرفه جویی در مصرف بی رویه انرژی میلیاردها دلار برای سرمایه گذاری های بلندمدت ایجاد خواهد کرد.

بنابراین برای رونق اقتصادی و افزایش سرمایه گذاری های خصوصی راهی غیر از آزاد سازی اقتصادی و خصوصی سازی با هدف کارآمدتر کردن اقتصاد وجود ندارد. آزاد سازی قیمت ها در کوتاه مدت میسر است. این فرآیند می تواند با اصلاح قیمت فرآورده های نفتی و سایر حامل های انرژی آغاز شود. تعیین قیمت اقتصادی کالاها و خدمات دولتی شرکت هایی که از شرایط انحصاری برخوردارند (محاسبه هزینه نهایی بلندمدت تولید این واحد های اقتصادی) نیز می تواند به افزایش تولید در کوتاه مدت کمک کند و زمینه ها را برای سرمایه گذاری های بلندمدت و بسط ظرفیت های اقتصادی فراهم کند. تاثیر تورمی آزاد سازی قیمت های کالاهای اساسی با رعایت انضباط مالی و کنترل رشد نقدینگی اندک خواهد بود در حالی که تاثیر افزایش تولید و اشتغال این سیاست ها می تواند بسیار قابل توجه باشد.

ضرورت اولویت بندی طرح های عمرانی
در مورد اهداف اقتصادی سوم یا اجرای حداکثر طرح های عمرانی باید به این نکته توجه کرد که امکان تکمیل بسیاری از طرح های عمرانی در زمان محدود یک سال و چند ماه میسر نخواهد بود. بهتر است دولت فهرست مهم ترین طرح های عمرانی بخشی و استانی را تهیه کرده و تکمیل و راه اندازی آنها را در یک سال آینده وجهه همت خود قرار دهد. واضح است که موضوع تنها منابع ریالی و ارزی طرح های عمرانی نیست بلکه محدودیت های مدیریتی و فنی و مهندسی و نظارتی نیز وجود دارد. پشت سر گذاشتن هزاران طرح ناتمام عمرانی که بسیاری از آنها اصولاً ارزیابی مالی اقتصادی صحیحی نیز ندارند موفقیتی برای دولت ها محسوب نمی شود بلکه همواره با شائبه اتلاف منابع مالی کشور همراه خواهد بود در حالی که تکمیل و راه اندازی چندصد طرح عمرانی که با بررسی های کارشناسی توجیه فنی و اقتصادی آنها محرز شده باشد، برای هر دولتی افتخارآمیز است.

هم برای تورم و هم برای رونق اقتصادی می توان سیاست های مناسبی پیشنهاد کرد اما دولت باید ابتدا اهداف اقتصادی خود را رده بندی و مشخص کند و عزم و اراده خود را برای اجرای سیاست های مناسب که ممکن است مانند بسیاری کشورهای دیگر دنیا با موانع و مقاومت هایی نیز مواجه شود نشان دهد. در غیر این صورت احتمال کمی وجود دارد که اهداف یاد شده به خودی خود محقق شوند و چه بسا ادامه سیاست های کنونی کشور را با بحران های اقتصادی سختی نیز مواجه کند.


 
آشنایی با نظامهای توزیع
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: بازاریابی

آشنایی با نظامهای توزیع
مریم چهاربالش




در عصر صنعتی، «تولید» مهمترین متغیری بود که مدیران خود را ناگزیر از توجه ویژه به آن می‌دانستند؛ به همین دلیل در این دوران، نظام مهندسی و تولید بیش از هر شغل دیگری مورد توجه بود، آرام‌آرام با افزایش تولید و اشباع بازارهای جهانی، با گذار جوامع از عصر دودکش‌ها به عصر اطلاعات و ارتباطات،‌ تولید به متغیری به نسبت ساده تبدیل شد و از آن سوی، مفاهیمی مانند فروش، توزیع، بازاریابی و .... در صدر موضوعهای با اهمیت قرار گرفت.
ارائه یک آمار می‌تواند این موضوع را بیش از پیش روشن کند. طبق مطالعاتی که در ایالات متحده آمریکا صورت گرفته است،‌ پس از جراحان، مدیران بازاریابی و فروش شرکتها بیشترین میزان متوسط درآمد را در جامعه آمریکا به خود اختصاص داده‌اند. حال در این شرایط جا دارد که سازمانهای ما نیز به موضوعهای مرتبط با فروش، توزیع، تبلیغات و.... توجه بیشتری داشته باشند.
باتوجه به اهمیت موضوع نظامهای توزیع، در مهرماه،‌ یکی از برنامه‌های خانه مدیران به این موضوع اختصاص پیدا کرد. علی عیاری مدرس بازاریابی و فروش یکی از سخنرانان این برنامه بود که در ادامه گزارش این برنامه، تقدیم خوانندگان می‌شود.

کانال‌های توزیع‎؛ تعریف و وظایف
علی عیاری، با ارائه تعریفی از کانال‌های توزیع گفت: کانال‌های توزیع مجموعه‌ای در هم آمیخته از سازمانها یا افراد است که وظیفه مهیا نمودن کالا و خدمات را برای مصرف‌کننده نهایی برعهده دارد و تعادل منطقی بین منافع این نهادها، تضمین‌کننده عمر کانال است.
وی در ادامه تاکید کرد: یک کانال توزیع هنگامی کارآمد است که بتواند 6اصل را رعایت کند؛ یعنی بتواند محصول را در «زمان» مناسب،‌ به «میزان» مناسب، در «شرایط» مناسب»، با «هزینه» مناسب، در «مکان» مناسب و به «فرد» مناسب برساند.
عیاری سپس خطاب به حاضران در جلسه گفت: متاسفانه سازمانهای ما به موضوع نظامهای توزیع، توجه ویژه نمی‌کنند و همین امر می‌تواند مانع پویایی سازمان شود و با توجه به اهمیت نظام‌های توزیع در بازگشت سرمایه سازمان و رساندن محصول یا خدمت به دست مصرف‌کنندگان، مدیران باید با توجه به شرایط خاص سازمانی‌شان کانال توزیع طراحی کنند.
سخنران، سپس به عواملی که هنگام طراحی نوع نظامهای توزیع باید موردتوجه قرار گیرد اشاره کرد و گفت: یکی از این عوامل مهم، حجم خرید مشتری و مصرف‌کننده نهایی است، که این امر مستلزم شناخت مصرف‌کننده نهایی است و در هر صنعتی متفاوت است، به عنوان مثال یک محصول، محصول مصرفی است که مصرف‌کننده به میزان زیادی از آن استفاده می‌کند و ممکن است محصول دیگری یک کالای مکمل باشد که در سایر صنایع موردتوجه قرار گیرد که در طراحی نظام توزیع باید به این اصل توجه کرد.
وی سایر عوامل موثر در طراحی نظام توزیع را نیز این‌گونه برشمرد: اولویت‌های تصمیم‌گیری مصرف‌کننده و مشتری، پراکندگی جغرافیایی مشتریان و مصرف‌کنندگان، محل ارائه، نوع محصول (مصرفی، صنعتی و خدماتی)، توجیه اقتصادی روش توزیع، محدودیتهای احتمالی.
عیاری سپس به بررسی انواع نظامهای توزیع و نقاط ضعف و قوت هر یک پرداخت و گفت: انواع کانال‌های توزیع به دو روش توزیع مستقیم و توزیع غیرمستقیم تقسیم می‌شوند که هریک شرایط خاص خود را دارند. به عنوان نظامهای توزیع مستقیم کنترل مستقیم‌تری بر بازار و مشتری دارد، تبادل اطلاعات در آن سریع‌تر رخ می‌دهد و در نتیجه بهتر می‌توان پاسخگوی مشتریان بود. از آن سوی، این نظام توزیع نقاط ضعفی هم دارد. از جمله اینکه احتمال دارد هزینه بیشتری را به کل مجموعه تحمیل کند و همچنین احتمال پوشش‌دهی کافی در نقاط مختلف کاهش می‌یابد که همین دو مساله می‌تواند موجب عدم کارآیی نظام توزیع شود.
وی در ارتباط با نظام توزیع غیرمستقیم نیز گفت: از طریق نظامهای توزیع غیرمستقیم، می‌توان پوشش نقاط غیراقتصادی را افزایش داد و با هزینه کمتری محصول را به دست مصرف‌کننده رساند و به دلیل اینکه در این نظام، افراد بیرون از مجموعه به صورت مستقیم خودشان فعالیت می‌کنند، انگیزه بیشتری برای پوشش بازار دارند؛‌ اما در کنار این مزایا به دلیل اینکه ارتباط صنعت و مصرف‌کننده کاهش می‌یابد،‌ به صورت طبیعی احتمال دریافت پاسخهای مناسب از مصرف‌کنندگان کاهش می‌یابد و یا اینکه اطلاعات با تاخیر زمانی به دست تولیدکننده می‌رسد و یا حتی ممکن است اطلاعات نادرست به بنگاه فرستاده شود و همه اینها شاید بتواند سود کوتاه‌مدت سازمان را تضمین کند، اما در بلندمدت می‌تواند آسیبهای جدی به بنگاه وارد کند.
عیاری در ادامه تاکید کرد: هر یک از روشهای توزیع مستقیم و غیرمستقیم ویژگیهای خاص خود را دارد و به صورت مطلق نمی‌توان ادعا کرد که یک روش، خوب است و همه بنگاهها باید از آن روش استفاده کنند؛ بلکه هر سازمانی با توجه به شرایط خاص خود باید تصمیم‌ بگیرد. به عنوان نمونه، تجربیات نشان داده است که برای توزیع محصولات مصرفی روش توزیع غیرمستقیم می‌تواند کارآمدی بیشتری داشته باشد. یعنی بهتر است که از نظامهای توزیع مویرگی که کلیه اجزاء را دربر می‌گیرد استفاده کنیم، اما برای توزیع محصولاتی که به نسبت تعداد مشتریان آن کمتر هستند بهتر است که از شیوه مستقیم استفاده شود که این امر، علاوه بر تضمین ارتباط دوسویه مصرف‌کننده و تولیدکننده باعث می‌شود که بازخوردهای مناسب در زمان مناسب به سیستم تولید و تصمیم‌گیری برسد؛ در ارتباط با توزیع محصولات غیرمصرفی، حتی اگر می‌خواهیم از نماینده توزیع استفاده کنیم، باید از نمایندگانی بهره بگیریم که به کار مسلط باشند و بتوانند با مشتری ارتباط مناسبی برقرار کنند، خدمات مناسب به او ارائه دهند و بازخوردهای مناسب نیز در زمان لازم ارائه نمایند.



جایگاه خرده فروش‌ها
پس از موضوع مهم روش توزیع، بررسی جایگاه خرده‌فروش‌ها در نظام توزیع مورد توجه قرار گرفت. عیاری در این ارتباط گفت: خرده‌فروشی‌ها در طول مدت فعالیت خود، تحولات بسیاری را پشت سر گذاشته‌اند. از جمله این‌که این نظام توزیعی با خرده‌فروشی‌های کوچک و مستقل کار خود را شروع کردند، سپس تبدیل به سوپر مارکت شدند، پس از آن خرده‌فروشی‌های زنجیره‌ای یا فروشگاههای بزرگ زنجیره‌ای شکل گرفت. نسل بعدی خرده‌فروشی‌ها، فروشگاههای ترکیبی بودند که به عنوان نمونه در کنار پمپ‌بنزین‌ها شکل گرفتند و هم‌اکنون نیز خرده‌فروشی‌های مجازی و شرکتهای خرده‌فروشی بین‌المللی در دنیا پا گرفته است که این تحول نشان می‌دهد که این نظام توزیعی از اهمیت خاصی برخوردار است و باید به اصول خاصی در ارتباط با خرده‌فروش‌ها توجه کرد.
وی راجع به این اصول خاص گفت: راجع به ضایعات، مرجوعی‌ها و شکایات حساس باشید و اقدامات مناسبی برای ترویج در محل فروش تدارک ببینید. همچنین در ارتباط با خرده‌فروش‌ها دقت کنید که خرده‌فروش‌ها به سازمان شما وابسته شوند، نه به یک عمده‌فروش دیگر، چون این مساله می‌تواند سازمان را با بحران روبرو کند.

جنگ قفسه ها
عیاری سپس به تبیین مفهوم «جنگ قفسه‌ها» پرداخت و گفت: جنگ آینده در نظام توزیع و فروش، جنگ قفسه‌ها است، بنابراین باتوجه به هزینه‌ای که به اشکال مختلف برای به دست آوردن یک قفسه می‌پردازید حساس باشید و مطمئن باشید که در آن قفسه محصول شما به فروش می‌رسد، نه محصول رقیب‌تان. به عنوان نمونه اگر یک بستنی‌فروش به خرده‌فروشی یخچال هدیه می‌کند، باید نظام توزیع خود را به گونه‌ای سامان‌دهی کند که مطمئن شود که در آن یخچال محصول خودش به فروش می‌رسد، نه محصول رقیب.

عمده فروشی
موضوع عمده‌فروش‌ها نیز در جایگاه خود، از اهمیت خاصی برخوردار است. قسمت دیگری از موضوع سخنان این مدرس بازاریابی و فروش به بررسی جایگاه «عمده‌فروش‌ها» اختصاص یافت و گفت: هنگامی که می‌خواهید محصول را در مناطق دور از دسترس بازار توزیع کنید یا این‌که توزیع محصول در برخی قسمت‌ها فاقد توجیه اقتصادی است، در این شرایط می‌توانید از خدمات عمده‌فروشان بهره بگیرید. همچنین برخی عمده‌فروشان با طیف خاصی از مشتریان ارتباط دارند که شاید این افراد با تولیدکننده ارتباط نداشته باشند. در این شرایط استفاده از خدمات خرده‌فروشان می‌تواند برای پیشبرد اهداف سازمانی موثر باشد. همچنین کارکردن با عمده فروشان منافع دیگری نیز دارد که از جمله آنها می‌توان به اشتراک منافع تولیدکننده و عمده‌فروش اشاره کرد،‌ چون به این ترتیب سازمان می‌تواند از توان توزیع، حمل و انبارداری عمده‌فروش بهره بگیرد و یا حتی توان مالی، نفوذ، ‌اطلاعات یا ارتباطات عمده‌فروش به سازمان ما کمک کند که همه این عوامل ریسک فعالیتها را در مجموعه کاهش می‌دهد؛ اما در عین حال از وابستگی مالی به عمده‌فروش‌ها باید پرهیز کرد و نباید با هیچ عمده‌فروشی به صورت انحصاری کار کرد.
اعطای نمایندگی، یکی دیگر از کانال‌های توزیع محصول محسوب می‌شود. عیاری در بررسی شاخصهای انتخاب نماینده گفت: نماینده باید از توان مالی مناسب برخوردار باشد و حسن شهرت داشته باشد. همچنین یک نماینده خوب، نماینده‌ای است که بازار هدف و محصول را بشناسد و امکانات مورد نیاز برای فروش محصول را دراختیار داشته باشد.
وی در پایان به تبیین مفهوم تضاد بین اعضای شبکه توزیع پرداخت و گفت: در این ارتباط 4شکل تضاد شکل می‌گیرد. یک دسته از تضادها، تضاد عمودی است که بین بنکداران، عمده‌فروشان و خرده‌فروشان شکل می‌گیرد. یک دسته دیگر از تضادها،‌ تضاد افقی است که بین اعضای همسطح ایجاد می‌شود. دسته سوم تضادها نیز تضاد بین انواع کانال‌های موازی توزیع است و در نهایت ممکن است یک تضاد نیز بین کانال‌های جاری و مجازی رخ دهد.
عیاری در همین ارتباط ادامه داد: این تضادها دلایل متفاوتی می‌تواند داشته باشد که مهمترین دلایل آن عدم شفافیت و توازن منطقی بین افراد مختلف شبکه توزیع است. برای حل این مشکل، پیش از هر چیزی باید نظام توزیع و منافع هر یک از افراد را شفاف کرد و حیطه جغرافیایی یا حوزه نفوذ هر یک از عوامل را مشخص کرد و از انواع راهبردهایی که موجب تفاهم می‌شود، می‌توان بهره جست، ولی اگر در نهایت این نظام اصلاح نشد، باید خطاکاران یا کانال مربوطه حذف شوند.


 
ایمنی صنعتی
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: ایمنی

 

ایمنی صنعتی

 

در محیط های صنعتی با وجود ماشین آلات و ابزار فراوان، غالبا کارگران در معرض خطرات گوناگون قرار دارند، با پیشرفت فن آوری و افزایش کاربرد ماشین آلات در تولید نیز مخاطرات و احتمال بروز حوادث در این گونه محیطها فزونی می گیرد. ایمنی صنعتی علمی است که در پیشگیری از بروز حوادث در محیط کار به یاری انسان می شتابد و همواره در راستای حفاظت و حراست از نیروی کار و سرمایه گام بر می دارد.

تعاریف و محتوا
اصولا” ایمنی صنعتی رشته ای است گسترده که به مجموعه تدابیر، اصول و مقرراتی گفته می شود که با به کارگرفتن آنها می توان نیروی انسانی و سرمایه را در برابر خطرات گوناگون در محیطهای صنعتی به گونه ای مؤثر و کارا نگه داری کرد و به این وسیله یک محیط کار بی خطر و سالم برای افزایش کارایی کارکنان بوجود آورد.

ایمنی
تعریف ایمنی عبارت است از میزان درجه دور بودن از خطر، واژه (Hazard ) که در تعریف علمی ایمنی آمده است، در واقع شرایطی است که دارای پتانسیل رساندن آسیب به کارکنان، تجهیزات و ساختمانها، از بین بردن مواد یا کاهش کارایی در اجرای یک وظیفه از پیش تعیین شده می باشد.
هنگامی که ( Hazard ) وجود دارد امکان وقوع اثرات منفی یاد شده وجود خواهد داشت.
کلمه ( Danger ) گویای قرارگرفتن در معرض یک (Hazard ) است، یه این ترتیب ایمنی متضاد (Danger ) بوده است، و در صدد حذف خطرات بالفعل موجود در محیط کار می باشد.
ایمنی به طور صد در صد و متعلق وجود ندارد و عملا هم هیچگاه حاصل نخواهد شد از اینروست که گفته می شود ایمنی حفاظت نسبی در برابر خطرات است.

منظور از ایمن و غیر ایمن چیست؟
یک مکان، یک کار معین و یا یک دستگاه زمانی ایمن انگاشته می شود که احتمال خطر مرگ، مجروح شدن و یا ابتلا به بیماری برای کسانیکه در آنجا بوده یا با آن دستگاه کار می کنند در حد قابل قبول پایین باشد. به طور کلی، میتوان چنین گفت که میزان خطر قابل قبول با پایین آمدن سطح ایمنی، افزایش و با افزایش سطح ایمنی کاهش می یابد. در واقع بهداست حرفه ای بیماریها را کاهش می دهد و ایمنی صنعتی به کاهش تمام خطرات می پردازد.

مهندسی ایمنی صنعتی:
با توجه به تعریف ایمنی، مهندسی ایمنی عبارت است از ” مقررات یا نظامی که برای کاهش وقوع حوادث از طریق حذف یا کنترل خطرات بکار می روند ) در مهندسی ایمنی صنعتی مسائلی که ایمن کردن محیط کار مورد توجه قرار می گیرند عبارتند از: الف- پیشگیری از حوادث ب- عوامل انسانی ج- طراحی و جا نمایی دستگاهها و تجهیزات د – مدیریت و راهبری ایمنی ه – آموزش و – بازرسی
حیطه فعالیت مهندسی ایمنی امروزه گسترده تر شده است و به شاخه ها و گرایشهای گوناگون دانشگاهی گسترش یافته است که عبارت است از : ۱- مدیریت خطر ۲- پیشگیری از خطرات ۳- مهندسی آتش سوزی ۴- کنترل خطر

مدیریت و راهبری ایمنی
مدیریت، مسئول ایمنی و بهداشت کارکنان است، همانگونه که یک مدیر برای بهره وری وسود آوری مسئولیتی سنگین دارد، در مورد ایمنی و بهداشت نیز چنین وضعیتی صادق است تولید از دست رفته ممکن است از طریق بهبود مدیریت مجددا بدست آید. اما هیچ راهی برای جبران تلفات انسانی که در نتیجه بروز حوادث حاصل می شود، وجود ندارد. این نکته مورد توافق متخصصان علم مدیریت است که تنها ۱۵ درصد از مشکلات سازمان یا کارخانه ممکن است بوسیله کارکنان حل و کنترل شود، در صورتیکه ۸۵ درصد این مشکلات را می توان از طریق مدیریت مهار کرد.
عوامل اصلی در مدیریت ایمنی عبارتند از : ۱- برنامه ریزی ایمنی ۲- سازماندهی ایمنی و فعالیت های آن۳- هدایت برنامه های ایمنی ۴- کنترل عملکرد ها و نتایج حاصله

بهداشت و ایمنی
بهداشت به معنای مصون داشتن کارکنان از بیماری و سالم نگهداشتن وضعیت جسمانی و روانی آنهاست ایمنی به معنای محافظت کردن کارکنان از آسیبهای مربوط به حواد کاری است. این عوامل حائز اهیمت است، زیرا کارکنانی که از سلامتی برخوردارند و در محیطی ایمن کار می کنند ثمر بخش ترند. به این دلیل مدیران آینده نگر، حامی برنامه های پیشرفت بهداشت و ایمنی هستند. امروزه به دلیل ملاحظات قانونی تمام سازمانها موظف به مراقبت بهداشت و ایمنی کارکنان خود هستند.

ایمنی در افزایش بهره وری
لازم به ذکر است که اصول ایمنی و بهداشت حرفه ای نیز علاوه بر اثرات غیر مستقیم بر بهره وری و بازده اقتصادی واحدهای صنعتی، بطور مستقیم بر این موارد تأثیر دارد.
بطور کلی خسارات مالی یا جانی، عواقب و پیامدهای منفی تمامی حوادث صنعتی را تشکیل می دهند.
بنابراین وقوع حوادث یا سبب آسیب دیدن دستگاهها و تجهیزات مواد خام، مصولات یا محیط کار میشود و یا صدمات غیر قابل جبران جسمی و جانی را به همراه خواهد داشت.
مزایای توجه به رعایت اصول ایمنی و بهداشت حرفه ای به شرح زیر است:
برای کارگر:
۱- افزایش روحیه ۲- کاهش فشار کار ۳- کاهش جراحات و صدمات ۴- کاهش حوادث ۵- افزایش راحتی ۶- افزایش حفظ رفاه و سلامتی ۷- افزایش سطح بهداشت کار
برای کارفرما :
۱- کاهش حوادث ۲- افزایش کیفیت محصول ۳- افزایش کارایی کارکنان ۴- کاهش خطاها ۵- کاهش مخارج درمانی کارگران ۶- استفاده بهتر از نیروی انسانی ۷- کاهش مخارج تولید.

حفاظت و ایمنی
وظیفه مدیریت در امر حفاظت و ایمنی در محیط کار چیست؟
لازم است مدیران و کارفرمایان به اهمیت و ارزش حفاظت صنعتی پی ببرند. باید از زیانهای مادی ناشی از حوادث صنعتی (اعم از مستقیم و غیر مستقیم) آگاهی داشته باشند مضافا” از همه مهمتر به ارزش و منزلت عامل انسانی و سلامت او توجه کند. لازم است مدیریت بر تمام کارکنان و محیط کار تأثیر داشته باشد وعوامل ایمنی محیط را که در کم کردن حوادث مؤثرند به نحو مطلوب بشناسند و کوشش و توان خود را در حفظ و سلامت کارکنان و ماشین آلات به نحو مطلوب مصرف کند.

 

ایمنی محیط کار
ایمنی شرایطی است که منابع انسانی را از عوامل مضری که می تواند سلامتی آنان را به خطر اندازد، مصون می دارد مسئولیت عمده ایمن سازی محیط کار به عهده مدیران سطوح بالای سازمان بویژه مدیران پرسنلی است. البته اهمیت همکاری کلیه کارکنان را در محیط امن نمی توان نادیده گرفت. به عبارت دیگر ایمنی کار عبارت است از : فراهم آوردن موجباتی که از بیماریها و حوادث ناشی از کارهای صنعتی جلوگیری می کند. یعنی هر چه تعداد حوادث ناشی از کار کمتر باشد می توان گفت که ایمنی بیشتری در محیط کار وجود دارد.

حوادث ناشی از کار
هر سال میلیونها حادثه ناشی از کار در دنیا اتفاق می افند. برخی از این حوادث باعث مرگ و برخی دیگر موجب از کار افتادگی موقت می شوند که ممکن است ماهها دوام یابد. حوادث ناشی از کار سبب ناراحتی افراد بشر و زیانهای اقتصاد می گردند. و جامعه متحمل خسارات فراوان می شود. به همین جهت جلوگیری از آنها وظیفه ای مهم و اساسی است.
الف- تعریف حادثه:
آنچه انسان را ناخواسته از مسیر زندگی طبیعی منحرف ساخته و برای او ناراحتی جسمی و روانی و یا خسارات مالی ایجاد نماید، حادثه نامیده می شود. در دایره المعارف سازمان بین المللی کار ، حادثه چنین تعریف شده است: حادثه عبارت است از یک اتفاق پیش بینی نشده و خارج از انتظار که سبب صدمه و آسیب گردد. تعریف حادثه ناشی از کار عبارت است از حادثه ای که در حین انجام کار و به سبب آن برای بیمه شده اتفاق می افتد. مقصود از حین انجام کار تمامی اوقاتی است که بیمه شده در کارگاه، مؤسسات وابسته، ساختمانها و محوطه آن مشغول کار باشد، یا بدستور کارفرما در خارج از محوطه کارگاه مأمور انجام کاری می شود. ضمنا” تمام اوقات رفت و آمد بیمه شده از منزل به کارگاه و بالعکس جزء اوقات کار محسوب می شود.

دلایل ایجاد حوادث
حوادث معمولا نتیجه شرایط و یا عملیات نامطمئن و نا ایمن است شرایط نا ایمن شامل استفاده از تجهیزات بد طراحی شده و غیر مجهز، محیط پر خطر به عنوان نمونه، لیز بودن زمین بدلیل ریختن آب، یا ابزار و تجهیزات قدیمی و مستهلک است. عملیات نامطمئن و نا ایمن است از سوی کارکنان و بدلیل استفاده نامناسب از ابزار و تجهیزات است. باید توجه داشت که تمام عملیات غیر ایمن منتهی به حادثه در محیط کار نمی شود و تمام حوادث به آسیب و صدمه ختم نخواهد شد بسیاری از مسئولین رسیدگی و بررسی حوادث معتقدند که اکثر حوادث در نتیجه خطای انسانها بوجود می آیند. البته حوادثی نیز بدلیل نقص ابزار و تجهیزات یا محیط کاری نا ایمن رخ داده است. اما در بیشتر موارد به مزایای ایمنی ابزار و تجهیزات و محیط مطمئن از سوی کارکنان توجهی نشده، یا توصیه های ایمنی و احتیاط های لازم نادیده گرفته شده اند.
ب- انواع روش طبقه بندی حوادث :
حوادث ناشی از کار را می توان به روشهای گوناگونی طبقه بندی نمود: حوادث بر حسب افراد بوجود آورنده طبقه بندی می گردند، مانند: مدیر ، استاد کار و کارگر
۲- حوادث را بر حسب علل آنها طبقه بندی می نمایند. مانند: ماشین آلات ترابری ، انفجار و آتش سوزی و مواد سمی

۳- حوادث را بر حسب کیفیت عملی که باعث حادثه گردیده، طبقه بندی می کنند، مانند: برداشتن حفاظ از روی دستگاه، عدم احتیاط لازم هنگام کار و راه اندازی دستگاه بدون اجازه.
۴- حوادث را بر اساس شرائط محیط بوجود آورنده طبقه بندی می کنند، مانند: عدم روشنایی کافی، تهویه نامناسب، سر و صدا در محیط کار
ج- روشهای پیشگیری از حوادث :
۱- وضع مقررات قانونی ۲- تعیین اصول و میزانها ۳- بازرسی ۴- تحقیقات فنی ۵- تحقیقات پزشکی ۶- تحقیقات روانشناسی ۷- تحقیقات کاری ۸- آموزش ۹- راهنمایی و تشویق ۱۰- مزایای مالی ۱۱- تشکیل کمیته حفاظت و بهداشت کار در کارگاه

منبع : خبرنامه انجمن هندسی صنایع ایران شماره۵٧


 
تمثیل بازاریابی
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: بازاریابی

تمثیل بازاریابی

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

 شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. سعی می کنید به ش کم محلی کنید تا از شما خوش اش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو. به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی.

 شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً از گل سرخ بدش میاد. به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی.

شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.

شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.

شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید.
به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.

 شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه ، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار

 شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. به جایِ این که جلو برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره. به این می گن بازاریابی سنتی.

 شما در یک مهمانی ، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید. به این می گن بازاریابی دهان به دهان!

شما در یک مهمانی ، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. سرگردان می شید که جلو کدوم برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار


 
خصوصی سازی با الگوی شرکتهای مادر تخصصی
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: برنامه ریزی استراتژیک

خصوصی سازی با الگوی شرکتهای مادر تخصصی
تقی پارسامهر



چکیده
امروزه، اصلاحات اقتصادی از نوع خصوصی سازی در بسیاری از کشورها بویژه کشورهای درحال توسعه به عنوان یک رویکرد راهبردی محسوب می شود. لزوم تغییر نقش دولت، توانمندسازی بخش خصوصی، رقابت پذیری اقتصاد و تعامل با قواعد جهانی سازی و... سیاستگذاری‌های مبتنی بر آزادسازی اقتصاد و تقویت بخش خصوصی را ضرورت می بخشد.
اما توجه به این نکته لازم است که ازنظر تعامل استراتژی با ساختار، توفیق پیاده سازی استراتژی اصلاحات اقتصادی و خصوصی سازی بستگی تام به وضعیت و شرایط قابلیتهای اقتصادی و اجتماعی دارد. ساختار کلان کشور ازجمله بستر حقوقی نهادینه سازی احترام به مالکیت بخش خصوصی و رعایت حقوق قراردادها، مقابله با تعدی و تجاوز به حقوق بخش خصوصی، وجود منابع انسانی پویا و مدیران حرفه ای رقابت پذیر، فرهنگ متناسب با اصلاحات و خصوصی سازی، وجود معیارها و استانداردهای قیمت گذاری و ارزیابی داراییها، و بازار سرمایه پویا و... در کامیابی و یا شکست استراتژی خصوصی سازی نقش غیرقابل انکاری دارد. برهمین اساس برخی از رویکردهای خصوصی سازی، جهشی و باشتاب با وجود ایجاد شوروشوق فراوان در کوتاه مدت خاتمه می یابد. در برخی از کشورهای درحال توسعه به دلیل سیطره نگرش دولت گرا و استیلای دیرینه دولت بر اقتصاد، ساختار کلان و قابلیتهای داخلی با شرایط مطلوب فاصله زیادی دارد. بنابراین به دلیل نبود تعامل مناسب استراتژی با ساختار کلان داخلی، فرایند خصوصی سازی با چالشها و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی از قبیل شورشهای اجتماعی و کارگری و... مواجه می شود.
بدین ترتیب به منظور اینکه خصوصی سازی دراین‌گونه کشورها منشا ثمرات چشمگیری از قبیل تحرک و پویایی اقتصاد، کارآمدی، توسعه سرمایه گذاری و اشتغال مولد و غیره شود و در بلندمدت شکوفایی اقتصادی کشور را تحقق بخشد، خصوصی سازی مرحله ای مطرح می شود که در قالب این طرح ابتدا مدیریت بنگاهها و شرکتها از دولت به شرکتهای مادر تخصصی (هولدینگ‌ها) واگذار می‌شود.
نظر به اهمیت موضوع، این مقاله مواردی ازجمله خاستگاه فلسفی شرکتهای مادر تخصصی، نقش آنها در اصلاحات اقتصادی و مقایسه اصلاحات جهشی با اصلاحات آرام و مستمر و آسیب شناسی شرکتهای مادر تخصصی را موردبحث قرار می گیرد و درنهایت با توجه به محدودیتها و مقدوریتهای کشورهای درحال توسعه پیشنهادهایی در راستای اصلاحات بنیادین مطرح می شود.

مقدمه
در کشور های در حال توسعه که قابلیتها و بسترها از قبیل بازار سرمایه‌، ساختارهای قانونی فعالیتهای بخش خصوصی و … به‌وجود نیامده است، اصلاحات و خصوصی سازی به چه نحو اجرا شود تا یک کشور در یک مسیر خردمندانه، پیوسته و آهسته به سمت بهسازی و بهبود وضعیت حرکت کند؟
این مقاله به بررسی نقش هولدینگ ها در اصلاحات و خصوصی سازی کشورهای در حال توسعه می پردازد.

کلیات
از نظر سیر تاریخی در سال 1833 اولین ادغام دو شرکت خارجی صورت گرفت که در جراید از آن با عنوان Parent Company (شرکت مادر و اصلی) یاد می‌شود .
سپس در اوایل قرن 19، شرکتهایی پیدا می‌شوند که می‌خواهند بین کسب و کارهایشان یا شرکتهای تابعه اتصال برقرار کنند. بنابراین اصطلاح علمی هولدینگ‌ها به معنی تکمیل زنجیره ارزش شرکتهای تابعه رایج می‌شود .
از نظر روند رشد هولدینگ‌ها در دهه 1980، ده هزار شرکت مادر برآورد می‌شود. در دهه 90 ،
سی و پنج هزار و در سال 2000 بیش از دویست هزار شرکت مادر وجود دارد .
هولدینگ‌ها از نظر نوع معمولاً چهار نوع هستند که عبارتند از هولدینگ‌هایی که از تجزیه یک شرکت بزرگ به وجود آمده‌اند‌، هولدینگ‌های محصولی ، هولدینگ‌های زنجیره تأمین و هولدینگ‌های مختلط .
در دنیا کشورهای آمریکا و انگلیس در استفاده از هولدینگ‌ها پیشگام هستند. در آمریکا قوانین زیادی راجع به هولدینگ‌های عمومی وجود دارد . امروزه اغلب کشورهای پیشرفته مانند آلمان ،
ژاپن ، کانادا ، کره جنوبی و مالزی از ساختار هولدینگ استفاده می‌کنند . در کشورهای در حال توسعه نیز از قبیل الجزایر ، مصر ، عربستان ، ترکیه و... شاهد رواج هولدینگ هستیم .
در کشور ما نیز بسیاری از شرکتهای بزرگ مانند شرکت نفت ، شرکت شیلات ، شرکت توانیر ، گروه سدید ، شرکت ثامن ، بنیاد مستضعفان ، شرکت سرمایه گذاری تأمین اجتماعی ( شستا ) ، شرکت سرمایه گذاری ملی ایران ( سما ) ، ایران خودرو ، سازمان اقتصادی کوثر و... از ساختار هولدینگ یا مشابه آن استفاده می‌کنند .
در فرهنگ بریتانیکا هولدینگ شرکتی تعریف شده است که دارای سهام ( با حق رأی ) در یک یا چند شرکت است و می‌تواند بر آنها اعمال کنترل کند. شرکت هولدینگ نوعاً اکثریت سهام تابعه را داراست، ولی گاهی با مالکیت اقلیت سهام نیز کنترل شرکت تابعه امکان پذیر است .
هولدینگ را می‌توان یک شرکت سرمایه گذاری ، مدیریتی و تخصصی تعریف کرد که دارنده بخش زیادی از سهام شرکت‌های تابعه است و بر آن شرکتها مدیریت دارد .
در تعریف دیگری می‌توان گفت که هولدینگ شرکتی است شامل پرتفولیویی از واحدهای مستقل که از مزایای سربار اندک اداره مرکزی ، سهولت جبران زیان واحدها‌، کاهش ریسک و عدم تمرکز برخوردار است‌.
با توجه به تحولات قالبهای ذهنی در تجارت ، افسانه آسیب ناپذیری شرکتهای بزرگ در محیط بسیار متغیر و پویای امروز درحال فروپاشی است . بر اساس این دیدگاه حتی بزرگی ، کشتی تایتانیک را نیز نتوانست از زوال و نابودی برهاند . در قالبهای تصوری «کوچک زیباست»، بزرگی و وسعت زیاد به صورت یکی از نقاط ضعف جدی، برای شرکتها به‌شمار می رود . حفظ تعادل پویا و پایدار سازمانها بر اساس اینگونه پارادایم‌ها در گروه تجهیز به ساز و کارهایی از قبیل خلاقیت و نوآوری ، سرعت ، تحویل بموقع و... است.
خاستگاه فلسفی طرح شرکتهای مادر تخصصی (هولدینگ) پی ریزی رویکرد و ارائه الگویی است که تحت آن مزایای ویژگیهای شرکتهای بزرگ از قبیل دسترسی به قابلیتهای گسترده ، به اشتراک گذاری منابع ، صرفه جویی در مقیاس ، شهرت و اعتبار و... به همراه ویژگیها و زیباییهای شرکتهای کوچک مانند خلاقیت‌، علاقه مالکانه ، سرعت و انعطاف پذیری و... به طور توام ایجاد شود. (مجله تدبیر، میزگرد «هولدینگ ها» 1383)
همچنین بهینه سازی تعادل بین کنترل پذیری و انعطاف پذیری ، تمرکز و عدم تمرکز از دیگر دلایل پیدایش فلسفه هولدینگ ها به شمار می رود که بر اساس آن، شرکتهای کوچک به اقیانوسها می‌پیوندند و هم افزایی ره آورد این پیوند است.





نقش شرکتهای مادر تخصصی در اصلاحات اقتصادی
کشورهای در حال توسعه از جمله اروپای شرقی ، روسیه ، جمهوری خلق چین و... در اصلاحات اقتصادی از نوع خصوصی سازی و بازار آزاد، تجارب ارزشمندی دارند.
شواهد عینی و غیر قابل انکاری در مورد ناکارآمدی اقتصاد بسته و سیستم سراسر متمرکز مدیریت دولتی وجود دارد که چرخش و رویکرد به بازار آزاد ، طراحی دولت کوچک و... را به عنوان یک الزام، اجتناب ناپذیر می‌نماید . از جمله دلایل و شواهد عینی و انکار ناپذیر که مختص یک کشور خاص نیست و به عنوان تجارب اقتصادی بشری خصوصی سازی و اصلاحات را تجویز کند ، می توان به پدیده جهانی سازی و کمرنگ شدن مرزهای اقتصادی و گسترش WTO و حرکت از جامعه صنعتی به جامعه اطلاعاتی ، تحول از تمرکز به عدم تمرکز و تحول از اتم (استعاره از تمرکز ) به شبکه ( استعاره از عدم تمرکز ) اشاره کرد.
در واکنش به پیامدهای غیر قابل انکار سیستم اقتصاد بسته و برنامه ریزی سراسر متمرکز دولتی بسیاری از کشورها، خصوصی‌سازی و انتقال مالکیت را به عنوان نسخه حل مشکلات و داروی شفابخش همه بیماریهای اقتصادی و به عنوان استراتژی تحول مورد توجه قرارداده‌اند.
اما توجه به این نکته شایان ذکر است که داروی شفابخش می بایست با تجویز طبیب حاذق به مقدار معین و در زمانهای مقتضی اعمال شود تا بهبودی حاصل شود. خصوصی سازی و اصلاحات اقتصادی با سرعت و یک شبه و بدون توجه به قابلیتهای جامعه با موانع جدی مواجه می‌شود .

تشدید بحرانهای مرحله گذار
در خلال اجرای استراتژی تحول از مالکیت دولتی به مالکیت خصوصی که به صورت جهشی و در کوتاه مدت انجام می شود، به دلیل آشنایی نداشتن مدیریت با چالشهای رقابتی اقتصاد بازار و بی تجربگی و حرفه ای نبودن مدیریت بحرانهای دوران گذر تشدید می شود . نبود قابلیتها و تحقق نیافتن پیش فرضهای خصوصی سازی به همراه بی‌تجربگی و حرفه ای نبودن مدیریت چالشهای درهم کوبنده ای فرا روی استراتژی خصوصی سازی به‌وجود می آورد. سرانجام اینکه ممکن است در برخی از کشورهای در حال توسعه با سابقه مدیریت دولتی و اقتصاد بسته بر اثر فشارها و بحرانهای دوران گذر مجددا رجعت به سیستم برنامه ریزی متمرکز دولتی و دولت بزرگ به‌وجود آید. آنچه در چرخه باطل قبض و بسط تحول از مدیریت دولتی به بازار آزاد و حرکت معکوس برگشت از بازار آزاد به مدیریت دولتی روی می دهد این است که در این دور باطل، منابع ارزشمند این کشورها به نابودی می گراید.
برای خروج و برون رفت از دور باطل قبض و بسط می بایست یک راه حل محافظه کارانه و آرام به سمت خصوصی سازی مد نظر قرار گیرد تا در خلال اجرای آن قابلیتها و بستر مناسب خصوصی سازی در جامعه به تدریج پی ریزی شود. بنابراین الگوی هولدینگ از دیدگاه حرکت از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب یک شیوه آهسته و پیوسته به شمار می رود. این نگرش برخلاف اینکه به زمان نسبتا طولانی نیاز دارد، ولی خردمندانه و بنیادین اهداف اقتصاد بازار را تحقق می بخشد. با استفاده از‌ این الگو بین قابلیتها ، فضا و شرایط اجتماعی‌، اقتصادی و... جامعه با شرایط درونی بنگاهها به تدریج نوعی تعامل و یکپارچگی شکل می گیرد‌. در واقع چارچوب سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی... برای خصوصی سازی مهیا می‌شود .
با اجرای این راه حل محافظه کارانه در شرکتهای دولتی در گام اول، بین دولت و شرکتها فاصله قابل توجهی ایجاد می‌شود و بین مالکیت و مدیریت تفکیک به وجود می آید و مدیریت شرکتهای دولتی به هولدینگ‌ها واگذار می‌شود . با به کارگیری هولدینگ ها مزایا و منافع چشمگیری ایجاد می شود که می توان به کنترل وهدایت استراتژیک شرکتها و گروههای تخصصی تابعه ، ایجاد یکپارچگی فعالیتها و هم‌افزایی‌، افزایش میزان پاسخگویی گروههای تابعه به دلیل حفظ ماهیت حقوقی مستقل آنها ، افزایش سود دهی و شناخت شرکتهای زیان‌ده ، اصلاح و بازسازی ، ایجاد شرایط تمرکز زدایی، کاهش ریسک تجاری ، امکان صرفه جویی در بکارگیری منابع و... اشاره کرد.

قابلیتها و بسترها و توانمندی عوامل داخلی کشورها در توفیق و اثر بخشی استراتژی اصلاحات، نقش تعیین‌کننده‌ای دارد، چرا که اصلاحات و خصوصی سازی در خلا انجام نمی‌گیرد و پیش نیاز آن آمادگی فضا و قابلیتهای جامعه است.
هیچ رویکرد ، مدل ، شیوه و تکنیکی به طور مطلق مثبت و خالی از نقص و عیب و آسیب نیست. هر فلسفه و رویکردی علاوه بر ویژگیهای مثبت عوارض خاص خود را در طبیعت و ذات خود و همچنین در شرایط محیطی دارد . شناخت آسیبها و پاشنه آشیل هر رویکرد در اجرای آن و تحقق اهداف متصور نقش مهمی دارد و از تعمیمهای ناروا جلوگیری می کند.
یکی از آسیبهای بنیادین که به صورت علی موجب سایر عوارض می شود، عبارت است از نفوذ سیاسی . این آسیب در شرایطی که سیاست گذاری صحیح و یک مغز هوشمند استراتژیک در راس وجود نداشته باشد، در ساختار هولدینگ وارد می شود و رفته رفته تمام استراتژی‌ها‌، ساختار و روابط هولدینگ را تحت تاثیر قرار می‌دهد. وقتی که پدیده نفوذ سیاسی در هولدینگ‌ها شایع می شود عملا هولدینگ‌ها به ابزار بازی سیاسی تبدیل می شوند و شاید در تبانیها به کار گرفته شوند .
نفوذ سیاسی مانع اصلی و گلوگاه تحقق اهداف تمرکز زدایی محسوب می شود . این پدیده انتصاب مدیران غیرحرفه ای که فاقد صلاحیت و شایستگی‌ هستند را سبب می‌شود و به دلیل اینکه مدیران غیرحرفه ای و فاقد شایستگی در راستای افزایش کارایی زیرمجموعه ها و شرکتهای تابعه انگیزه لازم را ندارند، هولدینگ ها در دست‌یابی به اهداف خود توفیق نخواهند داشت .
از دیگر موارد قابل توجه این است که هولدینگ ها ممکن است در برخی تولیدات و فعالیتها انحصار ایجاد کنند که به اصل رقابت منصفانه آسیب وارد شود .
از جمله آسیب های هولدینگ ها مربوط به ساختار آنهاست. این نوع آسیب‌ها غالبا در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران متداول است . بر اساس بررسیها به نظر می رسد باوجود اینکه در کشورهای توسعه یافته ساختارهای شرکتهای هولدینگ غالبا دارای ویژگیهای عدم تمرکز است، اما هولدینگ های ایرانی دارای ساختارهای سازمانی متمرکز ـ وظیفه ای هستند که ساختار متمرکز ـ وظیفه ای هولدینگ های ایرانی با توجه به الزامات محیطی نمی‌توانند به طور موثر ویژگیهای سازمانهای هزاره سوم را از قبیل سرعت بالا ، انعطاف پذیری ، خلاقیت و نوآوری و... دارا باشند. پس در پاسخگویی به محیط پویا با سازوکارهای موجود اثر بخشی اندکی دارند.
دلایل پایین بودن اثربخشی ساختار متمرکز ـ وظیفه ای شرکتهای هولدینگ در خصوص تعادل پویا و تعامل پایدار شرایط درونی شرکتها با محیط به شرح زیر است :
* محیط پویا : تغییرات محیطی شتاب روزافزونی به خود گرفته است و ساختار متمرکز وظیفه ای توانایی تطبیق ندارد .
* تنوع عوامل محیطی : تاثیر عوامل محیطی به طور روزافزون افزایش یافته و ترسیم روابط علت و معلولی بین عوامل محیطی پیچیده شده است . با افزایش میزان سرعت تغییر و تعداد و تنوع عوامل بر میزان ابهام و عدم قطعیت افزوده می شود‌. با توجه به اینکه معمولا ساختارهای متمرکز ـ وظیفه ای با شرایط محیطی ایستا و ثابت که تغییرات اندکی دارند تناسب دارند . در حفظ تعادل سازمان در شرایط دنیای کنونی ناتوان هستند .
* پراکندگی بازارها : بازارهای شرکتهای هولدینگ ایرانی معمولا در مناطق جغرافیایی وسیع و متنوع کشور پراکنده و گسترده است. در صورتی که مشتریان و بازار به صورت متمرکز در یک منطقه قرار داشتند، ممکن بود که ساختار متمرکز ـ وظیفه ای پاسخگو باشد . اما در شرایطی که بازارها در مناطق مختلف و متنوع پراکنده‌اند، ساختار متمرکز ـ وظیفه ای به دلیل فرایند طولانی تصمیم گیری و اجرا، سرعت و انعطاف مناسب را ندارد . در این شرایط بسیاری از بازارهای کلیدی به دلیل کندی در اتخاذ تصمیم و بوروکراسی از دست می‌رود.

نتیجه گیری
به منظور اجرای اثربخش هولدینگ پیشنهادهایی به شرح زیر بیان می شود :
1 - رویکردهای کلان می بایست در راستای افزایش قابلیتها باشد تا امکان استفاده از فرصتهای بالقوه و بالفعل موجود در بازار آزاد برای کشور فراهم شود.
2 - همسو با اسناد بالا دستی ( چشم انداز 20 ساله و برنامه چهارم توسعه ) اصل دولت کوچک و کاهش تصدی گری دولتی مدنظر قرارگیرد و با گذشت زمان تصدی‌گری روند نزولی داشته باشد .
3 - زیرساختها و قابلیتهای خصوصی سازی از قبیل بازار سرمایه ، قوانین فعالیتهای بخش خصوصی ، عوامل سیاسی همسو و... تقویت شود .
4 - حرفه ای کردن مدیریت به منظور حفظ تعادل پویا و پایدار سازمانها در فضای بازار آزاد مورد توجه قرارگیرد .
5 - در راستای تعادل اثر بخشی ساختار با استراتژی ، ساختارهای شرکتهای هولدینگ مورد بررسی قرارگیرد و ساختارهایی طراحی شود تا با برخورداری از ویژگیهای عدم تمرکز بتواند به پیچیدگی محیطی واکنش مناسب نشان داد .
6 - شایسته سالاری و حرفه ای گرایی در انتصاب مدیران و ممانعت از اعمال نفوذ‌های سیاسی مخرب به عنوان اصل ارزشی نهادینه شود .


منابع
1 – رابینز، استیفن پی، رفتار سازمانی، مترجمان: پارساییان، علی و اعرابی، سیدمحمد، دفتر پرسشهای فرهنگی 1373.
2 – صالح اردستانی، عباس، الزامات سازماندهی هولدینگ برای سیستم مالی شرکتهای ایرانی (پایان نامه). دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده مدیریت، 1373
3 – مجله تدبیر میزگرد شرکتهای مادر «هولدینگها» الزام یا اختیار؟

_ تقی پارسامهر: کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی


 
مقایسه تشکیلات بورس تهران با سایر کشورها
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: بورس
مقایسه تشکیلات بورس تهران با سایر کشورها


ممکن است بورس‌های اوراق بهادار در سایر کشورها، ساختار، مکانیسم و تمهیدات خاصی به کار برده باشند که می‌تواند برای بورس اوراق بهادار تهران نیز برای تبدیل شدن به بورسی کارآمد الگوی قابل توجهی باشد.

از مکانیسم‌های موثر تشکیل بازار سرمایه، بورس اوراق بهادار است. به این ترتیب که موسسات تولیدی می‌توانند وجوه مورد نیاز سرمایه‌ای خود را از طریق انتشار اوراق بهادار تامین کنند. اوراق بهادار به دو گروه عمده، ابزارهای بازار پولی و ابزارهای بازار سرمایه تقسیم می‌شود. ابزارهای بازار سرمایه عبارتند از:

1- اوراق بهادار با درآمد ثابت از قبیل اوراق قرضه منتشره توسط خزانه‌داری، اوراق قرضه منتشره از سوی سایر سازمان‌های دولتی، اوراق قرضهء شهرداری‌ها و اوراق قرضه شرکت‌ها.

2- اوراق بهادار با مشارکت در سرمایه از قبیل اوراق سهام عادی، سهام ممتاز، _حق تقدم خرید، اختیار معامله، قراردادهای آتی و... سرمایه‌گذاران نیز دارای اقسام مختلفی هستند، مانند; افراد سرمایه‌گذار، موسسات پس‌انداز، بانک‌های تجاری، سرمایه‌گذاران و صندوق‌های بازنشستگی.

از گروه‌های مختلف معامله‌گران در بورس می‌توان به کارگزاران، بازارسازان یا متخصصان، معامله‌گران تالار، کارگزاران انفرادی و کارگزاران اوراق قرضه و سایر اوراق بهادار اشاره کرد.

این تحقیق درصدد است با بررسی تطبیقی بورس‌های لندن، فرانکفورت، پاریس، توکیو، مونترال و استانبول از نظر تشکیلاتی، سازمان و مقررات و نیز اوراق مختلف مورد معامله و مقایسه با بورس اوراق بهادار تهران نقاط ضعف و قوت آن را شناسایی کرده و پیشنهاداتی جهت ایجاد یک بورس فعال و کارآمد ارایه کند.

الف) مشکلات کمبود عرضه و پیشنهادات مربوط به رفع آن

1- آموزش وسیع مدیران شرکت‌ها و موسسات در جهت آشنایی با امکانات و مزایای بورس و تشویق آن‌ها به تقاضای پذیرش در بورس می‌تواند در جلب شرکت‌ها موثر باشد.

2- سهام‌داران فعلی شرکت‌های پذیرفته شده در بورس متمایل به فروش سهام خود نیستند. به ویژه سهام‌داران عمده از فروش سهام و گردش سهام در بورس خودداری می‌کنند. از این‌رو بورس دارای فعالیت و پویایی لازم که از خصوصیات بورس کارآمد است، نمی‌باشد.

3- وضع مقرراتی در شرایط پذیرش شرکت‌ها مبنی بر الزام فروش سهام به تعداد زیادی سرمایه‌گذار انفرادی. به بیان دیگر سهام شرکت الزامائ به تعداد زیادی از افراد فروخته شود.

این رقم در مقررات فعلی بورس تهران حداقل 100 نفر است در حالی که در بخش اول بورس توکیو حداقل 3000 نفر می‌باشد. این قید نیز احتمال عرضه را افزایش می‌دهد.

4- وضع مقرراتی در شرایط پذیرش شرکت‌ها مبنی بر الزام فروش درصد بیش‌تری از سهام شرکت به عموم. مقررات فعلی پذیرش در بورس تهران در این خصوص ساکت است. در حالی که در بورس توکیو شرکت‌های متقاضی پذیرش در بخش اول ملزمند حداقل _30 درصد سهام خود را به عموم مردم بفروشند (سهام‌داران جز.) این درصد برای بازار اصلی بورس پاریس و فرانکفورت 25 درصد، بازار فرعی آن‌ها 10 درصد و در بورس استانبول _15 درصد است. این شرط نیز احتمال عرضه را افزایش خواهد داد.

5- الزام شرکت‌ها به تجزیهء سهام در مواردی که قیمت سهام شرکتی از رقم معینی افزایش یابد. این شرط در مقررات اکثر بورس‌های مورد مطالعه گنجانده شده است در حالی که در مقررات بورس تهران مطرح نشده است.

6- در اغلب بورس‌های مورد مطالعه، در بدو بررسی تقاضای پذیرش، متخصصان و کارشناسان مربوطه، گردش سهام شرکت متقاضی پذیرش را از قبل پیش‌بینی می‌کنند و اجازهء ورود سهام به بورس بر مبنای این پیش‌بینی داده می‌شود. این مساله موجب می‌شود که از پذیرش سهامی که امکان گردش معاملات آن در بورس پایین است، حداقل در بازار اصلی، خودداری شود. بورس تهران فاقد چنین سازوکاری است.

7- در اکثر بورس‌های معتبر مورد مطالعه، برای فعال کردن عرضهء سهام شرکت‌ها، علاوه بر تدابیر فوق تمهیدات بنیادین اندیشیده‌اند. به عنوان مثال در بورس لندن هر یک از موسسات کارگزاری ملزمند بازار سهام اختصاصی خود را همیشه فعال نگه‌دارند. البته در بورس لندن کارگزاران مجاز به خرید و فروش سهام به نام خود هستند. از این رو در شرایط وجود تقاضا برای سهام و عدم عرضه از سوی عموم، خود کارگزار اقدام به عرضه می‌کند.

این وظیفه در سایر بورس‌ها به عهده بازارسازان و متخصصان است. عملکرد این افراد بر اساس نسبت فعال بودن عرضهء سهام تخصیص یافته به آن‌ها سنجیده می‌شود.

ب-کمبود تقاضا

8- یکی از اساسی‌ترین و ضروری‌ترین اقدامات در جهت افزایش تقاضا، ارایهء آموزش به ویژه آموزش عمومی است. آموزش‌های تخصصی برای مدیران موسسات شرکت‌های بزرگ دارای استعداد و منابع مالی نظیر شرکت‌های بیمه، جذب این شرکت‌ها در جهت افزایش تقاضای باثبات و عمده، از نقش ویژه‌ای برخوردار است.

9- فراهم آوردن تمهیدات لازم برای معاملات اوراق بهادار، علاوه بر سهام و تشویق شرکت‌ها برای انتشار این گونه اوراق بهادار می‌تواند در جلب سرمایه‌گذاران با خصوصیات و نیازهای متفاوت موثر باشد.

10- ترویج خرید و فروش اختیار معامله در جهت پوشش ریسک سرمایه‌گذاران و نیز برآورد ذائقهء سفته‌بازان می‌تواند مفید واقع شود.

11- با توجه به دانش مالی پایین عموم ضروری است که کارگزاران آموزش دیده و ورزیده در ازای دریافت بهای خدمت، مشاوره لازم در جهت خرید سهام را برای سرمایه‌گذاری مبتدی ارایه دهند. همچنین کارگزاران با گسترش فعالیت خود می‌توانند پورتفولیوی مشتری را نیز با توجه به ذائقه و نیاز سرمایه‌گذاری وی تدارک دیده و اداره کنند.

12- در تمامی بورس‌های مورد مطالعه، معاملات اعتباری سهام رایج است. در این حالت کارگزار بخشی از سرمایه لازم برای خرید اوراق بهادار را به مشتری وام می‌دهد. این نیز موجب جلب سرمایه‌گذاران بیش‌تر و افزایش تقاضا خواهد شد.

ج- کاستی‌های رویه معاملات

13- رویه فعلی معاملات توسط کارگزاران، در بورس تهران حتی خلاف مقررات خود بورس است. طبق مقررات، کارگزار صرفا تا مرحله ارایه پیشنهاد خرید و یا فروش مختار به انجام سفارش یا رد آن است. پس از اعلام آمادگی بر عرضه، در صورتی که سفارش به صورت «قیمت باز» باشد کارگزار ملزم است سهام را به بهترین قیمت پیشنهادی بفروشد، در حالی که هم اکنون کارگزاران پس از پیشنهاد فروش نیز به دلخواه از فروش طفره می‌روند. در صورتی که طبق قانون کارگزاران مجاز به معامله به نفع خویش نیستند و از سوی دیگر تبانی با مشتری جهت ایجاد قیمت کاذب نیز ممنوع است، دلیل این عمل کارگزاران (طفره از فروش پس از اعلام آمادگی فروش) موجه نمی‌نماید و خلاف مقررات است. اصولا وقتی سفارش به صورت «قیمت باز» ‌ارایه می‌شود تصمیم‌گیرنده در خصوص بهترین قیمت، بازار است نه شخص کارگزار. برخورد قاطع مدیریت بورس و اصلاح نارسایی‌های احتمالی در مقررات ضروری است.

14- در تمامی بورس‌های معتبر مورد بررسی، سفارشات خرید و فروش کارگزاران، پس از ارسال به کارگزار تالار با هم ادغام شده و توالی و تقدم سفارشات، در مجموعهء کل سفارشات، مرتب می‌شود. به این معنی که توالی سفارشات مشتریان، بدون توجه به کارگزار دریافت‌کننده، تنظیم می‌شود. علاوه بر تقدم زمانی، اولویت خاصی به سفارشات جزئی در قبال سفارشات کلان و نیز سفارشات عموم نسبت به سفارشات اعضا قایل می‌شوند. در رویهء کنونی معاملات بورس تهران، ترتیب و تقدم مشخص نبوده و یا به دلخواه کارگزار تنظیم می‌شود. سفارشات باید همانند سایر بورس‌ها، قبل از شروع جلسه بورس دریافت و به ترتیب زمانی، کل سفارشات خرید و فروش، ‌از سوی تمامی کارگزاران در تابلویی در معرض دید عموم ثبت شده و به ترتیب اجرا شود. همچنین در جهت حفظ منافع عموم و حمایت از سرمایه‌گذاران جزء باید اولویت خاصی به سفارشات عموم در قبال سفارشات موسسات مالی بزرگ و نیز سفارشات جزیی در برابر سفارشات عمده قایل شد.

د- نارسایی‌های مقرراتی و اقدامات مربوط به حفاظت سرمایه‌گذار

15- ایجاد ترتیباتی جهت آشنایی عموم با وضعیت شرکت‌های متقاضی ورود به بورس، ‌قبل از معاملات سهام آن‌ها در بورس ضروری است. در مقررات تمامی بورس‌های مورد مطالعه شرکت‌ها ملزمند «خلاصه وضعیت مالی شرکت» در برگیرنده اطلاعات موثر بر تصمیمات سرمایه‌گذار را قبل از ورود سهام آن‌ها به بورس عرضه کنند. در بورس تهران و مقررات آن چنین موردی پیش‌بینی نشده است.

16- بررسی امکان تقلید از «اتحادیه اوراق بهادار» بورس لندن و اجرای تدابیر آن‌ها در بورس تهران ضروری به نظر می‌رسد، در این اتحادیه تمامی دست‌اندرکاران معامله بورس و نمایندگان شرکت‌های پذیرفته شده در بورس عضویت دارند. علاوه بر این نمایندگانی از سوی دولت و عموم سرمایه‌گذاران عضو این اتحادیه هستند.

منبع: سرمایه - 20/7/85

 
رابطه راهبرد سازمان با مدیریت کیفیت جامع
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: برنامه ریزی استراتژیک ،مدیریت کیفیت

رابطه راهبرد سازمان با مدیریت کیفیت جامع
مترجم: کیوان دادرس



چکیده
مطالعه ارائه شده در این مقاله ، تناسب عملیات مدیریت کیفیت جامع در نقش میانجیگری رابطه میان استراتژی سازمان و عملکرد سازمانی را بررسی می کند . با بررسی مدیریت کیفیت جامع در ارتباط با استراتژی سازمان ، مطالعه به دنبال بهبود درک فلسفه مدیریت کیفیت جامع در زمینه های گسترده تر است. همچنین مناقشاتی که در ادبیات موضوع در مورد رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و استراتژی های رهبری هزینه و تمایز سازمانی وجود دارد ، مجدداً بررسی و برطرف می شود . داده های تجربی این مطالعه از نظرسنجی 194 مدیر ارشد و میانی شرکتهای استرالیایی جمع آوری شد . یافته ها نشان می دهند که مدیریت کیفیت جامع به طور قابل ملاحظه ، با استراتژی تفکیک رابطه مثبت دارد و به طور جزئی ، در رابطه میان استراتژی تفکیک و سه معیار عملکرد (کیفیت محصول ، نوآوری محصول و نوآوری فرایند) نقش میانجیگری ایفا می نماید .

مقدمه
رابطه میان استراتژی سازمان ، ساختار سازمانی و عملکرد سازمان یک موضوع کلاسیک در ادبیات مدیریت استراتژیک است، با این فرض اساسی ، که استراتژی سازمان تعیین کننده ساختار سازمانی است و بر عملکرد سازمان اثر می گذارد .مطالعه تلاش می کند تا روابط میان استراتژی سازمان (رهبری هزینه و تمایز)‌‏، ساختار سازمانی (دامنه اجرای مدیریت کیفیت جامع) و عملکرد سازمان (کیفیت و نوآوری) را مورد بررسی قرار دهد .
منطق انجام این تحقیق ، نیاز به بررسی رابطه میان این سه گروه از متغیرها به دلیل وجود برخی تناقضها و مناقشه ها در شناسایی این روابط است. دانشمندان مدیریت کیفیت جامع برای مطالعه مدیریت کیفیت جامع در متون سازمانی به یکپارچه کردن عواملی چون محیط تجــاری‌، فرهنگ سازمانی و خصوصا استراتژی ســازمان اقدام کرده‌اند . در حالی که تعدادی از محـققان رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و عملکرد سازمانی را بررسی کرده اند ، هیچیک به بررسی دقیق رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و استراتژی معینی نپرداخته اند . خصوصاً نیاز به بررسی نقش مدیریت کیفیت جامع به عنوان بخشی از اجرای استراتژی ، در اثرگذاری بر رابطه میان استراتژی و عملکرد سازمانی زمانی مهم جلوه می نماید که مدل عام استراتژی رقابتی پورتر پیشنهاد می شود . پورتر تاکید می کند که هر استراتژی نیازمند منابع متفاوتی است و تنظیمات سازمانی سبب دستیابی به هدف اولیه استراتژی خواهند شد .

مرور ادبیات
بررسی ادبیات در سه بخش ارائه می‌شود . در بخش اول رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و عملکرد سازمانی بررسی می شود که پایه درک دو رابطه دیگر را فراهم می کند . (رابطه استراتژی سازمان و مدیریت کیفیت جامع - رابطه استراتژی سازمان و عملکرد)

-1 مدیریت کیفیت جامع و عملکرد سازمانی
در مرور رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و نوآوری ، سوهال و پراجگو دو مبحث رقابتی را شناسایی کردند . در اولین مبحث پیشنهاد می کنند که مدیریت کیفیت جامع با عملکرد نوآوری رابطه مثبت دارد . چرا که مدیریت کیفیت جامع ، فرهنگ و سیستمی را به وجود می آورد که در آن یک محیط بالقوه جهت بروز نوآوری در سازمانها فراهم می آید . مبحث دوم بیان می‌دارد که اجرای اصول و عملیات مدیریت کیفیت جامع می تواند مانع از نوآور بودن سازمانها شود . در میان چندین اصول کلیدی مدیریت کیفیت جامع ، تمرکز بر مشتری، در ارتباط با اثر منفی آن بر نوآوری توجه ویژه ای را به خود جلب کرده است‌. همانطور که توسط این دانشمندان بحث شد‌، اصل تمرکز بر مشتری می تواند سازمانها را در دام بازارهای تسخیری اندازد و آنها را بر ارضای نیازهای مشتریان موجود متمرکز کند و بنابراین تجارت ،کسب و کار خود را فقط از منظر مشتریان موجود بررسی می‌کند . درنتیجه ، این شرکتها با نادیده گرفتن پتانسیل های موجود در بازارهایشان‌، شکست خواهند خورد .

-2 استراتژی سازمان و مدیریت کیفیت جامع
محققان زیادی رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و استراتژی سازمان را مورد بحث قرار داده اند؛ خصوصا در الگوی استراتژی عام که توسط پورتر توسعه یافت . بعضی دانشمندان از این دیدگاه که مدیریت کیفیت جامع باید به عنوان یک الگوی استراتژیک در سازمان پذیرفته شود‌، حمایت جدی کرده اند ، بنابراین فلسفه مدیریت کیفیت جامع به طور موفقیت آمیزی، اجرای عملیات مدیریت کیفیت را از سطح عملیاتی به سطح استراتژیک ارتقا داد . با این وجود ، دین و بوون استدلال می کنند که از دیدگاه مدیریت استراتژیک‌، مدیریت کیفیت جامع بیشتر به اجرای استراتژی یا استقرار مربوط می شود تا به انتخاب استراتژی یا تصمیم . بنابراین مسئله این است که مدیریت کیفیت جامع با کدام نوع استراتژی خاص در ارتباط است.
«رد» مطرح می کند که محتوای مدیریت کیفیت جامع می تواند براساس تمایلات تجاری زیر از یکدیگر متمایز شوند : مشتری گرایی ، فرایند گرایی . تحت مشتری گرایی، سازمانها بر دستیابی مزیت بازار تمرکز خواهند کرد، به طوری که آنها مشتریان بیشتری را از طریق ارائه محصولات متمایز ، جذب و رقبا را از میدان خارج می کنند. تحت مشتری گرایی ، مدیریت کیفیت جامع با استراتژی تمایز در ارتباط است . شرکتها به منظور حذف ضایعات و کمبود ، بهبود کارایی فرایند را پیگیری خواهند کرد . این دیدگاه ردپای اصول کنترل کیفیت آماری را با خود به همراه دارد . مفهوم کایزن در طول دهه 1980 و 1990 ادبیات مدیریت کیفیت جامع را تحت الشعاع قرار داد و اهمیت بهبود فرایند را در مقابل نوآوری محصول مورد تاکید قرار داد . «رد» خاطر نشان کرد که مفهوم بهبود مستمر ، اهمیت کاهش هزینه را از طریق پیشگیری ضایعات افزایش می دهد . این مقوله همچنین توسط واگمن و هاکمن مورد توجه قرار گرفت :
فرض بنیادین مدیریت کیفیت جامع این است که هزینه های کیفیت نامناسب (مثل هزینه بازرسی ، دوباره کاری و ...) بسیار بیشتر از هزینه های توسعه فرایندهایی است که محصولات و خدمات با کیفیت بالاتر تولید می کنند .
بنابراین «رد» پیشنهاد کرد که تحت تفکر فرایندگرایی ، نهایتاً اجرای مدیریت کیفیت جامع منجر به مزیت هزینه ای می شود که منعکس کننده استراتژی رهبری هزینه است .
استدلال دیگر در مورد ارتباط میان مدیریت کیفیت جامع و رهبری هزینه توسط برون و گوبلی پیشنهاد شد . آنها مدیریت کیفیت جامع را به عنوان یک رهبر ارزشی نامگذاری کردند. هنگامی که نوآوری فرایند در مقابل نوآوری محصول بیشتر مورد تاکید قرار می گیرد ، با تمرکز بر نوآوری فرایند ، مدیریت کیفیت جامع می تواند به استراتژی رهبری هزینه پورتر مرتبط شود . همچنین آنها تاکید می‌کنند که مدیریت کیفیت جامع صرفاً رهبری هزینه را جستجو نمی کند و به دنبال رهبری ارزش کل نیز هست و آن بدین معنی است که مدیریت کیفیت جامع برکیفیت تولید در یک قیمت رقابتی تمرکز می کند .
-3 استراتژی سازمان و عملکرد سازمان
همانند بخش قبل، چندین سردرگمی در ادبیات مرتبط با رابطه میان استراتژی سازمانی و عملکرد سازمان خصوصا در مورد اصطلاح کیفیت شناسایی شده اند. بلوهلوا استدلال می کند که واژه کیفیت می‌تواند در دامنه ای از روشها تعریف شود ، بنابراین نمی توان کیفیت را به یک استراتژی معین منتسب کرد‌. او همچنین استدلال می‌کند که دستیابی به یک سطح عالی از کیفیت‌، پتانسیل عالی را جهت دنبال کردن استراتژی رهبری هزینه و تمایز در بازار به وجود می آورد .


پورتر پیشنهاد می کند که استراتژی تمایز به تولید محصولات منحصر به فرد برای مشتریان کمک می کند . شرکتی که این استراتژی را اتخاذ می کند ، ویژگیها و خصیصه هایی را که از دیدگاه مشتریان مهم جلوه می کند را انتخاب می کند و این امر منجر به افزایش قیمت می شود. فیلیپس بیان می کند که میان منابع متعدد تمایز، کیفیت روشی است که در آن استراتژی تمایز توصیف می شود . دلیل آن این است که کیفیت یک مزیت رقابتی را از طریق حس وفاداری مشتری به همراه حداقل کردن حساسیت مشتری نسبت به قیمت ، به وجود می‌آورد . آنها همچنین یک بینش متداول را یادآوری می کنند که معمولاً دستیابی به کیفیت بالاتر نیازمند استفاده از اجزای گرانقیمت تر ، تکنولوژی‌های مدیریت و تکنولوژی تولیدی دیگری است که با دستیابی به هزینه های پایین ناسازگار است .هرچند در مطالعات تجربی شان ، نتیجه گیری می کنند که کیفیت محصول اثر سودمندی بر وضعیت هزینه از طریق سهم بازار اعمال می کند . این مقوله با نظریه طرفداران مدیریت کیفیت جامع که کیفیت ارتباط معکوسی با هزینه دارد ، مطابقت دارد .همانطور که در بخش قبل بحث شد به هر حال در زمینه مدیریت کیفیت جامع پیشنهاد می شود که کیفیت به طور مستقیم بر کاهش هزینه در سطح عملیاتی از طریق سهم بازار اثر می گذارد‌. دمینگ در مفهوم « زنجیره بهبود کیفیت‌» تاکید کرد که سازمانها می بایست توان رقابت پذیری‌شان را به وسیله بهبود کیفیت ناشی از کاهش هزینه که از طریق حذف اسقاط و دوباره کاری به دست می‌آید ، افزایش دهند . سپس این کاهش هزینه به تسخیر سهم بزرگتری از بازار منجر خواهد شد . یوران و کراسبی نیز این استدلال را حمایت و تائید می کنند . مانی پیشنهاد می کند که بهبود در کیفیت ، کاهش هزینه تولید را به همراه دارد . نتایج این بحثها این است که کیفیت می تواند هدف استراتژی رهبری هزینه را تامین کند.

چارچوب تحقیق و فرضیات
به طور خلاصه ، مرور ادبیات، چندین مناقشه را در مفروضات ماهیت رابطه میان استراتژی رقابتی‌، مدیریت کیفیت جامع و عملکرد سازمان شناسایی کرده است . بنابراین مطالعه تجربی با آزمودن سه متغیر بالا برای گره گشایی این ابهامات طراحی شد . ما معتقدیم که نتایج این مطالعه مهم است . مطالعه همچنین نقش مدیریت کیفیت جامع را در روابط عملکرد – استراتژی بررسی و آزمون می کند . در تجزیه و تحلیل ، سه مجموعه از فرضیات تحقیق بر اساس یافته های شناخته شده در ادبیات موضوع توسعه یافت . اولین مجموعه از فرضیات با آزمودن ماهیت رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و هریک از استراتژی های سازمان (رهبری هزینه و تمایز) مرتبط می شود . همانطور که پیش از این بحث شد ، ادبیات موضوع از رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و استراتژی رهبری هزینه و تفکیک حمایت می‌کند.
فرضیه 1-1 - رابطه مثبت و معنی داری میان عملیات مدیریت کیفیت جامع و استراتژی تمایز وجود دارد .
فرضیه 1 – 2 - رابطه مثبت و معنی داری میان عملیات مدیریت کیفیت جامع و استراتژی رهبری هزینه وجود دارد .
دومین مجموعه از فرضیات ، به بررسی رابطه میان هرکدام از دو استراتژی سازمان (رهبری هزینه و تمایز) و عملکرد سازمانی (نوآوری و کیفیت) متمرکز می‌شود . همانطور که در ادبیات اشاره شد ، به نظر می رسد عملکرد کیفیت با استراتژی رهبری هزینه و تفکیک متناسب است، در حالی که، عملکرد نوآوری به طور آشکارا فقط با استراتژی تفکیک در ارتباط است‌. بنابراین ما چهار فرضیه زیر را قرار می‌دهیم :
فرضیه 2 – 1 - رابطه مثبت و معنی داری میان استراتژی تمایز و عملکرد نوآوری وجود دارد .
فرضیه 2 – 2 - رابطه مثبت و معنی داری میان استراتژی تمایز و عملکرد کیفیت وجود دارد .
فرضیه 2 – 3 - رابطه مثبت و معنی داری میان استراتژی رهبری هزینه و عملکرد نوآوری وجود دارد .
فرضیه 2 – 4 - رابطه معنی داری میان استراتژی رهبری هزینه و عملکرد کیفیت وجود ندارد .
همانطور که در ادبیات موضوع بیان شد، مدیریت کیفیت جامع به طور آشکار با عملکرد کیفیت در ارتباط است. در این مقوله 3 فرضیه زیر ارائه می شود :
فرضیه 3 – 1 - عملیات مدیریت کیفیت جامع به طور جزئی رابطه میان استراتژی تفکیک و عملکرد نوآوری را میانجیگری می کند.
فرضیه 3 – 2 - عملیات مدیریت کیفیت جامع به طور کامل رابطه میان استراتژی تفکیک و عملکرد کیفیت را میانجیگری می کند .
فرضیه 3 – 3 - عملیات مدیریت کیفیت جامع به طورکامل رابطه میان استراتژی رهبری هزینه وعملکردکیفیت رامیانجیگری می کند .

معیارهای استراتژی سازمان
مقیاس استراتژی تمایز پنج مورد شامل تکرار کاربرد نوآوری محصول ، تمایل غلبه کردن بر رقبا در بازار ، نوآور گرا بودن ، پیگیری رقابت جسورانه و سطح ریسک انتخاب شد . مقیاس استراتژی رهبری هزینه سه مورد، اندازه گیری گستره حداقل سازی هزینه ها ، کاربرد کنترل هزینه در تمام شرکت و جسارت در فرایند تصمیم‌گیری را شامل می شود .

معیارهای مدیریت کیفیت جامع
عملیات مدیریت کیفیت جامع در شش معیار عملیات سازمانی شامل رهبری‌، استراتژی و برنامه ریزی، تمرکز بر مشتری‌، اطلاعات و تجزیه و تحلیل ، مدیریت پرسنل و مدیریت فرایندها مجسم می‌گردد‌.

معیارهای عملکرد کیفیت
در این تحقیق عملکرد کیفیت به عنوان ترکیبی از چهار شاخص زیر تعریف شد: قابلیت اطمینان ، عملکرد ، دوام و مطابقت با ویژگیها .

معیارهای عملکرد نوآوری
معیارهای نوآوری در این تحقیق شامل تعداد نوآوری ها ، سرعت نوآوری ، سطح نوآوری (تازگی جنبه تکنولوژیک) و اول بودن در بازار است . این چهار ویژگی نوآوری در دو زمینه نوآوری فرایند و نوآوری محصول به کار گرفته شدند .

منبع داده تجربی
داده های تجربی به طور تصادفی از بررسی هزار مدیر کسب شد . بیشتر آنها از مدیران رده عالی یا میانی بودند که در مورد عملیات سازمان در ارتباط با مدیریت کیفیت جامع و نوآوری در شرکتهای استرالیایی اطلاعات یا دانش کافی داشتند . نمونه به صورت تصادفی ، بخشهای صنایع متفاوت را شامل می شد . سطح تجزیه و تحلیل این مطالعه به کارخانه هر سازمان محدود شد.

تجزیه و تحلیل داده
تحلیل داده شامل دو مرحله عمده بود : فرایند کاهش داده و تجزیه و تحلیل روابط ساختاری به کمک روش الگوسازی معادله ساختار . فرایند کاهش داده در کاستن تعداد متغیرها و پارامترها در الگوی تحقیق کمک می کرد و الگو را قابل اداره می کند‌. تجزیه وتحلیل روابط ساختاری جهت بررسی رابطه همزمان میان مدیریت کیفیت جامع و عملکرد کیفیت محصول ، عملکرد نوآوری محصول و عملکرد نوآوری فرایند و همچنین جهت بررسی روابط میان سه متغیر عملکرد استفاده شد .

بحث
-1 استراتژی سازمان و مدیریت کیفیت جامع

تجزیه و تحلیل همبستگی نشان می‌دهد که مدیریت کیفیت جامع رابطه معنی دار و مثبتی با استراتژی تمایز دارد. بدین معنی که معمولاً اتخاذ عملیات مدیریت کیفیت جامع به استراتژی تمایز منجر می‌شود. ارتباط مثبت و معنی دار مدیریت کیفیت جامع و استراتژی تمایز با سه معیار عملکرد سازمانی (نوآوری فرایند‌، نوآوری محصول و کیفیت محصول) ، نشان می دهد که مدیریت کیفیت جامع می تواند به عنوان یک ابزار موثر به منظور اجرای استراتژی تمایز جهت دستیابی به عملکرد سازمانی رضایتبخش به کار گرفته شود .
از طرف دیگر ، یافته ها هیچ رابطه مثبتی میان مدیریت کیفیت جامع و استراتژی رهبری هزینه را نشان نمی‌دهند . در اینجا دو بحث عمده وجود دارد که موانعی برای شرکتها جهت اجرای عملیات مدیریت کیفیت جامع به وجود آورده است . اول طولانی بودن و سرمایه گذاری مالی هنگفت در فرایند اجرا و دوم شکست مدیریت کیفیت جامع در دستیابی به نتایج کوتاه مدت . از طرف دیگر‌، در استراتژی رهبری هزینه ، هزینه اجرای مدیریت کیفیت جامع از مزایای بالقوه ای که می توان از آن انتظار داشت فراتر خواهد رفت . نتایج تجزیه و تحلیل، همبستگی در مطالعه بحث ناسازگاری میان مدیریت کیفیت جامع و رهبری هزینه را اثبات کرد و اینکه استراتژی رهبری هزینه با چندین متغیر مدیریت کیفیت جامع بویژه عوامل انسانی (رهبری و مدیریت پرسنل) ، عملیات یکپارچه مثل آموزش و توانایی رابطه منفی دارد. اجرای این عملیات به تعهد مدیریت بر فراهم سازی منابع ضروری شامل منابع مالی برای اجرای فرایند نیاز دارد. بازده چنین هزینه‌ای (فناوری نرم افزار) به سختی به طور مستقیم با استفاده از حسابداری عمومی یا سیستم‌های مدیریت مالی اندازه گیری می شود .

علاوه بر این ، مهم است که تمایز آشکار میان رهبری هزینه در اصطلاح استراتژی رقابتی و مفهوم آن در متن مزیت رقابتی را درک کنیم. مورد اول بر تصمیم استراتژیک و بعدی بر نتیجه استراتژیک دلالت دارد‌. در این تمایز دمینگ رابطه معکوس بین کیفیت و هزینه را مورد توجه قرار داد و به درک اینکه کیفیت محصول با رهبری هزینه فقط در اصطلاح مزیت رقابتی می تواند ارتباط داشته باشند و نه با استراتژی رقابتی ، کمک کرد . در حقیقت دمینگ به شرکتهایی که تلاش می‌کنند سود را از هزینه ها بالاتر ببرند – که اغلب منجر به کیفیت پایین محصول می‌شود – هشدار می دهد که آنها مفاهیم تجربی مدیریت کیفیت را نفی می کنند و نهایتاً به اجرای مدیریت کیفیت جامع در دستیابی مزایای مهم آسیب می‌رسانند‌.

-2 استراتژی سازمان و عملکرد
دومین بخش از یافته ها نشان می‌دهد که استراتژی تمایز با هر سه متغیر عملکرد ارتباط مثبت و معنی دار دارد . این نتیجه پیشنهاد می کند ،کیفیت و نوآوری وسیله‌های مناسبی برای سازمانها به منظور تمایز آنها از رقبایشان هستند . در حالی که در این مطالعه ، استراتژی تفکیک بر جنبه نوآوری متمرکز می شود ، مورد انتظار است که ارتباط قوی تری با عملکرد نوآوری داشته باشد تا عملکرد کیفیت . در ضمن، این نتیجه پیشنهاد می شود که دیدگاه اساسی در ایجاد مزیت رقابتی از طریق استراتژی تمایز، معرفی محصولات نوآورانه است که مـنحصر به فردتر از محصولات رقبا هستند‌.
بر عکس‌، استراتژی رهبری هزینه ، همبستگی معنی دار با هیچیک از سه متغیر عملکرد نشان نمی دهد‌. همانطور که در مرور ادبیات بحث شد ، انتظار نمی رود که استراتژی رهبری هزینه با عملکرد نوآوری به دلیل تفاوت در فلسفه های اساسی آنها ، مرتبط شود‌. از طرف دیگر ، بررسی رابطه معنی دار میان استراتژی رهبری هزینه و عملکرد کیفیت مشکلتر است، چرا که همانطور که ابتدا بحث شد ، طرفداران مدیریت کیفیت جامع یک رابطه معکوس و مستقیم را میان کیفیت و هزینه پیشنهاد کردند، بدین معنی که بهبود در کیفیت به کاهش هزینه منجر خواهد شد و به نظر می رسد این موضوع با استراتژی رهبری هزینه که پایین ترین هزینه واحد ممکن در تولید را جستجو می کند ، سازگار باشد‌. کاهش هزینه می تواند از طریق حذف ضایعات و در نتیجه کاهش هزینه شکست حاصل شود . هنگامی که کیفیت در زمینه‌های وسیعتر از تطابق با ویژگیها تعریف می‌شود ، هزینه ها افزایش خواهند یافت و سبب ناسازگاری با هدف استراتژی رهبری هزینه می شود . علاوه بر این ، طرفداران مدیریت کیفیت جامع پیشنهاد می کنند که به منظور دستیابی به کاهش در هزینه های شکست ، شرکتها مجبورند در هزینه های دیگر یعنی هزینه های ارزیابی و هزینه‌های پیشگیرانه سرمایه گذاری کنند‌.


این بحثها هنوز هم ارتباط مثبت میان استراتژی رهبری هزینه و عملکرد کیفیت را حمایت می کند و یافته های ما ارتباط نسبتاً قوی استراتژی رهبری هزینه با عملکرد کیفیت در مقابل عملکرد نوآوری را نشان می دهد. این وضعیت استراتژی رهبری هزینه را برای توسعه مزیت رقابتی مرجح خواهد کرد و ممکن است اهمیت رابطه میان استراتژی رهبری هزینه و کیفیت را افزایش دهد‌. این بحث همچنین اشاره می کند که کیفیت در یک نقطه معین می تواند ارزش استراتژی تمایز را از بین ببرد . بنابراین در درک استراتژی تمایز، سازمانها نوآوری محصول را به کیفیت محصول ترجیح خواهند داد‌. از این رو نتایج نشان می دهد که استراتژی تمایز به طور قوی تر با نوآوری محصول ارتباط دارد تا با کیفیت محصول .

-3 نقش میانجیگری
بخش پایانی نتایج نشان می دهد که مدیریت کیفیت جامع فقط به طور بخشی‌، رابطه میان استراتژی تفکیک و سه متغیر عملکرد را میانجیگری می کند‌. بویژه این نتیجه پیشنهاد می کند که اثرات مستقیم استراتژی تمایز بر نوآوری محصول و نوآوری فرایند قوی تر از رابطه میان مدیریت کیفیت جامع و این دو معیار عملکرد است. از این رابطه می‌توان استنباط کرد که مدیریت کیفیت جامع به عنوان یک مجموعه از عملیات که از طریق آن استراتژی تمایز می تواند اجرا شود مورد نظر قرار می‌گیرد ، هرچند که تحت مدیریت کیفیت جامع ، استراتژی تمایز بیشتر به عملکرد کیفیت منجر می‌شود . بنابراین ، زمانی که سازمانها می‌خواهند نوآوری را در شرایط ناب که شامل ویژگیهای اول بودن یا معامله کردن در بازارهای جدید از طریق نوآوری محصول است، پیگیری کنند، مدیریت کیفیت جامع کمتر در تحقق این هدف موثر خواهد بود و نتیجتاً سازمانها مجبورند آن را از طریق منابع دیگر کامل کنند . از طرف دیگر میانجیگری بخشی مدیریت کیفیت جامع در برابر کیفیت محصول، مورد نظر است. ضریب همبستگی واریانس نشان می دهد که عملکرد کیفیت، همبستگی ضعیف با استراتژی تمایز و رابطه قوی تری با بیشتر عملیات مدیریت کیفیت جامع دارد.یافته‌های اولین الگوی میانجیگری نشان می‌دهد که مدیریت کیفیت جامع قوی ترین رابطه را با عملکرد کیفیت دارد . به تنهایی، مورد انتظار است که مدیریت کیفیت جامع به طور کامل نقش میانجیگری را میان استراتژی تمایز و کیفیت ایفا کند؛ هرچند یافته های ما این عقیده را حمایت نمی کند. هنگامی که واریانس عملکرد کیفیت به طور مستقیم با استراتژی تمایز بدون میانجیگری آزمون می شود، این یافته در درک بهتر رابطه میان عملیات مدیریت کیفیت جامع و عملکرد کیفیت مهم است؛ هنگامی که عملکرد کیفیت تحت مفهوم استراتژی تمایز بررسی می‌شود. سازمانها همچنین نیاز دارند که منابع معینی را مانندمدیریت فناوری تهیه کنند که به وسیله مدیریت کیفیت جامع فراهم نمی شوند. این تفکر یک توازن رودرو را جهت درک عملیات مدیریت کیفیت فراهم می سازد که توسط فناوری نرم‌افزار مانند مدیریت کیفیت جامع حاکم شده است .

نتیجه
ترکیب سه یافته تحقیق ، هماهنگی میان استراتژی تمایز، عملیات مدیریت کیفیت جامع و عملکرد سازمانی (‌نوآوری‌، کیفیت ) را پیشنهاد می کند. مدیریت کیفیت جامع به عنوان ابزاری موثر برای توسعه استراتژی تمایز معرفی می شود‌. به هرحال باید توجه داشت نقش استراتژی تمایز برای بررسی کیفیت در برابر نوآوری موثرتر است . نتایج نشان می دهد که مدیریت کیفیت جامع به طور جزئی ، رابطه میان استراتژی تمایز و سه متغیر عملکرد ( کیفیت محصول‌، نوآوری محصول ، نوآوری فرایند) را میانجیگری می کند.

منبع:
Daniel L.Prajogo, Amirik, S,Sohal,The Relationship between organization Strategy, total quality managment (TQM) , and organization performance- the mediating role of TQM, european journal of operational research 168 (2006)


 
یادگیری ترکیبی
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: منابع انسانی
یادگیری ترکیبی
مسعود محمدخانی



چکیده
یادگیری سرآغاز نیاز به تکامل و بهتر شدن است. بدیهی است که هر چه علم و دانش بشری تکامل و توسعه بیشتری پیدا کند، نیاز به تحول در یادگیری و سازو کارهای آن بیشتر خواهد شد. در سالهای گذشته ، آموزشهای الکترونیک از رونق و توجه شایانی برخوردار بوده است. همزمان با گسترش و توسعه فناوریهای جدید در زمینه آموزش ، سبک های جدیدی از فعالیتهای آموزشی پا به عرصه وجود نهاده اند که امروزه از آنها به عنوان «یادگیری ترکیبی» نام می برند .

«یادگیری ترکیبی» به عنوان یک سازو کار جدید بر استفاده متنوع و گسترده از روشهای یادگیری تاکید دارد.توجه درانتخاب و به کار گیری ابزار متناسب با موقعیت یادگیرنده برای بالا بردن کیفیت یادگیری از اصول اولیه یادگیری، ترکیبی است.یادگیری ترکیبی با بکارگیری ابزارهای متنوع و فناوریهای پیشرفته ،سعی در بهبود کیفیت و توسعه کمی فعالیتهای آموزشی در دو بعد عمودی و افقی دارد . در بعد افقی سعی بر گسترش دامنه و ابعاد وسایل کمک آموزشی در فرایند آموزش دارد ، به گونه ای که با ترکیب بهینه این وسایل بالاترین کیفیت حاصل شود. در بعد عمودی به عمق مساله یادگیری و چگونگی درک بهتر مواد آموزشی می پردازد و اینکه چه تکنیک هایی در چه زمانهایی به درک بهتر مطالب و یادگیری بهینه منجر می شود .

ناگفته پیداست که مانند تمام روشهای یادگیری ، هدف اولیه و اساسی این روش نیز کاهش هزینه و بالا بردن کیفیت خروجیهاست. چنین به نظر می رسد که یادگیری ترکیبی، تلفیقی از رویکرد سیستمی و نگرش اقتضایی به یادگیری است . این بدان معنی است که ضمن توجه به ارتباط میان تمامی اجزا به عنوان یک کل به شرایط به کارگیری این ابزار ها در راستای تحقق بهترین نتیجه، توجه ویژه ای می شود.

مقدمه
مدیران و کارکنان واحد آموزش سازمانها و موسسات از دیدگاه نگارنده مصداق تئوری نگهدارنده هرزبرگ هستند.

چرا که کلیه کارکنان، وجود فعالیتهای آموزشی مناسب و معقول را حق مسلم خویش می دانند و کوچکترین سهل انگاری در آن را به سختی قبول می کنند . از طرف دیگر به سختی می توان بین بالارفتن شاخصهای کیفی و کمی و عملکرد فعالیتهای آموزشی سازمان در کوتاه مدت ارتباط برقرار کرد. به همین خاطر ناملایماتی بیشتر از سایر قسمتهای سازمان درگیر پرسنل واحد آموزش می شود، چراکه به دلیل همین ویژگیها سریعا هدف آماج حملات قرار می گیرند و گاهی کاستیهای سایر قسمتها نیز به این واحد نسبت داده می شود.

با توجه به همه این مطالب، ارایه رویکرد‌‌ها و نگرشهای جدید به آموزش می تواند در حل این موضوع مهم باشدو این مقاله با بررسی و ارایه نظریه یادگیری ترکیبی سعی در تغییر نگرشها و رویکرد در فرایند آموزشی دارد.

تعاریف
1- یادگیری ترکیبی به عنوان یک روش یادگیری شامل یادگیری چهره به چهره ،یادگیری الکترونیک زنده و یادگیری به شیوه خاص است. یادگیری ترکیبی چنین نیز بیان می شود: ترکیبی از وسایل ارتباطی مختلف با فناوریهایی همچون یادگیری الکترونیک، پشتیبانی الکترونیک عملکرد و شیوه های مدیریت دانش که برای ارائه آموزش استفاده می شود (پورنیما والاتان،2002).

2- استفاده از تحلیل، برنامه ریزی و هدف گذاری برای یافتن ترکیب بهینه ای از ابزارهای یادگیری و شناسایی عوامل کلیدی موفقیت است.
یادگیری ترکیبی نشان می دهد که عناصر یادگیری چگونه می توانند مهارت وعملکرد تجاری را افزایش دهند.

یادگیری ترکیبی مقایسه ای است بین:
الف) تجارب و اهداف عملکرد
ب) شیوه هایی که گروه های یاد گیرنده می توانند بهتر یاد بگیرند.
ج) راههای متفاوتی که مواد آموزشی می‌توانند به خود یادگیری آموزش کمک کنند.
د) منابع مختلفی که می تواند یادگیری آموزش تجارت و فعالیتهای اجتماعی را حمایت کند.
ه) راههایی برای به حد اکثر رساندن سرمایه (میچل اوری،2004).

3- تعریف دیگری از یادگیری ترکیبی چنین عنوان می کند :
توانایی انتخاب امکانات ، فناوری وموادآموزشی که دارای بیشترین هماهنگی با امکانات سازمان باشد(میچل اوری،2004).

مدل یادگیری ترکیبی
یادگیری ترکیبی، جدیدترین نظریه در آموزشهای به هم پیوسته و مرتبط است. تا اواخردهه 1990 اکثر افراد ازآموزش های الکترونیک استفاده می کردند.آموزشهای مبتنی بر اینترنت در بستر فناوری اطلاعات رشد کرد، تا جائی که نیاز بود، افراد ساعتها از رایانه استفاده کنند. اکنون مشخص شده مشکلات متفاوت راه حلهای متفاوت دارند. منظور از یادگیری ترکیبی استفاده از مخلوطی از مواد آموزشی گوناگون است و هدف آن کاربرد یک ترکیب درست برای هر یک از مشکلات تجاری و کسب و کاری است. از این جهت یادگیری ترکیبی به طور موثری در حال جایگزینی آموزشهای الکترونیک صرف است.

بر خلاف آموزش سنتی ، آموزش به هم پیوسته در اولویت نخست برای بهبود عملکرد کسب و کار بکار می رود و واحد ها ی مسئول آموزش در شرکتها و سازمانها قصد ندارند کارکنان را با هوشتر کنند. بلکه منظور اصلی ایجاد درآمد بیشتر و کاهش هزینه ها است.بنابراین، به کارکنان بزرگسال فقط به اندازه ای آموزش داده می شود که آنها در شغل وحرفه شان بتوانند کاراتر و موثرتر عمل کنند. باتوجه به اینکه افراد از طرق مختلف می آموزند، پس باید برای افرادمختلف ، موادآموزشی متفاوتی بکار روند.

یادگیری ترکیبی تغییروتحول طبیعی آموزش های الکترونیک به یک برنامه تکمیل شده چندرسانه ای است که برای حل موثر مسائل ومشکلات بایک روش مناسب به کارمی رود. دراین روش منابع به بهترین وجه اختصاص داده می شوند. موضوع مهم دریادگیری ترکیبی، انتخاب ترکیبی درست ازمواد وروشهای آموزشی است که باکمترین هزینه بیشترین تاثیرتجاری را داشته باشد. یکی ازساده ترین روشها ایجاد محتوای الکترونیک همراه باتصویرانسانی است. محتوای متعامل و فعال این روش، بهره مندی زیادداشته و قابلیت ارزیابی واقعی نتایج آموزش الکترونیک را داراست.
برای ساختن یک برنامه قدرتمند ترکیبی می توان ازانواع روشهای مختف آموزشی و رسانه ای استفاده کرد ، شامل: آموزش های کلاسی ،آموزشهای مبتنی بروب ، لوحهای فشرده ، نوار های ویدیویی ، شبیه سازی ، کتابها ، کنفرانسها ، مقالات ،اسلایدهای پاورپوینت، آموزشهای روی شغل به صورت دستورالعمل، بروشور و ... .

اهمیت یادگیری ترکیبی
سازمانها باید از رویکرد و نگرش یادگیری ترکیبی در تدوین استراتژی های خود استفاده نمایند تا بتوانند محتوای آموزشی مناسب و درست را در چارچوبی بهینه برای افراد شایسته و در زمان مناسب به کار گیرند .

یادگیری ترکیبی شامل اجزاء چند گانه مواد آموزشی است که به منظور تکمیل ، ارتقا و بکارگیری رفتارهای یاد گرفته شده در اعضاء به کار می رود .

برنامه های یادگیری ترکیبی ممکن است در برگیرنده شکلها و ابزارهای متنوعی از یادگیری باشد ، مانند:کلاس های مجازی ، کلاس های واقعی ، استفاده از نرم افزار های کمکی در فرایند آموزش ، شیوه های خود بهبودی ، دوره های آموزشی مبتنی بر وب ، سیستم های الکترونیک پشتیبان عملکرد، ترکیب محیط کار با وظایف و سیستم مدیریت دانش .

یادگیری ترکیبی رویدادهای متنوع را با هم ترکیب می کند . این شیوه ها شامل روش کلاسی زنده ، یادگیری الکترونیک زنده ، و روش یادگیری خود بهبودی است . این شیوه یادگیری ترکیبی است از یادگیری به شیوه مربی مداری ، یادگیری الکترونیک، خود یادگیری و یادگیری روی شغل .
یادگیری ترکیبی تنها شامل ترکیب عناصر مناسب نمی شود: «ریک جی والدز» در مقاله اش بیان می کند که «یادگیری ترکیبی» تأثیر یک روش یکپارچه را حداکثر می سازد. مانند شیمی، که یادگیری ترکیبی در مورد ترکیب عناصر برای ایجاد یک عکس العمل مطلوب است . اما در هر دو مورد به راحتی همه عناصر را شامل نمی شود، بلکه چگونگی ترکیب عناصر در زمان مناسب مشخص می شود . اجرای این فرمول با ترکیب درست عناصر در زمان مناسب عکس العمل مطلوب را ایجاد می کند . این مسئله نشان می دهد که ترتیب ترکیب عناصر به اندازه خود عناصر برای به دست آوردن نتیجه مطلوب مهم است .

برای ترکیب درست و مناسب عناصرفقط یک فرمول برای رسیدن به نتیجه مطلوب وجود ندارد . عوامل زیادی قبل از انتخاب عناصر یک روش ترکیبی باید در نظر گرفته شود و تکنیک هایی برای تحقق نتیجه باید بکار رود .در این مقاله سعی می شود تا با رویکردی متفاوت به یادگیری ترکیبی، خطوط راهنمایی برای ترکیب و ترتیب بهینه عناصر آموزشی لازم به منظور دستیابی به اهداف سازمان ارائه شود.

طبقه بندیهای یادگیری ترکیبی
یادگیری ترکیبی تحت سه عنوان طبقه بندی می شود .
1- یادگیری ترکیبی به روش شخصی، با حمایت رابط آموزشی برای توسعه مهارتها و دانش خاص ( مهارت مورد نیاز ).

2- ترکیب روشهای مختلف یادگیری و وسایل ارتباطی جهت ارائه آموزش برای توسعه رفتارها و طرز تلقی های خاص ( طرز تلقی مورد نیاز ).

3- یادگیری ترکیبی همراه با مدیریت دانش و هدایت گری برای توسعه قابلیتهای محیط کار ( قابلیت مورد نیاز ).
خصوصیات اصلی وکلیدی هر فرضیه چیست ؟ هر فرضیه با چه موقعیتی متناسب است ؟ چه ترکیبی از تکنیکها برای تقویت یادگیری قابل تطابق است ؟ بخش بعدی، این سؤالات را به صورت جزئی مورد بررسی قرار می دهد .

فرضیه مبتنی بر مهارت
در این روش ، یادگیری با روشهای شخصی مانند استفاده از رایانه در فرایند آموزش، آموزشهای مبتنی بر وب، مقاله و کتابها همراه است. حمایت آموزشی به وسیله ارتباط با یک رابط آموزشی از طریق پست الکترونیک ، بحث و گفتگو و جلسات ارتباط با راهنمای آموزشی و سایر تکنیک ها انجام می شود .

هدف از یادگیری ترکیبی به روش شخصی با حمایت رابط آموزشی، اطمینان از فراگیری موفقیت آمیز مدل های یادگیری است. حمایت آموزش دهنده و رابط آموزشی نیز این اطمینان را می دهد که یادگیرنده احساس تنهایی نمی کند . کاترین گلاس در مقاله اش راجع به راهنماهایی برای طراحی یادگیری مستقیم به تحقیقی که به وسیله ماسی در سال 2000 اجرا شده و به نقشها و مسؤولیتهای آموزش دهنده در یادگیری مستقیم اشاره می‌کند و به این نتیجه می رسد که 88 درصد از دانش آموزان و 91 درصد از مدیران توصیه کرده اند که آموزش دهنده یا رابط آموزشی باید بخشی از برنامه یادگیری مستقیم باشد. این تحقیق ارزش زیادی برای وجود نظارت آموزش دهنده یا رابط آموزشی و در صورت نیاز ارتباط با یادگیرنده قائل است . ارزیابی پروژه به طور مستقیم و ارائه باز خورد ،یک گردهمایی مستقیم برای شرکت کنندگان در دوره ایجاد می کند و به این طریق پاسخگویی به پرسش های آنان از طریق پست الکترونیک امکان پذیر می شود .

وقتی از یادگیرنده ها انتظار می رود که از طریق یادگیری به روش شخصی استفاده کنندکه با مواد آموزشی از قبیل مقالات ، کتابها ، روش آموزش مبتنی بر کامپیوتر و روش آموزش مبتنی بر وب که حاوی مطالبی در سطوح علمی و کاربردی است ، سروکار دارند.

تکنیک های این روش عبارتند از:
_ ایجاد یک برنامه یادگیری گروهی که به خود بهبودی منجر می شود، اما از نظر زمانی دارای محدودیت است .
_ اضافه کردن جلسات مذاکره و تجدید نظر با راهنمای آموزشی به محتوای یادگیری به روش شخصی .
_ نمایش فرایندها و روشها از طریق کارگاههای یادگیری ( به طور زنده در وب سایت ) یا از طریق کلاس .
_ حمایت از یادگیرنده ها از طریق پست الکترونیک.
_ طراحی کار پروژه ای و تکالیفی که به کاربرد مفاهیم یادگرفته شده کمک می کند .
_ طراحی یک برنامه بر مبنای پروژه یا وب برای محتوای دوره .

فرضیه مبتنی بر رفتار
به منظور ایجاد طرز تلقی ها و رفتارهای خاص در میان یادگیرنده ها،در این روش یادگیری ، یادگیری از طریق جلسات کلاسی ، کارگاه های یادگیری و تعاملات و بحثهایی که از طریق فناوری آموزشی تسهیل شده صورت می گیرد.

گاهی اوقات طبیعت محتوای آموزش و همچنین نتایج مطلوب و مورد نظر ( توسعه طرز تلقی ها و رفتارها ) استفاده از روش یادگیری گروهی و جلسات رو در رو یا روشهای جمعی که از طریق فناوری تقویت شده اند را لازم و ضروری می کند. به عنوان مثال مفاهیمی که در قلمرو مهارتهای ساده است مانند بحث و تعامل با یک مشتری ، بهتر است از طریق ایفای نقش ارایه شود. زیرا تعامل با سایر شرکت کنندگان را ممکن می سازد و به علاوه توسعه تفکر منسجم تر و عکس العمل انتقادی را نیز برای گروه و کار تیمی به همراه دارد .

هنگام آموزش مفاهیم رفتاری که نیاز به تعامل (بحث و تمرین ) وجود دارد.همچنین توانایی انجام رفتار در یک محیط خالی از ریسک را ایجاد می کند.

این روش تکنیک های خاص خود را دارد:
- ایجاد فضای آموزشی و بحث های فعال کننده از طریق چار چوب های بحث .
- اجرای کنفرانسهای زنده از طریق وب سایت .
- سازماندهی جلسات با راهنمای آموزشی، بعد از اینکه یادگیرندگان پیش نیاز مدل های دانش را به روش شخصی تهیه کردند .
- واگذاری پروژه ها به گروه هایی که بکارگیری رفتارهای یاد گرفته شده را نیاز دارند،که این مسئله مستلزم بحث و گفتگو و دفاع از دیدگاههایشان است .

فرضیه مبتنی بر صلاحیت
این فرضیه به عنوان یک فرضیه یادگیری که روش های مختلف یادگیری را با حمایت یک مربی برای تسهیل انتقال دانش ضمنی ترکیب می کند ،تعریف می شود .

در دوران کنونی ، موفقیت به این بستگی دارد که کارکنان با چه سرعت و با چه تناسبی در محیط کار تصمیمات را اتخاذ می کنند . در حالی که قسمتی از فرآیند تصمیم گیری ممکن است به وسیله یک سری اصول هدایت شود،این دانش ضمنی متخصصان، هنگام تصمیم گیری به کار برده می شود و این دانش برای عملکرد موفقیت آمیز در هر وظیفه محوله، ضروری می باشد .
یادگیرندگان ، این دانش ضمنی را به وسیله مشاهده ساده روشی که متخصصان کار می کنند و با دیگران تعامل دارند ، فرا می گیرند . فرضیه مبتنی بر صلاحیت، در تسخیر و تغییر این دانش ضمنی از طریق راهنما و ( مبتنی بر تکنولوژی و رو در رو ) توسعه قابلیت های محیط کار تمرکز می کند .
کار انتقال از راه دور که شامل تصمیم گیری است . این کار نیاز به فردی دارد که خطوط راهنما یا اصول را به بهترین تصمیمات متناسب با شرایط کاری که در هر زمان تغییر خواهد کرد ، ترجمه کند .

تکنیک های این روش :
_ تعیین مربی یا راهنما برای یادگیرندگان .
_ توسعه و حمایت ازیک تکنیک مبتنی بر دانش .

مزایای یادگیری ترکیبی
یادگیری ترکیبی پدیده تازه ای نیست و در گذشته شامل کلاسهای فیزیکی مانند سخنرانیها ، کتابها و ... بوده است . اما امروزه سازمانها روشها و نگرشهای متنوعی نسبت به یادگیری دارند که می توان آنها را در قالب شکل 1 خلاصه کرد:
مفهوم یادگیری ترکیبی از این ایده شروع شده است که یادگیری یک رویداد اتفاقی که در یک لحظه خاص اتفاق می افتد نیست . بلکه یادگیری یک فرایند مستمر و مداوم است . یادگیری ترکیبی چون از ابزارهای متنوع یادگیری کمک می گیرد دارای مزایای متنوعی است .
یادگیریها به شکلهای خاص غنای برنامه های یادگیری و میزان انتقال دانش را محدود می کند .

مثلاً در یک برنامه حضوری یادگیری، دسترسی به کلاس ، وابسته به محل و زمان خاصی است در حالیکه در یادگیری مجازی این محدودیت وجود ندارد و هنگامی که قابلیت ارائه بازخورد به یک یادگیرنده نیز وجود داشته باشد ، می تواند به غنای یادگیری بیفزاید .

یادگیری ترکیبی به طور بالقوه باعث صرفه جوئی در هزینه و بهبود برنامه یادگیری افراد می شود . روشهایی چون کاملاً مستقیم(اینترنتی) , خود بهبودی و یادگیری مبتنی بر وب ممکن است هزینه های زیادی در برداشته باشد . اما ترکیب نرم افزار های مجازی کمکی و روش مربی محور با مواد خودآموزشی ساده تر مانند اسناد ، مورد کاری ، ثبت رویدادهای الکترونیک و نمایش پاور پوینت ، روشهای یادگیری را اثربخش تر می‌کنند .

بررسیهای موسسات تحقیقاتی و دانشگاههایی چون دانشگاه استانفورد و دانشگاه تنسی درباره بعضی از سازو کارهای یادگیری ترکیبی بینش روشی را در اختیار ما قرار می دهند. این تحقیقات اعلام می کنند که یادگیری ترکیبی از شیوه های سنتی و شکلهای فردی فناوری آموزشهای الکترونیک بهتر است . این تحقیقات به ما این اطمینان را می دهد که یادگیری ترکیبی نه تنها توانایی انتقال کارآمدتر مواد یادگیری را دارد، بلکه یک روش اثربخش تر آموزشی نیز است.

تاریخچه
تاریخچه آموزشهای ترکیبی را می توان در چهار دوره متفاوت مورد بررسی قرارداد.
الف) دوره قبل از سال 1983 ، فضای آموزشی مربی محور: قبل از اینکه رایانه ها به طور وسیع در دسترس باشند. فضای آموزشی مربی محور شیوه اصلی در آموزش بود. این شیوه برای دانشجویان فرصت لازم را فراهم می کرد. که از محیط کار خارج شوند و با حضور در سر کلاسها، ارتباط مستقیمی با مربیان و هم کلاسهای خود داشته باشند. اما این شیوه آموزشی، هزینه های زیادی را به دنبال داشت که این موضوع یکی از عواملی بود که باعث گردید آموزش به دوره جدیدی وارد شود.

ب) سالهای 1984 تا 1993، دوره آموزشی چند رسانه ای: نیازمندیهای تکنولوژیک این دوره آموزشی ویندوز 1/3 ، سی دی رام ها و پاورپوینت بودند. به منظور هرچه جذاب تر وبهتر کردن آموزش، آموزشهای مبتنی بر کامپیوتر رونق گرفت.
در این دوره از لوحهای فشرده استفاده می شد که مهمترین ویژگی آنها توانایی آموزش در هر زمان و در هر مکان بود. ارسال لوحهای فشرده همچنین منجر به صرفه جویی خیلی زیادی درهزینه ها می شد.این دوره آموزش، به صنعت آموزش شکل جدیدی بخشید. با وجود تمامی مزایا، لوحهای فشرده فاقد پویایی لازم وتعامل بین افراد هستندکه معمولاٌ در کلاسها رخ می داد . این امر گاهی به کاهش انگیزه در یادگیری برای فراگیران منجر می شد.

ج) سالهای 1994 تا 1999 ، موج اول آموزش های الکترونیک: همزمان با توسعه و تکمیل وب سایتهای آموزشی، آموزش دهندگان پی بردند که چگونه این فناوری جدید می تواند منجر به توسعه وبهبود آموزش شود. پست الکترونیک، انشعابهای چند گانه وب سایت ها،تکنولوژی زبان نشانه گذاری در سند های جهانی وب(صفحات ابر متن )‌، قابلیت چند رسانه ای وجود صدا وتصویر متحرک، همگی به تغییر وایجاد آموزشهای چند گانه منجر شدند. هر چند که کیفیت پایین وهزینه بالای این دوره به ورود به دوره جدیدتری از آموزش منجر گردید.

د) سالهای 2005-2000 ،موج دوم آموزش های الکترونیکی: خلق وایجاد پیشرفت های تکنولوژیک چون: «جاوا»، آدرس های پروتکل اینترنتی بکار گیری شبکه دسترسی به برنامه های مخابراتی وسیع و طراحی وب سایت های پیشرفته، انقلابهایی هستند که صنعت آموزش امروز را متحول کرده اند.

در زمانی که انتظار می رفت آموزشهای الکترونیک همه روشهای آموزشی گذشته را از بین ببرند شیوه های یادگیری با هم ترکیب شده و آموزشهای ترکیبی را به وجود آوردند . مزیت یادگیری ترکیبی نه تنها افزایش اثربخشی در روشهای آموزشی، بلکه به عنوان وسیله ای برای کاهش هزینه ها است. یادگیری ترکیبی از ترکیب آموزش های الکترونیک با شیوه های قدیمی تر آموزش به وجود آمده است.

استراتژی های یادگیری ترکیبی
استراتژی های یادگیری ترکیبی با توجه به پارامترهای زیر به چندین حالت ممکن قابل تقسیم بندی است :
الف) ثبات محتوا و زمان اجرا
ب) هزینه و احساسات
ج) تجربه و منابع یادگیری

نتیجه گیری
به طور خلاصه آنچه را که این مقاله در توصیف و بیان یادگیری ترکیبی عنوان می‌کند به قرار زیر است.
1- ارایه یک شیو ه یا متد چند گانه برای رسیدن به اهداف واستراتژیهای واحد سازمان از طریق بکارگیری اصل همپایانی در شیوه های آموزشی برای کسب سود بیشتر.

2-
اعتقاد و عمل به مبحت سینرژی در ترکیب مناسب رو شهای آموزشی در موقعیتهای مختلف می تواند نتایج شگرفی به بار آورد.

3- ارایه نگرشی سیستمی - اقتضایی به متد های آموزشی با توجه به پارامترهایی چون : زمان، هزینه ، محتوا و کاربردی کردن آنها.

4-
در نهایت توجه به این مطلب که فرایند آموزش در سازمانها قصد باهوش تر کردن افراد را ندارد بلکه از طریق مکانیزم هایی تلاش می کند که درآمد ها را افزایش و هزینه‌ها را کاهش دهد.

منابع و ماخذ
* Purnima Valiathan (2002). Designing a Blended learning Solution.
http://www.learningcircuits.com/2002...Valiathan.html.
* Harvey Singh(2003).Building Effective Blended Learning Programs. November-December 2003 Issue of Educational Technology, Volume 43 ,Number6,Page 51-54.
* Allison Rossett,Felicia Douglis and Rebecca.V.Frazee (2003).Strategies for Building Blended Learning
* Michael Derntl,Renate Motsching-pitrik(2003).Pattern for Blended , Person central Learning : Strategy, Concepts, Experience, and Evaluation. Technical Report No. TR-20033004, Department of computer and Business Informatics, university of Vienna, October, 2003.
* History of E-learning (2003), http://www.knowledgenet.com/corporatein formation/our history/history.jsp.
* Peter Cheese (2003) How Do Learners Define Blended Learning?
* Dipl.-Ing. Bawdin Wijarn (2003) Knowledge Management “Capitalizing and Leveraging your Knowledge” http://www.ais8@cscoms.com
Michael Orey (2004), Definition of Blended Learning , http://www.arches.uga.edu/~mikeorey/Blended Learning.

مسعود محمدخانی: کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه اصفهان
 

 
بانکداری الکترونیک و سیرتحول آن در ایران
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: بانک

بانکداری الکترونیک و سیرتحول آن در ایران
دکتر رضا سیدجوادین
مریم سقطچی



چکیده
رشد و گسترش روز افزون فناوری ارتباطات، انقلابی را در ابعاد مختلف زندگی انسانها و عملکرد سازمانها ایجاد کرده است. این فناوری روشهای کارکرد و نگرش افراد، سازمانها و دولتها را دگرگون ساخته و باعث ایجاد صنایع نوین، مشاغل جدید و خلاقیت در انجام امور شده است. ظهور پدیده‌هایی چون کسب و کار الکترونیک، تجارت الکترونیک و بانکداری الکترونیک از نتایج عمده نفوذ و گسترش فناوری اطلاعات در بعد اقتصادی است. کشور ما در عرصه حضور و به‌کارگیری تجارت و بانکداری الکترونیک، کشوری جوان است و تا رسیدن به وضعیت مطلوب را ه درازی در پیش رو دارد.
قانون تجارت الکترونیک در دی ماه سال 1382 تصویب شد. در زمینه بانکداری الکترونیک تاکنون فعالیتهای گسترده‌ای صورت گرفته، لیکن نبود برخی زیر ساختها در ابعاد مختلف موجب کندی این فعالیتها شده است. در این مقاله سعی شده تا ضمن ارائه مفاهیم و تعاریف، ویژگیها و الزامات تجارت و بانکداری الکترونیک، ابزارها و کانال های بانکداری الکترونیک معرفی شود و وضعیت هر یک به صورت اجمالی مورد بررسی قرار گیرد.

مقدمه
دسترسی تعداد زیادی از مردم جهان به شبکه جهانی اینترنت و گسترش ارتباطات الکترونیک بین افراد و سازمانهای مختلف از طریق دنیای مجازی، بستری مناسب برای برقراری مراودات تجاری و اقتصادی فراهم کرده است. تجارت الکترونیک عمده ترین دستاورد به‌کارگیری فناوری ارتباطات و اطلاعات (ICT) در زمینه های اقتصادی است.
استفاده از این فناوری موجب توسعه تجارت، تسهیل ارتباطات عوامل اقتصادی، فراهم کردن امکان فعالیت برای بنگاههای کوچک و متوسط، ارتقای بهره وری، کاهش هزینه ها و صرفه‌جویی در زمان شده است. فناوری ارتباطات و اطلاعات امکان افزایش قابلیت رقابت‌پذیری بنگاهها را فراهم ساخته و همچنین به ایجاد مشاغل جدید منجر شده است.
بر اثر گسترش این فناوری حجم تجارت الکترونیک در جهان روز به روز در حال رشد است. طبق تحقیقات منتشر شده توسط موسسه فارستر پیش‌بینی می‌شود طی سالهای 2006-2002 حجم تجارت الکترونیک به طور متوسط سالانه بیش از 58 درصد رشد کرده و از 2293 میلیارد دلار در سال 2002 به بیش از 12837 میلیارد دلار در سال 2006 بالغ شود.
یکی از ابزارهای ضروری برای تحقق و گسترش تجارت الکترونیک ، وجود سیستم بانکداری الکترونیک است که همگام با سیستم‌های جهانی مالی و پولی عمل و فعالیتهای مربوط به تجارت الکترونیک را تسهیل کند. در حقیقت می‌توان گفت که پیاده سازی تجارت الکترونیک ، نیازمند تحقق بانکداری الکترونیک است.
به همین دلیل، استفاده از سیستم های الکترونیک در موسسات مالی و اعتباری جهان به سرعت رو به گسترش بوده و تعداد استفاده کنندگان از خدمات بانکداری الکترونیک روز به روز در حال افزایش هستند.
براساس گزارش تحقیقاتی موسسه Data Monitor (از مراکز برجسته تجزیه و تحلیل اطلاعات بانکداری در اروپا) آمار استفاده‌کنندگان از سیستم‌های بانکداری الکترونیک در هشت کشور فرانسه، آلمان، ایتالیا، هلند، اسپانیا، سوئد، سوئیس و انگلیس از 5/4 میلیون نفر در سال 1999 به حدود 22 میلیون نفر در سال 2004رسیده است. در سال 2005 بیش از 75 درصد شرکتهای فعال در کشورهای توسعه یافته حداقل از یکی از خدمات بانکداری الکترونیک استفاده می‌کنند. این روند برای بانک ها هم یک فرصت و هم یک تهدید بشمار می آید.
ایران در زمینه تجارت و بانکداری الکترونیک ، کشوری جوان است و تا رسیدن به سطحی قابل قبول از آن، راه درازی در پیش دارد. ورود فناوری جدید در این دو زمینه ، نیازهای جدیدی را در پردازش و تبادل داده‌ها ، ابزارها و زیر ساختهای مناسب پیاده سازی آن ، و نیز نحوه ارایه خدمات بانکی نوین مطرح کرده است . با نگاهی به تجارب کشورهای پیشرفته و رشد خدمات بانکداری الکترونیک می‌توان نیازهای در حال شکل‌گیری و روند افزاینده آن را در زمینه خدمات بانکی در ایران تا حد مناسبی پیش‌بینی کرد. نظر به روشهای سنتی موجود در بانک‌های کشور و نارسایی این روشها در ارائه خدمات جدید، تهیه زیرساختهای مورد نیاز در بانک‌ها از ضروریاتی است که خوشبختانه مورد توجه مسئولان امر قرار گرفته است و فعالیتهای گسترده ای در سیستم بانکی کشور برای ارائه بانکداری الکترونیک و دیگر خدمات نوین بانکی انجام شده است .

کسب و کار الکترونیک
این واژه برای اولین بار در سال 1997 توسط شرکتIBM مطرح گردید. کسب و کار الکترونیک مفهومی عام‌تر از تجارت الکترونیک را در بر می‌گیرد . تجارت الکترونیک بیشتر تکیه بر ارتباط بیرونی بنگاه یا فرد دارد. در حالی که کسب و کار الکترونیک علاوه بر ارتباطات بیرونی به استراتژی درون سازمان نیز اشاره دارد و شامل تجارت الکترونیک (EC) هوشمندی شرکتها (BI)، مدیریت روابط با مشتری (CRM)، مدیریت زنجیره تامین (CSM) و برنامه ریزی منابع شرکت (ERP) می‌شود. .به طور خلاصه کسب و کار الکترونیک تلفیق سیستم ها و فرایندها و زنجیره های تامین و کل بازار با استفاده از اصول و فناوریهای مرتبط با استفاده از ابزار اینترنت است که در هشت بخش ارائه می شود:
1- شرکت با مصرف کننده:
2- شرکت با شرکت؛
-3 مصرف کننده با مصرف کننده؛
4- شرکت با دولت؛
5- دولت با مصرف کننده؛
6- شرکت با کارکنان؛
7- شخص با شخص؛
8- شرکت با مصرف کننده.


تجارت الکترونیک
برای تجارت الکترونیک به عنوان یکی از پدیده های بزرگ قرن 21 تعاریف مختلفی ارائه شده است که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
* هدایت ارتباطات کاری و معاملات بر روی شبکه ها از طریق رایانه؛
* خرید و فروش کالاها و خدمات و انتقال سرمایه ها از طریق ارتباطات دیجیتالی؛
* کاربرد وسایل الکترونیک برای تبلیغ ، فروش ، توزیع و پشتیبانی محصولات
اتحادیه اروپا در سال 1997 آن را به شکل زیر تعریف کرد:
تجارت الکترونیک بر پردازش و انتقال الکترونیک داده ها شامل متن، صدا و تصویر مبتنی است. تجارت الکترونیک فعالیتهای گوناگونی از قبیل مبادله الکترونیک کالاها و خدمات و تحویل فوری مطالب دیجیتالی و انتقال الکترونیک را در‌بر دارند.
تجارت الکترونیک که تا چندی قبل به تعداد معینی از شرکتها محدود می شد در حال ورود به عصر جدیدی است که در آن تعداد زیادی مصرف کننده در شبکه حضور دارند. به علاوه محتوای آن از حیطه مبادله داده‌های مربوط به سفارش دادن یا قبول سفارش فراتر رفته و فعالیتهای عمده‌ تجاری از قبیل تبلیغات، آگهی، مذاکرات، قراردادها و تسویه حسابها را نیز در برگرفته است.
از مجموعه تعاریف ارائه شده فوق می توان نتیجه گرفت که زمینه های کاربرد تجارت الکترونیک بسیار گسترده‌تر از مبادله کالا و خدمات و وجوه است و در تعریف آن و تعیین سیاستهای مورد نظر باید علاوه بر کاربرد های بالفعل به کاربردهای بالقوه آن نیز توجه داشت .
- برای تجارت الکترونیک مزایا و ویژگیهای زیادی ذکر شده است که در یک دسته بندی کلی می‌توان آنها را به شرح ذیل تقسیم کرد.

* جهانی شدن تجارت ؛
* حذف محدودیتهای زمانی و مکانی؛
* کاهش قیمت منابع جهت خرید؛
* افزایش درصد فروش؛
* دسترسی آسان به اطلاعات لازم؛
* کاهش چشمگیر هزینه های معاملاتی؛
* کاهش هزینه های زمانی معاملات.

محتوای تجارت الکترونیک دیگر به سفارش دادن و سفارش گرفتن محدود نمی شود بلکه فعالیتهای عمده تجاری ازقبیل تبلیغات، آگهی، مذاکرات، قراردادها و تسویه حسابها را نیز دربرگرفته است.

بانکداری الکترونیک
برای شناخت هر پدیده ای لازم است تا ابتدا تعریف مشخصی از آن پدیده و عوامل و متغیرهای مرتبط با آن ارائه کرد. برای بانکداری الکترونیک تعاریف گوناگونی ارائه شده که از آن جمله می‌توان به تعاریف زیر اشاره کرد.
* فراهم آوردن امکان دسترسی مشتریان به خدمات بانکی با استفاده از واسطه‌های ایمن و بدون حضور فیزیکی (کهزادی، اولین همایش تجارت الکترونیک،1382)؛
* استفاده مشتریان از اینترنت برای سازماندهی، آزمایش و یا انجام تغییرات در حسابهای بانکی خود و یا سرمایه‌گذاری و بانکها برای ارائه عملیات و سرویسهای بانکی؛
* ارایه مستقیم خدمات و عملیات بانکی جدید و سنتی به مشتریان از طریق کانالهای ارتباطی متقابل الکترونیک.
بانکداری الکترونیک شامل سیستم‌هایی است که مشتریان موسسات مالی را قادر می‌سازد تا در سه سطح اطلاع‌رسانی، ارتباط و تراکنش از خدمات و سرویس‌های بانکی استفاده کنند.

الف - اطلاع رسانی: این سطح ابتدایی ترین سطح بانکداری اینترنتی است. بانک اطلاعات مربوط به خدمات و عملیات بانکی خود را از طریق شبکه‌های عمومی یا خصوصی معرفی می کند.
ب – ارتباطات: این سطح از بانکداری اینترنتی امکان انجام مبادلات بین سیستم بانکی و مشتری را فراهم می‌آورد. ریسک این سطح در بانکداری الکترونیک بیشتر از شیوه سنتی است و بنابر‌این، برای جلوگیری و آگاه ساختن مدیریت بانک از هرگونه تلاش غیر مجاز برای دسترسی به شبکه اینترنتی بانک و سیستم های رایانه‌ای به کنترل‌های مناسبی نیاز است.
ج – تراکنش: این سیستم متناسب با نوع اطلاعات و ارتباطات خود، از بالاترین سطح ریسک برخوردار است و باید سیستم امنیتی قوی بر آن حاکم باشد. در این سطح مشتری در یک ارتباط متقابل قادر است تا عملیاتی چون پرداخت صورتحساب، صدور چک، انتقال وجه و افتتاح حساب را انجام دهد.
کانالهای بانکداری الکترونیک: برای ارائه خدمات بانکداری الکترونیک کانالهای متعددی وجود دارد که برخی از آنان عبارتند از :
رایانه های شخصی، کمک پردازنده های شخصی، کیوسک ، شبکه‌های مدیریت یافته، تلفن ثابت و همراه، و ماشین‌های خودپرداز.
در روش شبکه‌های مدیریت یافته، بانکها برای ارتباط با مشتریان خود از شبکه‌هایی که قبلاً ایجاد شده استفاده می‌کنند. در روش اینترنت با رایانه‌های شخصی، بانک از طریق ایجاد یک پایگاه اینترنتی و معرفی آن به مشتریان، با‌ آنها ارتباط متقابل برقرار کرده و ارائه خدمت می‌کند.
در روش بانکداری تلفنی، تلفن (اعم از تلفن ثابت و همراه) وسیله ارتباطی بانک با مشتریان خود بوده و از این طریق خدمات بانکی عرضه می‌شود. تعداد استفاده‌کنندگان بانک از طریق تلفن همراه در سال 2004 بیش از 14 میلیون نفر بوده است. با استفاده از ماشین‌های خودپرداز نیز بانکها می‌توانند خدمات متنوعی از قبیل برداشت نقدی، سپرده‌گذاری، انتقال وجوه، پرداخت صورتحساب وغیره را به مشتریان خود ارائه دهند.» (کهزادی، اولین همایش تجارت الکترونیک،1382)
مزایا
مزایای بانکداری الکترونیک را می‌توان از دوجنبه مشتریان و موسسات مالی مورد توجه قرار داد. از دید مشتریان می‌توان به صرفه‌جویی در هزینه ها، صرفه جویی در زمان و دسترسی به کانالهای متعدد برای انجام عملیات بانکی نام برد. از دید موسسات مالی می‌توان به ویژگیهایی چون ایجاد و افزایش شهرت بانکها در ارائه نوآوری، حفظ مشتریان علی‌رغم تغییرات مکانی بانکها، ایجاد فرصت برای جست‌جوی مشتریان جدید در بازارهای هدف، گسترش محدوده جغرافیایی فعالیت و برقراری شرایط رقابت کامل را نام برد. بر اساس تحقیقات مؤسسه Data Monitor مهمترین مزایای بانکداری الکترونیک آنها عبارتند از: تمرکز بر کانالهای توزیع جدید، ارائه خدمات اصلاح شده به مشتریان و استفاده از راهبردهای تجارت الکترونیک. البته مزایای بانکداری الکترونیک از دیدگاههای کوتاه‌مدت، میان مدت و بلندمدت نیز قابل بررسی است. رقابت یکسان، نگهداری و جذب مشتری از جمله مزایای بانکداری الکترونیک در کوتاه‌مدت (کمتر از یکسال) هستند. در میان‌مدت (کمتر از 18 ماه) مزایای بانکداری الکترونیک عبارتند از: یکپارچه‌سازی کانالهای مختلف، مدیریت اطلاعات، گستردگی طیف مشتریان، هدایت مشتریان به سوی کانالهای مناسب با ویژگیهای مطلوب و کاهش هزینه‌ها. کاهش هزینه پردازش معاملات، ارائه خدمات به مشتریان بازار هدف و ایجاد درآمد نیز از جمله مزایای بلندمدت بانکداری الکترونیک هستند.» (کهزادی، نخستین همایش تجارت الکترونیک،1382)

یک فرصت ، یک تهدید
همانگونه که اشاره شده تجارت و بانکداری الکترونیک از تبعات گسترش و نفوذ اینترنت و دسترسی همگانی به آن ناشی شده است. توسعه دسترسی به شبکه های گسترده جهانی انقلابی را در زمینه ارتباطات یک به یک و یک به چند در اطراف جهان ایجاد کرده است. به جرئت می‌توان گفت که جهان هیچگاه شاهد چنین شتابی برای استفاده از یک پدیده علمی نبوده است.
براساس گزارش سال 2004 انکتاد تعداد استفاده‌کنندگان از اینترنت در سال 2003 در جهان بالغ بر 676 میلیون نفر بوده یا به‌عبارتی 8/11 درصد از کل جمعیت جهان به اینترنت دسترسی داشته‌اند . که در مقایسه با سال 2002، 8/7 درصد افزایش یافته است (جدول شماره 1). کاربران کشورهای در حال توسعه بیش از 36 درصد کاربران اینترنتی را تشکیل می‌دهند. تعداد میزبانان اینترنتی با 8/35 درصد رشد بین ژانویه 2003 تا ژانویه 2004 به 233 میلیون رسیده است. در حال حاضر حدود 52 میلیون وب سایت در جهان وجود دارد که در مقایسه با سال قبل 13/26 درصد رشد داشته است.
اینترنت همچنان شدیدترین آهنگ رشد را در زمینه بانکداری الکترونیک در اروپا دارد. طبق برآورد موسسه
Data Monitor، 75 میلیون نفر از مردم اروپا در سال 2005 از سیستم بانکداری الکترونیک استفاده خواهند کرد. موسسه فارستر این رقم را 110 میلیون نفر برآورد کرده است. برخی متخصصان پیش بینی می‌کنند در سال 2011 در انگلستان 80 درصد از مردم برای انجام عملیات بانکی خود از طریق اینترنت به بانکها متصل خواهند شد. گسترش این روند برای بانکها هم یک تهدید است و هم یک فرصت. بانکهایی که در ارائه همگانی این گونه خدمات با شکست مواجه شوند در معرض خطر از دست دادن تعداد زیادی از مشتریان خود قرار خواهند گرفت و بانکهایی که با سرعت به‌سوی ارائه و ارتقا خدمات برخط (Online) می‌روند فرصت آن را خواهند داشت که مشتریان بیشتری جذب کنند، مناطق جغرافیایی وسیع تری را تحت پوشش قرار دهند و اعتبار خود را در رابطه با مشتریان افزایش دهند.

روشهای سنتی موجود در بانکهای کشور و نارسایی در ارائه خدمات جدید، کشور را ناگزیر به تحول سریع از بانکداری سنتی به الکترونیک می کند.

در ایران
برای توسعه تجارت الکترونیک در کشور، ورود به بازارهای جهانی و عضویت در سازمانهایی نظیر سازمان تجارت جهانی، داشتن نظام بانکی کارآمد از الزامات اساسی به‌‌‌شمار می‌آید. بنابراین، استفاده از فناوری ارتباطات و اطلاعات در جهت ایجاد و توسعه بانکداری الکترونیک در نظام بانکی کشور حائز اهمیت است. اگرچه طی سالها برخی از روشهای ارائه خدمات بانکداری الکترونیک نظیر: ماشین‌های خودپرداز و کارتهای بدهی، در نظام بانکی کشور مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما تا رسیدن به سطح کشورهای پیشرفته در زمینه بانکداری الکترونیک راهی طولانی در پیش است.
در هرحال ایجاد و توسعه بانکداری الکترونیک مستلزم برخورداری از برخی زیرساختهای مناسب اقتصادی و اجتماعی است. اهم این ‌زیرساختها عبارتند از: شبکه‌های ارتباطی و مخابراتی مناسب، امنیت تبادل اطلاعات، زیرساختهای حقوقی و قانونی مناسب، آمادگی فرهنگی جامعه و بنگاههای اقتصادی برای پذیرش و استفاده از خدمات بانکداری الکترونیک(1).
بنابراین برای توسعه و گسترش مناسب بانکداری الکترونیک و تجارت الکترونیک در کشور باید نسبت به ایجاد زیر‌ساخت‌های مناسب مخابراتی، امنیت در تبادل اطلاعات، تدوین قوانین و مقررات حقوقی مناسب، بسترسازی فرهنگی و آشنا نمودن مردم و بنگاههای اقتصادی با مزایای تجارت الکترونیکی و پرداخت الکترونیک، تسریع در شکل‌گیری دولت الکترونیک و ارتباط با سیستم (BOLERO2)، به طور جدی اهتمام ورزید. شایان ذکر است برای ایجاد ارتباط با سیستم BOLERO هماهنگی سازمانهای مختلف مرتبط با تجارت اعم از: بانکها، گمرک، شرکت‌های بیمه، شرکت‌های حمل و نقل، و …، ضروری است و تلاش نظام بانکی به تنهایی کافی نیست.» (کهزادی، نخستین همایش تجارت الکترونیک،1382)

عملیات بانکداری الکترونیک در سیستم بانکی کشور
در سالهای 72 و 73 جرقه های ایجاد سوئیچ ملی جهت بانکداری الکترونیک زمانی زده شد که شبکه ارتباطی بین بانک ملی و فروشگاه‌های شهروند ایجاد شد و افرادی که کارت بانک ملی را داشتند می توانستند از خدمات فروشگاه‌های شهروند استفاده کنند. در بیست خرداد 1381 مجموعه ای از مقررات حاکم بر مرکز شبکه تبادل اطلاعات بین بانکی موسوم به شتاب تصویب شد که فعالیت خود را از اول تیرماه 1381 با هدف فراهم کردن زیرساخت بانکداری الکترونیک آغاز کرد، کلیه سخت افزارها و نرم افزارها در 13 مرداد ماه 81 در اختیار اداره شتاب مرکزی قرار گرفت و از شرکت خدمات انفورماتیک و شرکت ملی انفورماتیک سلب مسئولیت شد. طرح شتاب که جهت هماهنگی و همکاری بین بانکها و سازماندهی سیستم پولی کشور از سوی مرحوم دکتر نوربخش در شورای عالی بانکها به تصویب رسید، کلیه بانکها را ملزم به پیوستن به این شبکه ساخت. آزمایش های اولیه این شبکه با سه بانک دولتی آغاز شد. دو بانک تخصصی (کشاورزی و توسعه صادرات) و یک بانک تجاری (صادرات ایران) در پایلوت اولیه این طرح حضور داشتند.
شتاب که با ایجاد ارتباط بین دستگاه های خودپرداز ATM در این سه بانک متولد شد، در دو مرحله طراحی شد. در مرحله اول شبکه شتاب به ایجاد ارتباط کارتی Debit و Credit برای ارایه خدمات یکسان کارتهای الکترونیک پرداخت و در مرحله دوم کلیه ارتباطات بین بانکی و انتقال پولی بین بانکها را پوشش می‌دهد. آزمایش‌های اولیه شتاب با ایجاد اتصال بین دستگاههای خودپرداز ATM و پایانه های فروش (POS –POINT OF SALE) سه بانک اولیه عضو شتاب و بانک سامان به عنوان بانک خصوصی که در سال 82 به عضویت شبکه شتاب درآمداجراء گردید. در اواخر سال 82 بانک ملی ایران به عنوان دارنده بیشترین شعب و بزرگترین بانک تجاری کشور به طرح شتاب پیوست و از پنجم اردیبهشت 83 فعالیت خود را در این حوزه آغاز نمود.
اکنون بانکهای ملی، صادرات، کشاورزی، توسعه صادرات، صنعت معدن، سامان، پارسیان و اقتصاد نوین از جمله بانکهای دولتی و خصوصی هستند که عضو طرح شتاب هستند. در حال حاضر حدود هشت میلیون و دویست هزار کارت الکترونیک در سراسر کشور منتشر گردیده که از شانزده هزار دستگاه خودپرداز متصل این شبکه استفاده می‌کنند.

بدون تردید بهره گیری از فناوری اطلاعات در زمینه‌های مختلف تجاری یکی از ابزارهای لازم برای افزایش کارایی تجاری در اقتصاد ملی است.

اجزای بانکداری الکترونیک در ایران
1- انواع کارت ها
- کارت های اعتباری و بدهی : در حال حاضر بیش از 2/8 میلیون کارت از سوی بانکهای تجاری صادر شده است.
- کارت های غیر بانکی : برخی موسسات غیر بانکی اقدام به انتشار کارت های خرید مانند ثمین و سایپا کارت نموده‌اند.
2- شبکه شتاب
این یک شبکه Online ملی است و خدمات مربوط به کارت های بدهی را انجام می‌دهد و کارت های بدهی داخلی را بین بانک ها تسویه می‌نماید.
3- سیستم تسویه بین بانکی مبادلات ارزی
این سیستم با استفاده از سوئیفت روی خط بین شعبه مرکزی بانکهای تجاری عمل می‌کند و بانک مرکزی نقش تسویه کننده را بر عهده دارد.
4- شبکه سوئیچ عملیات خرد بانکی و بین بانکی
این سیستم از طریق ATM در حال حاضر بین شعب مرکزی دو بانک تجاری به صورت آزمایشی در حال اجرا است.
5- شبکه مرکزی سوئیفت(SWIFT) (3).
سوئیفت یک انجمن تعاونی غیر انتفاعی است که در ماه می 1973 میلادی توسط 239 بانک از پانزده کشور اروپایی و آمریکای شمالی راه اندازی شد و هدف از آن جایگزینی روشهای ارتباطی غیر استاندارد کاغذی و یا از طریق تلکس در سطح بین الملل با یک روش استاندارد شده جهانی بود. ایران از سال 1371 به عضویت سوئیفت درآمد و در سال 1372 به این شبکه متصل گردید. بانک مرکزی و سایر بانکهای ایران از این شبکه استفاده می‌کنند و شتاب را به عنوان بخشی از آن اجرا می کند.
از دیگر اجزاء بانکداری الکترونیک ایران می توان به دستگاههای خودپرداز، شعب مکانیزه، (4) PinPad، Pos، کارتهای هوشمند، تلفن بانک و فاکس بانک و غیره اشاره نمود. میزان بهره‌گیری سیستم بانکی کشور از هر یک از فناوریهای فوق الذکر در جدول شماره 2 آورده شده است.

روش تحقیق:
این تحقیق از نظر ماهیت واهداف از نوع کاربردی و کتابخانه‌ای بوده و پژوهشگر با بررسی وضعیت کنونی بانکداری الکترونیک بر اساس اسناد منتشره مراکز رسمی کشور به نتیجه‌گیری و ارائه پیشنهادات می‌پردازد. همچنین این تحقیق از نظر روش جمع‌آوری داده از نوع توصیفی پیمایشی است زیرا امکان دستکاری متغیر مستغل وجود ندارد و محقق به بررسی، تحلیل وضعیت، برداشت و توصیف دستاوردهای مرتبط با وضعیت می‌پردازد.

نتیجه گیری:
با گسترش فناوری اطلاعات و ارتباطات تمامی ابعاد زندگی بشر امروز به ویژه بعد اقتصادی آن دچار تحولی عمیق و بنیادین گردیده است و این روند همچنان ادامه دارد. به جرات می توان گفت که عدم توجه به این روند و تاخیر در هماهنگی با آن موجب اختلال در روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می گردد. حضور در بازارهای جهانی با استفاده از شیوه های موفق و کارآمد از جمله ضرورتهای تطبیق با نظام بین المللی کنونی است بدون تردید بهره‌گیری از فناوری اطلاعات در زمینه‌های مختلف تجاری و مالی یکی از ابزارهای لازم برای افزایش کارایی تجاری در اقتصاد ملی است. استقرار نظام ملی بانکی کارآمدی که ضمن ارتباط با سیستم های بین المللی توانائی ارائه خدمات بانکی نوین را نیز داشته باشد از ضروریات استقرار نظام تجارت الکترونیک در کشور باشد. در این زمینه اقداماتی از دهه هفتاد آغاز گشته و طی پنج سال گذشته با ایجاد برخی زیرساختهای لازم (از جمله زیرساختهای قانونی و مخابراتی) رشد آن شتاب فزاینده‌ای داشته است. لیکن همچنان تا رسیدن به مقصد و جبران زمان از دست رفته راه درازی در پیش است. در این راه توجه به برخی فعالیتها و سرعت بخشیدن به آنها (که به برخی از موارد آن در بخش پیشنهادات اشاره خواهد شد) می تواند در کوتاه نمودن این مسیر موثر واقع شود.

براساس پیش بینی یک موسسه بین المللی حجم تجارت الکترونیک در پایان سال 2006 میلادی
افزون بر 12837 میلیارد دلار خواهد بود.



پیشنهادات:
1- توجه به ایجاد زیر ساختهای فرهنگی از طریق:
1-1 ارائه آموزشهای لازم به دو گروه
الف - کسانی که خدمات خود را از طریق سیستم الکترونیکی ارائه نمایند (مانند تجار و کارکنان موسسات مالی)
ب - کسانی که از این سیستم استفاده و در واقع کاربران آن هستند (مانند مشتریان موسسات مالی)
1-2 ترویج فرهنگ مناسب استفاده از ابزارها و خدمات با استفاده از رسانه های همگانی و تابلوهای تبلیغاتی.
2 - ایجاد نگرش کلان در میان تصمیم‌گیران، برنامه ریزان، سیاستگذاران و دست اندرکاران این فعالیت و پرهیز از هرگونه مدیریت جزیره‌ای با اولویت حفظ منافع ملی در دراز مدت.
3- تدوین قوانین و دستورالعملهای اجرایی شفاف.
4- توجه کافی و سریع به ایجاد ساختارهای مخابراتی و امنیتی در شبکه های اینترنتی کشور و توسعه آنها.
5- بومی کردن فرهنگ و ابزارهای مورد نیاز استقرار این پدیده ها ( با توجه به اینکه این قبیل تکنولوژی جزء تکنولوژیهای وارداتی می‌باشد لازم است تا برنامه های مورد نیاز جهت بومی سازی آن تهیه و اجرا گردد تا بتوان از مضرات یک پدیده غیر متجانس با سایر بخشهای جامعه پیش گیری نمود.)

منابع و ماخذ
1. مجموعه مقالات اولین همایش تجارت الکترونیک : تهران ؛ 1382
2. خدمات مالی الکترونیک: رهیافتی نوین برای تحول بخش مالی ؛ پژوهشکده پولی و بانکی ؛ 1382
3. تکفا ؛ شماره سال دوم ؛ شماره دوم 1383
4. کتاب بانکداری الکترونیک بانک مرکزی

5- The Future of Internet Banking: what the international experts say Bradley, L. and Stewart, K., University of Ulster, 2002 (need clearance from authors before publication)
6- Internet banking, some emerging tendencies in the UK, Li, F., 2002
7- DEESD – Digital Europe: e-business and sustainable development , Volker Türk, Michael Kuhndt,Vidhya Alakeson, Tim Aldrich and Justus von eibler in cooperation with: Phil Case, Barclays PLC., 1998-2002
8- FFIEC - Federal Financial Institutions Examination Council ., AUGUST 2003
9- www.csasystems.com
10- E-COMMERCE AND DEVELOPMENT REPORT 2004 ,
UNCTAD/SDTE/ECB/2004/1 - , 14/12/04
11-www.freesearch.co.uk/dictionary/ebanking
12- E-Banking Technology in Europe 2001, www.datamonotor.com

پی‌نوشتها
1 – برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک. به کهزادی (1380).
2 - سیستمBOLERO شبکه‌ای جهانی تجارت الکترونیک است که به‌منظور تسریع در عملیات انتقال الکترونیک اطلاعات و اسناد تجاری بین سازمانهای مختلف مرتبط با تجارت کالا و خدمات ایجاد شده است. این سیستم نقل وانتقال ایمن اطلاعات تجاری بین کاربران و تضمین انتقال تمام اسناد تجاری را برعهده دارد.
3 – SOCIETY FOR WORLDWIDE INTER BANK FINANCIAL TELECOMUNICATION.
4 – صفحه کلید کوچکی که شامل کلیدهای عددی است. PINمخفف کلماتPERSONAL IDENTIFICATION NUMBER می‌باشد و PAD به‌معنی تایید صحت و سقم اطلاعات ورودی برای انجام تراکنش است.


 
مدیریت مصرف انرژی ضرورتی در بوته فراموشی
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: انرژی ،مدیریت

مدیریت مصرف انرژی ضرورتی در بوته فراموشی
مریم چهاربالش




«مدیریت انرژی» در این ماهها، در راس تفسیرها و تحلیلهای افکار عمومی قرار داشته است. هر چند موضوع مدیریت انرژی با سهمیه‌بندی بنزین آغاز شد، اما بی‌تردید این آغاز راه است، به دلیل این‌که رشد مصرف انواع حامل‌های انرژی در کشور بسیار بالاتر از میزان استاندارد جهانی است و ادامه این روند می‌تواند کشور را با تهدیدهای جدی روبرو کند.
نظر به اهمیت موضوع مدیریت مصرف انرژی،‌ یکی از جلسات شهریور ماه خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی به بررسی این مقوله پرداخت و محمد آقایی، از مدیران سابق وزارت نفت و عضو هیئت‌علمی موسسه مطالعات انرژی ابعاد مختلف این موضوع را مورد بررسی قرار داد.

آقایی در این جلسه به جایگاه مدیریت انرژی در توسعه پرداخت و گفت: ‌موضوع مدیریت انرژی در هیچ جای دنیا، از توسعه جدا نیست. یعنی زمانی‌که ما از توسعه سخن می‌گوییم، این امر با کیفیت و کمیت مصرف انرژی پیوند خورده است.
وی سپس با بیان آمار و ارقام، روند رشد صعودی مصرف حامل‌های انرژی را مورد بررسی قرار داد و گفت: در سال 1357 میزان مصرف حامل‌های انرژی ما حدود 113میلیون لیتر بوده است. (این حامل‌ها عبارت بودند از: بنزین، گازوئیل، نفت سفید،‌ نفت کوره و گاز مایع). با لحاظ این شرایط که میزان استفاده از گاز در سبد مصرف انرژی ما بسیار محدود بوده است، یعنی تنها 27درصد سبد مصرف انرژی ما را گاز تشکیل می‌داده است.
سخنران،‌ سپس به تشریح وضعیت کنونی پرداخت و گفت:‌ در این سالها با توجه به تغییراتی که در سبد مصرف انرژی کشور رخ داده است،‌ میزان استفاده از گاز از 27درصد به 60درصد رسیده است و از آن سوی میزان مصرف بنزین، گازوئیل، نفت سفید و نفت کوره نیز به 225میلیون لیتر رسیده است.
آقایی سپس در ارتباط با مصرف گاز گفت: ما هم‌اکنون روزی 500میلیون متر مکعب مصرف گاز داریم که این رقم دائم هم در حال افزایش است و در زمستان سال گذشته بیشترین میزان بحران خود را نشان داد. آمارها حاکی از آن است که ما در فصل سرما با 100میلیون متر مکعب موازنه منفی روبرو هستیم. به عبارت بهتر آن‌چه که هم‌اکنون گاز تولید می‌کنیم در کشور به مصرف می‌رسد و با ظرفیت کنونی هیچ درصدی را نمی‌توان به صادرات اختصاص داد و برای صادرات باید ظرفیت‌های جدید ایجاد شود.
وی سپس ادامه داد:‌ سایر آمارها نیز نشان می‌دهد که موضوع بحران در مدیریت انرژی منحصر به بنزین نیست، بلکه همان‌گونه که ملاحظه کردید مصرف گاز نیز به شدت در شرایط بحرانی قرار دارد و گازوئیل نیز چنین شرایطی دارد. به عنوان نمونه ما امسال سومین سالی بود که دوباره مجبور به واردات بنزین شدیم؛ چون از سال 1371 ما دیگر در تولید گازوئیل خودکفا شده بودیم و حتی در برخی سال‌های برنامه سوم توسعه گازوئیل هم صادر می‌کردیم، اما دوباره به واردکننده گازوئیل تبدیل شده‌ایم، به طوری که آمارها نشان می‌دهد سال گذشته 5/1میلیارد دلار صرف واردات گازوئیل شده است.

رشد مصرف
این تحلیل‌گر انرژی در ادامه در ارتباط با استانداردهای رشد مصرف حامل‌های انرژی در دنیا گفت: نسبت رشد مصرف انرژی در کشور ما 10درصد است که بسیار بالاتر از استانداردهای جهانی است. این رقم در کشورهای حاشیه خلیج‌فارس، حدود 3-4درصد رشد دارد، در برخی کشورهای اروپایی علیرغم این‌که دائم میزان محصولاتی که نیازمند انرژی هستند، افزایش می‌یابد، اما این رشد منفی است. هم چنین این رشد در چین با آن اقتصاد بزرگ که وابسته به سوخت است، زیر 4درصد است و در ژاپن نیز این رشد منفی است.
وی مهمترین دلیل این رشد مصرف را به این شرح تبیین کرد: در اوایل سال 1385، میزان خودروهای بنزین‌سوز ما 7میلیون خودرو بوده است که 5/3میلیون خودرو فقط در برنامه سوم توسعه اقتصادی- اجتماعی به چرخه حمل و نقل کشور وارد شده است. سال گذشته فقط 1250000خودرو داخلی وارد ناوگان حمل و نقل کشور شده است که بیش از 50درصد این تعداد در پایتخت به جریان افتاده است.
آقایی در همین ارتباط تصریح کرد: هر روز خطی به مسافت 7کیلومتر، یعنی از میدان انقلاب تا میدان آزادی، خودرو وارد شبکه حمل و نقل تهران شده است، در حالی‌که میزان خروج خودروهای غیراستاندارد از شبکه حمل و نقل بسیار محدود بوده است. آمارها در این ارتباط نشان می‌دهد که سالانه تنها بین 100-150هزار خودروی فرسوده از شبکه خارج شده است.
سخنران در همین ارتباط ادامه داد: مهم‌ترین دلیل غیراستاندارد بودن مصرف بنزین در کشور، همین وجود خودروهای فرسوده است. آمارها نشان می‌دهد که 30درصد از خودروهایی که هم‌اکنون تردد می‌کنند، بیشتر از 20سال عمر دارند و حتی در بین این خودروها، خودرو 40ساله نیز مشاهده می‌شود و همین خودروها بیش از 50درصد مصرف بنزین را به خود اختصاص داده‌اند؛ در صورتی‌که در اروپا خودروهای بالای 5سال از چرخه خارج می‌شود.
وی سپس با بیان آمار، به بررسی میزان سوخت در خودروهای مختلف پرداخت و گفت: متوسط مصرف جهانی بنزین در دنیا 8لیتر در 100کیلومتر است. حال در برخی کشورها مصرف سوخت خودروها به 5/3-4کیلومتر هم می‌رسد، در برخی خودروها نیز این رقم بیشتر از 10لیتر در 100کیلومتر است. در کشور ما اگر وسایل حمل و نقل عمومی و تاکسی‌ها را نادیده بگیریم، 6میلیون خودروی شخصی موجود در کشور به صورت متوسط برای طی 100کیلومتر مسافت 15لیتر بنزین مصرف می‌کنند که دلیل این مساله هم همان بالا بودن متوسط عمر خودروها در کشور است، چون میزان مصرف خودروهای قدیمی غیراستاندارد است.
عضو هیئت‌علمی موسسه مطالعات انرژی گفت: متوسط مصرف خودروهای ما قبل از سهمیه‌بندی 5/8-9لیتر در روز بوده است، این در حالی است که این رقم در مکزیک 8/7لیتر، در آمریکا 3/7لیتر، در کانادا 5/6لیتر، در انگلیس 5/3لیتر، در آلمان 5/2لیتر و در فرانسه 9/1لیتر است. این در حالیست که در آلمان 55میلیون خودرو وجود دارد و با این تعداد خودروی در جریان مصرف بنزین حدود 90میلیون لیتر در روز است و ما در کشورمان حدود 8-5/8میلیون خودرو در جریان است و قبل از سهمیه‌بندی در روز حدود 5/82میلیون لیتر در روز مصرف کرده‌ایم_
وی سپس به آسیب‌شناسی این مساله پرداخت و گفت: یکی از دلایل این امر، ضعف شدید در شبکه حمل و نقل عمومی کشور است که در چند ماه گذشته،‌ این شبکه بهبود پیدا کرده است؛ اما فقدان فرهنگ استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی همچنان مانع بزرگ بر سر راه کاهش مصرف سوخت خودنمایی می‌کند. به عنوان نمونه، اگر یک نفر آلمانی با خودرو شخصی به محل کارش برود، بسیار تعجب‌آور است، اما در ایران عکس این شرایط است، اکر کسی با خودرو شخصی به محل کارش نرود، موجب تعجب است.
وی دلیل دیگر را در ساختار صنعت خودروسازی کشور جستجو کرد و گفت: شبه انحصاری که در صنعت خودرو حاکم است، نگران‌کننده است. هم‌اکنون خودروسازان ما خودرو گرانی تولید می‌کنند که در مقایسه با انواع خارجی علاوه بر گران بودن، از کیفیت نازل‌تری هم برخوردار است. این نشان می‌دهد که سیاست کنونی مبتنی بر سیاست «خودرو گران، سوخت ارزان» بنا شده است، در صورتی‌که در همه جای دنیا برعکس این شرایط عمل می‌شود، یعنی «خودروی ارزان، سوخت گران»
سخنران، دلیل سوم را استفاده از سیستم‌های سخت‌افزاری در مدیریت انرژی عنوان کرد و گفت: سیاست ما در این سالها، مبتنی بر مدیریت عرضه بوده است و هیچگاه مدیریت مصرف را مورد توجه قرار نداده‌ایم و البته این مساله بی‌دلیل نیست، چون مدیریت مصرف نیازمند افزایش فرهنگ عمومی، جلب اعتماد سرمایه اجتماعی و بهبود بنیان‌های فرهنگی جامعه است که بسیار کار پیچیده‌ای محسوب می‌شود؛ به عبارت بهتر مدیریت مصرف یک نوع مدیریت نرم‌افزاری (Soft Ware) را می‌طلبد که کار مشکلی است، اما مدیریت عرضه یک کار سخت‌افزاری است. یعنی ما همواره در پی این بوده‌ایم که میزان کمبودهای‌مان را یا تولید کنیم یا از منابع خارجی وارد کنیم و وارد شبکه عرضه کنیم.

مدیریت مصرف
وی بحث را با آینده‌نگاری ایران 1400ادامه داد و گفت:‌ اگر میزان مصرف ما به همین شکل ادامه می‌یافت، در سال 1400، ما نه تنها صادرکننده نفت نیستیم، بلکه برای تامین منابع داخلی‌مان مجبور به واردات نفت هم می‌شویم، به دلیل اینکه در بهترین پالایشگاه‌ها، از 100لیتر نفت خام سبک، تنها 25لیتر بنزین به دست می‌آید، که این حجم در ارتباط با نفت سنگین کمتر هم است. یعنی اگر یک پالایشگاه می‌خواهد روزانه 10میلیون لیتر بنزین تولید کند، به روزی 200هزار بشکه نفت احتیاج دارد و البته در نظر داشته باشید که چنین پالایشگاهی نیاز به حداقل 3میلیارد دلار سرمایه‌گذاری دارد. در آن زمان ما حدود 260میلیون لیتر کمبود تولید خواهیم داشت،‌ یعنی باید 26پالایشگاه 3میلیارد دلاری بسازیم که هر کدام از این پالایشگاه‌ها روزانه احتیاج به 200هزار بشکه نفت خام دارد که ضرب این دو رقم بالغ بر 5میلیون و 200هزار بشکه در روز می‌رسد؛ هم‌اکنون تولید نفت خام ما 4میلیون بشکه در روز است و ما در آینده برای تامین نیاز داخلی خودمان علاوه بر این که باید 80میلیارد دلار صرف سرمایه‌گذاری تاسیس این پالایشگاه‌ها می‌کردیم، باید نفت خام هم وارد می‌کردیم تا چرخ این پالایشگاه‌ها بچرخد.
آقایی در همین ارتباط تاکید کرد: ما باید مدیریت مصرف را با مدیریت عرضه عوض کنیم، مساله را نمی‌توان به شکل سخت‌افزاری حل کرد، توسعه تولید باید در خدمت مدیریت مصرف قرار گیرد، نه در خدمت مدیریت عرضه.
سخنران، سپس به بررسی تحولات مدیریت انرژی در کشور پرداخت و گفت: این موضوع مربوط به این چند سال نیست، از سالهای دهه هفتاد موردتوجه قرار گرفته است. در تبصره 19قانون برنامه دوم توسعه اقتصادی کشور، حداکثر رشد مصرف فرآورده‌ها 3درصد پیش‌بینی شده بود، اما در همان برنامه این نرخ به بیش از 5درصد افزایش یافت. در برنامه سوم، در ماده 5به مجلس شورای اسلامی پیشنهاد شد که همه‌ ساله‌، نرخ سوخت بین 20-25درصد افزایش پیدا کند، تا در پایان برنامه سوم یارانه سوخت از بین برود و در کنار آن توسعه ناوگان حمل و نقل عمومی و ریلی مورد توجه قرار گیرد و یارانه‌ها به آن سمت معطوف شود. این موضوع در صحن علنی مجلس بسیار مورد اعتراض قرار گرفت و آن را پاک کردند و تنها به این نکته بسنده شد که نرخ سوخت، سالانه 10درصد افزایش پیدا کند، این در حالی‌است که نرخ تورم در این سالها بیش از 10درصد بوده است، یعنی ما همواره سوخت را ارزان‌تر از سال قبل فروخته‌ایم و به همین دلیل میزان یارانه ما در بخش انرژی هر سال نسبت به گذشته افزایش پیدا کرده است.
آقایی ادامه داد: همچنین در برنامه سوم توسعه بنا بود، بخش خصوصی در زمینه ساخت و نگهداری پالایشگاه‌ها وارد شود، که متاسفانه این امر نیز محقق نشد و به اجبار دولت خود وارد این عرصه شد و افزایش تولید سوخت در این سالها ناشی از سرمایه‌گذاری مستقیم وزارت نفت بوده است.
سخنران افزود: موضوع انرژی در این سالها، فراز و فرودهای متعددی را طی کرده است. در برنامه چهارم توسعه اقتصادی مقرر شده بود که تکلیف مسائل قیمتی سوخت حل شود و فرآورده‌های سوختی به نرخ منطقه‌ای عرضه شود که در آن سالها نرخ منطقه‌ای بنزین حدود 150تومان بود و هم‌اکنون با افزایش بهای نفت این مبلغ افزایش پیدا کرده است؛ اما در مجلس هفتم، چند بند از مفاد قانون برنامه چهارم توسعه اصلاح شد که یکی از بندها همین بند افزایش بهای حامل‌های نفتی بود و مجلس به تثبیت نرخ سوخت رای داد که حاصل آن رشد 7/12درصدی مصرف بنزین بود.
سخنران در بخش پایانی سخنان خود در ارتباط با کارت سوخت گفت: در زمانی که کارت سوخت پیش‌بینی شد، این کارت با اهداف زیر تعبیه شد:
- اعمال روش پلکانی-صعودی قیمت‌گذاری سوخت: یعنی مثلاَ تا 100لیتر یک قیمت مشخص داشته باشد، تا 150لیتر قیمت مشخص و... که این امر در نهایت منجر به حذف یارانه سوخت در کشور شود.
- گردآوری اطلاعات مصرف روزانه
- به کارگیری کارت به عنوان کارت اعتباری: هم‌اکنون روزانه ده‌ها میلیارد تومان به عنوان هزینه سوخت در کشور به شکل پول جابه‌جا می‌شود که اسکناس یک ثروت و سرمایه ملی محسوب می‌شود و جابه‌جایی آن به این شکل، نگران‌کننده است.


 
کشمش و این همه خاصیت
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عمومی

کشمش و این همه خاصیت


1- کشمش، میوه خشک مغذی است و مانند دیگر خشکبارها در تمام سال یافت می شود. یک غذای پر انرژی، کم چرب و کم سدیم می باشد. بنابراین برای افرادی که رژیم های کم سدیم را باید رعایت کنند، خوردن کشمش بسیار مفید می باشد.

   

2- کشمش دارای خاصیت آنتی اکسیدانی می باشد و از تخریب سلولی جلوگیری می کند.

   

3- کشمش برای سلامت استخوان ها و جلوگیری از پوکی استخوان نقش مهمی را بر عهده دارد، به همین دلیل مصرف آن برای زنان قبل از یائسگی بسیار مفید است..


4- منبع خوب ویتامین D و هورمون استروژن می باشد.

 

5- کشمش باوجودی که شیرین و چسبناک می باشد، بر دندان اثر مخربی ندارد و باعث خرابی دندان نمی شود، حتی می توان گفت این میوه خشک از فساد دندان جلوگیری می کند... کشمش برای سلامت دندان و لثه بسیار مفید می باشد.

 

6- کشمش منبع خوب ویتامین ها و عناصر مغذی بدن می باشد. عناصر و ویتامین هایی همچون آهن، پتاسیم، کلسیم و ویتامین B در کشمش موجود است.

 

7- کشمش محتوی مقدار زیادی آهن می باشد... 600 گرم کشمش، 90 درصد آهن مورد نیاز روزانه بدن را تأمین می کند. 100 گرم کشمش در حدود 88/1میلی گرم آهن دارد، در حالیکه 100 گرم گوشت گاو بین 4-2 میلی گرم آهن دارد.

 

8- کشمش، منبع خوب فیبر، آنتی اکسیدان و همچنین منبع خوب انرژی می باشد.

 

9- فیبر باعث جلوگیری از سرطان کولون، کمک در جلوگیری از رشد غیر معمول سلول ها، بیماری ها و همچنین کنترل قند خون را می شود.

 

10- کشمش را به گوشت اضافه کنید تا مقدار چربی غذا را کم کند و مقدار فیبر و آهن را افزایش و مقدار سدیم را کاهش دهد.

11- آنتی اکسیدان از پیری و بیماری های حاصله از آن می کاهد.

 

12- کشمش از سرطان جلوگیری می کند.

 

13- کشمش میزان LDL یا کلسترول بد را در خون کم می کند و باعث کاهش بیماری قلبی می گردد.

 

14- اگر به مدت 4 هفته هر روز کشمش مصرف کنید، آنتی اکسیدان در خون افزایش و کلسترول بد( LDL) کاهش می یابد.

 

15- کشمش موجب کاهش استرس می گردد.

 

16- این میوه خشک باعث عملکرد صحیح رگ های بدن می شود.

 

17- کشمش برای درمان بی نظمی معده و یبوست مصرف می شود. برای جلوگیری از این ناخوشی ها می توانید، 6-5 عدد کشمش را خیس کنید و بعد از چند ساعت، آب آن را بنوشید...

 

18- تحقیقات نشان داده است که ورزشکارانی که قبل و در حین ورزش، حدود یک فنجان کشمش مصرف می کنند، بهتر از بقیه سلول های بدن را از آسیب حفظ می کنند.

 

19- کشمش به علت داشتن قند فروکتوز، دارای خاصیت مصرف سریع انرژی و کاهش وزن نیز می باشد.

 

20- کشمش مانند هویج، برای سلامتی چشم نیز خوب است..

 

21- کشمش باعث تقویت اعصاب می شود.

 

22- کشمش، سستی و رخوت را از بدن دور می کند.

 

23- با خوردن کشمش، غضب را از خود دور کنید..

 

24- کشمش موجب از بین رفتن آب اضافی بدن می گردد.

 

25- کشمش، دهان را خوشبو می کند.

 

26- کشمش، اسپاسم یا گرفتگی عضلانی را کم می کند.

 

پس از همین حالا، کشمش را به ماست یا سالاد خود اضافه کنید و از خوردن آن لذت برید.


 
MBA با گرایش استراتژی
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: mba

MBA با گرایش استراتژی

استراتژی یکی از گرایشهای دوره های MBA است که در کشور ما خواهان بسیاری دارد. گرایش استراتژی که می توان آن را سیاست های بازرگانی نیز نامید در برخی دانشگاهها با عنوان مدیریت استراتژیک نیز ارائه می شود.زمینه شغلیکسانی که با مدرک MBA گرایش استراتژی فارغ التحصیل می شوند می توانند شغلهای مختلفی را بر عهده بگیرند. مانند: مدیر عامل، رئیس، مالک، رئیس هیات مدیره، رئیس دانشگاه، وزیر، کارآفرین و...آموزشهای دوره تحصیلدر دوره تحصیل دانشجویان گرایش استراتژی ، چگونگی تدوین یک استراتژی را می آموزند ، با نحوه اجرای استراتژی ها آشنا می شوند و ضمن آشنایی با تجربیات برنامه های استراتژیک اجرا شده، می آموزند که چگونه با ارزیابی استراتژی های موجود، مناسبترین استراتژی را برای سازمان برگزینند.دروس گرایش استراتژیدروس تخصصی گرایش: تحلیل محیط ملی و جهانی( 3واحد)، مدیریت استراتژیک خدمات(3)، سمینار(3)، برنامه ریزی استراتژیک در عمل(3)، اجرای برنامه های استراتژیک(3)، مدیریت استراتژیک (3)، یک درس اختیاری(3).... جمع: 21 واحددروس جبرانی(برای کسانی که در دوره کارشناسی این دروس را نگذرانده اند): ریاضیات مدیریت(3)، آمار و احتمال(3)، زبان تخصصی(3).... جمع: 9 واحددروس پایه: اقتصاد خرد(3)، اقتصاد کلان(3)، سیستم های اطلاعاتی مدیریت(MIS)(3)، حسابداری برای مدیران(3)، روشهای کمی در تصمیم گیری(3)، حقوق تجارت(1)، ارتباطات(2).... جمع: 18 واحددروس اصلی (دانش پنج گانه مدیریت): برنامه ریزی استراتژیک(3)، سیستم بودجه بندی و کنترل(3)، سازماندهی(3)، مدیریت منابع انسانی(3)، رفتار سازمانی(3).... جمع: 15 واحدتوانایی هااز یک فارغ التحصیل MBA با گرایش استراتژی انتظار می رود بتواند:برای سازمان ماموریت تعریف کند.عوامل خارجی که سازمان را تهدید می کنند یا برای سازمان فرصت هستند را شناسایی کند. این عوامل عبارتند از: بازار، وضعیت شرکتهای رقیب، قیمتها، دولتها، عرضه کنندگان مواد اولیه و...نقاط ضعف و قوت داخل سازمان را بشناسد.در جهت اجرای ماموریت سازمان اهداف بلند مدتی را تعیین کند.برای رسیدن به این اهداف بلند مدت استراتژی هایی را تدوین یا انتخاب کند.ضمن تخصیص منابع، استراتژیهای برگزیده شده را در قالب برنامه های کوتاه مدت اجرا کند.در همه این مراحل با گرفتن بازخورد، به تصحیح، تغییر و یا تقویت اهداف، استراتژی ها و عملکردها اقدام نماید.


 
BBA چیست؟
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: bba

BBA چیست؟

(Bachelor of Business Administration) یا به صورت مختصر BBA یک مدرک کارشناسی در مدیریت بیزنس است. در اغلب دانشگاهها این مدرک پس از 4 سال تحصیلی (گذراندن حداقل 120 واحد درسی) در یک یا چند گرایش به دانشجو اعطا می شود. دوره های BBA معمولا شامل دروس عمومی بیزنس و دروس گرایشی می باشد. برخی از کالج ها یا دانشگاهها BBA را BSBA که مخفف عبارت (Bachelor of Science in Business Administration) است نیز می خوانند، اما محتویات و دروس دوره مانند BBA است.
دوره های BBA اطلاعات گوناگونی را در اختیار دانشجویان قرار می دهند، مانند: حسابداری، اخلاق تجارت، قوانین تجارت، اقتصاد، مدیریت مالی، سیستم های اطلاعات مدیریت، بازاریابی، مدیریت عملیات، رفتار سازمانی، تحقیق در عملیات، مدیریت پروژه و مدیریت استراتژیک.
گرایش های مختلف BBA عبارتند از: حسابداری، اقتصاد، تجارت الکترونیک، کارآفرینی، مدیریت مالی، مدیریت منابع انسانی، تجارت بین الملل، مدیریت، سیستم های اطلاعات مدیریت، بازاریابی و مدیریت عملیات.


 
معرفی رشته مدیریت MBA
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: mba

معرفی رشته مدیریت MBA

مخفف عبارت Master of Business Administration می باشد که می توان آن را کارشناسی ارشد مدیریت حرفه ای بازرگانی ترجمه کرد گر چه در ایران آن را به عنوان مدیریت سازمانی می شناسند..
MBA را چند دهه پیش دانشگاه های امریکایی معرفی کردند که هدف این رشته تربیت مدیرانی حرفه ای ، چند منظوره با قابلیت بالا برای مقابله با بحران و توانایی اداره استراتژیک شرکت ها و بنگاه های کوچک و بزرگ اقتصادی بود، در 30 سال گذشته به جرات می توان گفت که فارغ التحصیلان این رشته بالاترین میزان اشتغال و حقوق و مزایای دریافتی را به نسبت هر رشته دیگر داشته اند و این قاعده تقریبا در همه کشور های دنیا که فارغ التحصیل MBA دارند ، صادق بوده است.
هدف اصلی MBA پذیرش فارغ التحصیلان دوره های کارشناسی در رشته‌های مختلف به خصوص رشته‌های فنی و مهندسی و پرورش افرادی است که قادر باشند در زمینه‌های زیر انجام وظیفه نمایند :
(1) اداره و راهبری مؤثر و کارآمد سازمان یا یکی از زیر مجموعه‌های آن
(2) ایجاد تحول در یک بخش تخصصی سازمان
(3) طراحی، هدایت و رهبری تحول در کل سازمان پس از کسب تجارب عملی در مدیریت
(4) کارآفرینی با ایجاد فعالیت های جدید در درون سازمان و یا ایجاد سازمانهای جدید
(5) ارائه خدمات مشاوره ای و مطالعاتی در زمینه های مزبور به مدیران سازمانهای اقتصادی و اجتماعی
افرادیکه MBA را به عنوان رشته تحصیلی خود در دوره تحصیلات تکمیلی انتخاب می کنند، حداقل دوره کارشناسی را در یکی از رشته های دانشگاهی گذرانده و با حوزه تخصصی دوره کارشناسی آشنائی پیدا کرده‌اند. این افراد پس از فراگرفتن دانش مدیریت و کسب تجارب مدیریتی، نیروهای ارزنده‌ای خواهند شد که می توانند با ترکیب دانش تخصصی و مدیریتی خود و کار در زمینه‌های بالا نقش مهمی در بهبود مدیریت جامعه ایفا نمایند.
مطابق یک بررسی جامع در کشور هند 40 درصد از دانشجویان ورودی MBA دارای لیسانس مهندسی و حدود 9 درصد آنان دارای دکترای حرفه ای در زمینه پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی و دامپزشکی بوده اند.
MBA دارای گرایش های متعددی می باشد (بیش از 30 گرایش برای این رشته در دنیا تعریف شده است ) که دانشجویان در سال دوم تحصیل می توانند گرایش مورد نظر خود را برای ادامه تحصیل در این رشته برگزینند.
رشته MBA به دلیل تفاوت های ماهیتی از ظاهر آسان و جذابی نسبت به سایر رشته ها برخوردار است ولی در عمل برای موفقیت در کنکور و تحصیل در آن نیازمند توانمندی های هوشی و ذاتی خواهید بود که می تواند تضمین کننده موفقیت یا شکست شما در این رشته باشد.
امریکا ، کانادا ، هند ، استرالیا ، انگلیس و مالزی دارای معتبرترین دانشگاهها در زمینه آموزش MBA هستند .


 
تفاوتهای mba و مدیریت اجرایی
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: مدیریت اجرایی ،mba


تفاوتهای mba و مدیریت اجرایی

Emba یا Executive mba که ما آن را مدیریت اجرایی می خوانیم در سال 1943 توسط دانشگاه شیکاگو به منظور آموزش مدیران سطح بالای شرکتها بنا نهاده شد . امروزه دوره های آموزشی Emba در اکثر دانشگاهها ارائه می شود .
مدیریت اجرایی برای اشخاص باتجربه ای طراحی شده است که بیشتر قصد بالا بردن توانایی خود برای شکل دهی ایده هایشان را دارند تا کسب مهارت در مدیریت ، به همین دلیل است که سابقه مدیریتی شرط لازم جهت ورود به دوره های مدیریت اجرایی است . در مقابل ، MBA بیشتر مورد تقاضای جوانترهایی است که تازه دوره لیسانس خود را به پایان رسانیده اند و هنوز به کاری مشغول نشده اند و تمایل دارند مهارتشان را در مدیریت بالا ببرند .
در حالی که MBA با تئوری های روز مدیریت مرتبط است ، کسانی که در رشته مدیریت اجرایی تحصیل می کنند سعی در افزایش تجارب شخصی دارند . در مدیریت اجرایی دید مدیریتی تر است اما در MBA نگاه فنی به مسائل مدیریتی بیشتر است .
گر چه عده ای معتقدند دانشجویان MBA با توجه به آموزش های به مراتب کاملتری که در زمینه مدیریت می بینند ، موفق تر از دانشجویان اجرایی هستند ، اما امتیازی که دانشجویان مدیریت اجرایی نسبت به دانشجویان mba دارند این است که قادرند آنچه را که در کلاس درس می آموزند هم زمان در محیط کار خود اجرا کرده و تجربه کنند .
علاوه بر تفاوتهای ماهیتی که در بالا ذکر شد ، mba و اجرایی دارای تفاوتهای دیگری نیز هستند که عبارت است از :
· یکی از شرایط ورود به برنامه های آموزشی معتبر مدیریت اجرایی حداقل 5 سال سابقه مدیریتی است در حالی که برای داوطلبان mba این شرط وجود ندارد .
· برای ورود به دوره های اجرایی معمولا نمره GMAT مورد نیاز نیست در حالی که برای ورود به دوره های معتبر mba ، نمره آزمون GMAT یکی از ملاک های اصلی پذیرش است .
· دوره آموزشی مدیریت اجرایی در اکثر نظام های آموزشی جهان یک دوره پاره وقت mba است که برای افراد شاغلی طراحی شده که قصد ندارند حرفه خود را برای شرکت در دوره های تمام وقت mba ترک کنند ، به همین دلیل کلاس های این رشته در روزهای تعطیل آخر هفته برگزار می شود .
· امکان تخصصی شدن دوره در مدیریت اجرایی محدود است و یا کلا وجود ندارد در حالی که mba در گرایش های مختلفی ارائه می شود .
مقایسه mba و اجرایی در آموزش عالی ایران
برای ورود به دوره های مدیریت اجرایی و mba در ایران کلیه فارغ التحصیلان صرف نظر از مدرک دوره لیسانس می توانند برای ورود به این دو رشته داوطلب شوند ، شرط سابقه مدیریت برای ورود به رشته مدیریت اجرایی در ایران (فعلا) وجود ندارد . آزمون سراسری این دو رشته با هم برگزار می شود اما ضرایب دروس برای هر یک از این رشته ها متفاوت است . ضرایب دروس برای مدیریت اجرایی به شرح زیر است :
زبان اجرایی (1) ، آزمون جی مت (2) ، تئوری های مدیریت (2) ، دانش مسائل روز مدیریت (2) ، زبان فارسی (1) ، ریاضی عمومی دوره فنی مهندسی (0) ، زبان mba (0) .
ضرایب دروس گرایش mba عبارتند از :
زبان اجرایی (0) ، آزمون جی مت (2) ، تئوری های مدیریت (0) ، دانش مسائل روز مدیریت (0) ، زبان فارسی (0) ، ریاضی عمومی دوره فنی مهندسی (2) ، زبان mba (1) .
با توجه به مطالب فوق به نظر من با حذف ضریب آزمون جی مت برای داوطلبان مدیریت اجرایی و قرار دادن سابقه مدیریتی و یا لیسانس مرتبط با مدیریت به عنوان پیش شرط ورود به این دوره ، می توان پذیرش در این دوره ها را با استانداردهای بین المللی هماهنگ کرد .
در دوره کارشناسی ارشد داوطلبان mba تعداد 57 واحد درسی را پاس می کنند ولی داوطلبان مدیریت اجرایی برای گرفتن مدرک کارشناسی ارشد 38 واحد درسی را باید بگذرانند .


 
D.B.A. چیست ؟
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: dba ،دکترای مدیریت بیزنس

DBA:

D.B.A. ( درجه دکترای مدیریت بیزنس ) مخفف عبارت Doctorate of Business Administration است DBA . یک مدرک دکترای تحقیقی است که تمرکز آن بر شیوه های کاربردی تجارت و بیزنس است . سطح دروس در DBA ( مانند Ph.D. ) خیلی بالاتر از دروس دوره های کارشناسی ارشد است .
انتخاب D.B.A. یا Ph.D. ؟ تحقیقات در D.B.A. بر مباحث کاربردی تجارت متمرکز است و نتایج حاصل از این تحقیقات مستقیما به تخصص یا حرفه دانشجو مرتبط است . تحقیقات هم تئوری و هم عملی است . پایان نامه D.B.A. از نظر سطح دشواری ، سعی و تلاشی که لازم دارد ، سطح اطلاعات و معلومات و نظارت و ارزشیابی کاملا مشابه پایان نامه Ph.D. است . Ph.D. با تئوری های پیشرفته سر و کار دارد و بیشتر برای کسانی مناسب است که دوست دارند محقق حرفه ای و یا مدرس دانشگاه شوند . (از این لحاظ تفاوت DBA و PhD را می توان مشابه با تفاوت MBA و MSc دانست .)
در مدیریت بیزنس D.B.A. و Ph.D. بیشتر اوقات مشابه هم هستند . به همین دلیل وزارت آموزش ایالات متحده و بنگاه ملی علوم امریکا D.B.A. و Ph.D. را معادل یکدیگر می دانند و تفاوتی بین آنها قائل نمی شوند .
D.B.A. شامل یک پایان نامه یا پروژه جامع پایانی است که طی یک دفاعیه رسمی باید به تصویب و تایید اعضای کمیته بازبینی صلاحیت های دکتری دانشگاه برسد . درجه دکتری وقتی به دانشجو اعطا می شود که دروس ، امتحانات و تحقیقات نوشتاری را با موفقیت به پایان برساند و پایان نامه او نیز به تصویب برسد .
D.B.A. ممکن است تخصص هایی مانند حسابداری ، مالی ، مدیریت ، بازاریابی و مدیریت عملیات داشته باشد . بیشتر دانشگاهها D.B.A. و Ph.D. را در گرایش های مختلف ارائه می کنند . دوره تحصیل ممکن است تمام وقت و یا پاره وقت باشد . مدت زمان معمول برای گذراندن دکترا در دوره های تمام وقت 3 تا 4 سال است . در برخی موارد خاص دانشجویان ممکن است این دوره را در کمتر از 3 سال به پایان برسانند .


 
برنامه ریزی استراتژیک برای مدیران
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: برنامه ریزی استراتژیک

برنامه ریزی استراتژیک برای مدیران

 

مؤلف در مقدمه کتاب هدف از تألیف این کتاب را آشنایی با اصول و مبانی برنامه ریزی استراتـــژیک به زبان ساده و ارائه مفاهیم، ایده ها، و فرایندهای تدوین استراتژی در سطوح مختلف مدیریت مطرح ساخته است.

او برنامه ریزی استراتژیک را یک فعالیت مدیـــریتی ظریف و پیچیده در سطح سازمان می داند که از فرایند مدیریت جدا نیست. به بیان دیگر برنامه ریزی استراتژیک در رأس مسئولیتهای مدیریت عالی هر سازمان جایگاه ویژه ای دارد، بــــــه گونه ای که بدون برنامه ریزی استراتژیک اداره یک سازمان به نحو مطلوب و منطقی در شرایط رقابتی میسر نیست. (14) در این راستا مدیرعامل کمپانی مکنزی به نام ماروین بــــاور (MARVIN BOWER) با      جمع بندی تجربیات چندین دهه خود، 14 فرایند عمده و متمایز را ارائه داده که تعیین چشم انداز، تعیین اهداف، تهیه آرمان سازمان و برنامه ریزی استراتژیک از مهمترین این فرایندها محسوب می شوند. 

محتوای کتاب

1 - مؤلف مطلب را با این سوال آغاز می کند که برنامه ریزی استراتژیک چیست؟ آنگاه در ادامـــه از کنفوسیوس اندیشمند چنین نقل می کند که: هرگاه من حاکم جهان باشم اولین کاری که انجام می دهم این است که معانی واژه هـــــا را برابر واقعیت هایشان تثبیت می کنم.

با بهره گیری از این عبارت کوتاه ولی پرمعنی تایید دارد که تعریف واژه استراتژیک مانند بسیاری از واژه ها دشوار است. بیش از چهار منظر یا چهار ویژگی شامل تاثیر آینده در تصمیمات جاری، فرایند فلسفه / آرمان / منشور و بالاخره از منظر ساختار برای برنامه ریزی استراتژیک تعریف ارائه می دهد. (25)

الگو و مدل مفهومی برنامه ریزی استراتژیک دارای سه بخش کاملاً متمایز است. این بخشها عبارتند از آماده سازی، تدوین و فرموله کردن برنامه، و اجرا و بازنگری.

مؤلف در این کتاب بــــه 13 نوع نظام برنامه ریزی در یک سازمان نسبتاً بزرگ با بخشهای غیرمتمرکز یا جدا از هم اشاره دارد.

2 - هر سازمانی که تحت مدیریت علمی اداره شود لاجرم برای هدایت منطقی فعالیتهای خود نوعی از انواع برنامه ریزی استراتژیک را به عنوان ابزار مدیریتی بایستی انتخاب کند، مطالعات علمی که درمورد شرح وظایف مدیریت عالی (CEO) در سطح سازمانهای صنعتی به عمل آمــــــده نشان می دهد، برنامه ریزی و تهیه استراتژی های مناسب از مهمترین عناصر شرح وظیفه مدیرعالی سازمان تلقی شده و در رأس وظایف آنها قرار دارد. (45) نظام برنامه ریزی استراتژیک یک کانال ارتباطی خیلی موثر و مفید در سطوح مختلف هرم سازمانی را به وجود می آورد. اکثر سازمانهایی که اقدام به تدوین برنامه ریزی استراتژیک کرده اند، اذعان دارند که فرایند برنامه ریزی به مثابه دوره آموزش مدیریت کاربردی نقش بسزایی در اعتلا و درک مدیریتی آنان داشته است. یکی از جلوه های زیبای مدیریت نوین ضرورت رویکرد سازمانها به مشارکت عمومی و تهیه تمهیدات لازم برای بهره گیری از شکل بسیج گونه کارکنان در راه نیل به اهداف است. (49)

3 - درنظام برنامه ریزی استراتژیک عوامل گوناگونی تاثیرگذارند که اهم آنها عبارتند از: بزرگی یا کوچکی سازمان / اندازه سازمان، نوع مدیریت، پیچیدگیهای شرایط محیطی، پیچیدگیهای فرایند تولید، انواع مشکلات، و اهداف نظام برنامه ریزی سازمان. قبل از هرگونه تصمیم گیری درباره برنامه ریزی استراتژیک بایستی ابتدا یک راهنما و یا دستورالعمل برنامه ریزی تهیه شود. راهنمای برنامه ریزی بــــه عنوان اولین سند فرایند برنامه ریزی حاصل حاصل توافق جمعی مدیران برای هماهنگی عملیات خود جهت تدوین برنامه های استراتژیک و ماخذ مراجعه مدیران و کارکنان است. علاوه بر تعهد مدیریتی کـــه لازمه برنامه ریزی محسوب می شود، دامنه برنامه ریزی، تعریف واژه های اصلی، نوع ورودی و خروجی داده ها و اطلاعات موردنیاز نظام برنامه ریزی، منابع اطلاعات، ارتباطات و ضوابط به منظور ایجاد زبان و تعریف مشترک بین مدیران و کارکنان به وضوح در راهنما آورده می شود. (61)

یکی از الزامات برنامه ریزی استراتژیک انتخاب افراد واجد شرایط از نیروهای متعلق به صف و ستاد است. این انتخاب بایستی به اتکاء توانایی های افراد و دانش و توانش آنها در رأس برنامه ریزی انجام شده و افراد انتخاب شده باید از حسن مشارکت عمومی و رعایت حسن رفتار تیمی برخوردار باشند. (69)

4 - واژه مدیریت عالی و یا بالاترین مقام اجرایی، (CHIEF EXECUTIVE OFFICER=CEO): در زبان انگلیسی انتخاب شده و منظور فرد یا جمعی است که کلیه اختیارات سازمان در انجام مأموریتهای اساسی به او محول شده است.

یکی از وظایف و مسئولیتهای اصلی مدیریت عالی هر سازمان درک مفهوم واقعی مقوله برنامه ریزی استراتژیک به معنای کامل و جامع آن است. هر مدیر مسئولیت شناس، وظیفه دارد برای حفظ بقا و پویایی سازمان خود با اصول و مبانی برنامه ریزی استراتژیک آشنا باشد. مدیریت عالی بایستی در سطح سازمان، فضای مناسب و موثر موردنیاز جهت برنامه ریزی استراتژیک را به وجود آورد. نقش دیگر مدیریت عالی سازمان، کسب اطمینان در تطابق و سازگاری نظام برنامه ریزی پیش بینی شده، با ویژگیهای سازمان است. نقش دیگر مدیریت عالی سازمان افزون بر دخالت مستمر و مستقیم در ســـرپرستی و هدایت گروه برنامه ریزان، اخذ نتایج مطلوب کیفیت بحثها و گفتمان چهره به چهره است.

مدیریت عالی موظف است در مقاطع زمانی مشخص حاصل و نتایج فعالیتهای انجام شده مربوط به برنامه ریزی استراتژیک را به مسئولان و مقامات بالاتر گزارش کند. در یک کلام باید گفت سبک مدیریتی بالاترین مقام اجرایی در محتوا و مضمون برنامه ریزی استراتژیک یک نقش بارز دارد و هرچه میزان مشارکت جویی بالاترین مقام اجرایی در فرایند تصمیم گیری بیشتر بـــاشد به تناسب جدیت او محتوای برنامه های تدوین شده غنی تر می شود. (81)

5 - بدون شک هر سازمانی که قصدایجاد نظام برنامه ریزی استراتژیک داشته باشد با انواع مقاومتهای ضدبرنامه ریزی مواجه خواهدشد. مدیرانی که به برنامه ریزی استراتژیک تمایلی ندارند دارای دلایل مختلفی هستند که در مقام توجیه معمولاً از عبارتهای مشابه مثالهای زیر استفاده می کنند:

من وقت کافی برای کارهای روزمره خود ندارم،

چگونه می توانم برای برنامه های آتی وقت پیدا کنم؛ من اینها را نمی فهمم؛

برنامه ریزی بلندمدت پیچیده است؛

ما نمی توانیم شش ماه بعد را پیش بینی کنیم چه رسد به پنج سال بعد؛

سازمـــان ما به خوبی کار می کند درنتیجه برنامه ریزی ضرورتی ندارد؛

این کار فقط کاغذ بازی است.

مدیریت با بینش و توافق بالاتر قادر به پیاده کردن عالی ترین نظام برنامه ریزی است. بنابراین، مدیریتهای دانا و توانا ضمن پیاده کردن نظام مناسب برنامه ریزی در سطح سازمان قادر به شناسایی موانع و درنهایت حذف آنها هستند. (89)

6 - دیدگاه و ارزشهای شخصیتی مدیر و زاویه نگرش او به مفهوم رشد و توسعه سازمان و اداره بهینــه منابع، تاثیر مستقیم در محتوای برنامه های عملیاتی و برنامه ریزی استراتژیک دارد. زکاوت، فراست و قدرت ذهنی انسانها در فرایند برنامه ریزی را می توان در سه کلاس کاملاً متمایز طبقه بندی کرد:

الف - افراد هوشیار - تیزهوش و تصمیم گیر که دارای توانائیهای بی نظیر در قبال پدیده های خلق الساعه هستند.

ب - افراد آینده نگر با قوه درک مستقیم - این افراد با قدرت آینده نگری و درک مستقیم موضوعها قادر به پیش بینی اوضاع در افقهای دوردست هستند.

پ - افراد مغشوش - مدیران با این نوع ادراک ذاتی قادرند، نیاز به تغییر را احساس کنند ولی دقیقاً نمی دانند چه کارهایی را بایستی انجام دهند.

در فرایند برنامه ریزی به علت گسترده بودن دامنه فعالیتها، از هر تیپ از ذکاوت و قوه ذهنی موردنیاز است و بهترین گزینه استفاده از تیپ های ذهنی مختلف در فرایند تصمیم گیری است. (102) 7 - ارزیابی عملکرد گذشته و بررسی وضعیت حال از گامهای اصلی فرایند برنامه ریزی است که در قالب ممیزی وضعیت سازمان خلاصه می شود. ممیزی وضعیت به منظور تحقق اهداف خاص انجام می شود که اهم آنها پیدا کردن عوامل اصلی و تحلیل عوامل و فشارهای محیطی روی سازمان و کاهش اثرات منفی آنها برای اخذ نتیجه بهتر است. (127)

8 - پیتراف دراکر می گوید: مدیر باید تصمیم بگیرد کار و فعــالیت اصلی چیست و چه بایستی باشد. بنابراین، یکی از محوری ترین مسئولیتهای مدیریت عالی سازمان فرموله کردن اهداف تجاری و تبیین ماموریتهای اساسی سازمان در راستای بالندگی است.

تدوین منشـــــور و آرمان سازمان از بدیهی ترین مسئولیتهای مدیریت عالی بوده و تبلور و تجسم روح او را در کالبد سازمان به منصه ظهور می رساند. امروزه فاکتور جامعه به عنوان یک عامل مهم تاثیر زیادی در تبیین اهداف کلی در شکل گیری ماموریتها و اهداف به سازمان تحمیل می شود. (132)

مأموریتها و اهداف اصولی سازمان باید به صورت کتبی به عموم اعلام شود و در تهیه متن آن بایستی نهایت دقت و توجه مبذول گردد تا جایی که برای هرگونه تفسیر و تعبیر نباشد(138).

اهداف انتخاب شده بایستی مناسب، قابل ارزیابی و سنجش نسبت به زمان، قابل انعطاف، قابل قبول، قابل فهم، و... باشند و توسط مدیریت عالی متعهدانه پیگیری شوند. (149)

9 - درحالت کلان برنامه های مهم استراتژیک می توانند به صورتهای زیر باشند:
استراتژی های محصول، استراتژی های بازاریابی، استراتژی های مالی، استراتژی های سازمانی، استــــراتژی های پرسنلی، استراتژی های روابط عمومی. (154)

هر برنامه کوتاه مدت و یا بلندمدت که به مرحله اجرا گذاشته می شود بایستی به طور مداوم روی آن نظارت صورت گیرد تا از هرگونه انحراف و یا ایستایی که به لحاظ تاثیر عوامل و شرایط درون و برون محیطی به وجود می آید مصون بماند. (175)


منابع انسانی هر سازمان فاکتور اساسی تلقی می شود. حیات و پویایی سازمان به کیفیت این منبع با ارزش بستگی کامل دارد. بنابراین، در فرایند برنامه ریزی تهیه برنامه جامع نیروی انسانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و کلید این برنامه جــامع، برنامه های تامین نیروی انسانی، حقوق و دستمزد، جبران خدمات، آموزش و پرورش و ارتباطات هستند. (182)

10 - هیچ سازمانی صرفاً به اتکای تدوین برنامه، سود کسب نکرده است، بلکه کسب سود منوط به اجرای موفقیت آمیز برنامه های تدوین شده است. تبدیل برنامه های استراتژیک به تصمیم های جاری طی گامهای کاملاً مشخصی انجام می شود. بودجه ریزی به عنوان اولین ابزار کاری جهت نیل به هدف تبدیل برنامه های استراتژیک به تصمیم جاری است. نظام بــودجه ریزی این امکان را فراهم می سازد که مدیر سازمان با داشتن شاخصهای قابل سنجش ضمن نظارت بر امور، نحوه عملکرد قسمتهای مختلف را ارزیابی کند. (197)

امروزه هیچ عاملی ثابت نبوده و همه چیز در تغییر است. در چنین شرایط متحولی شرط خردورزی ایجاب می کند که به موازات تهیه و تدوین برنامه های استراتژیک سازمان، یک مجموعه برنامه اقتضایی تنظیم گردد که در صورت فراهم نبودن شرایط برای اجرای برنامه استراتژیک بلافاصله برنامه های جایگزین موردبررسی قرار گیرد. هدف از برنامه های اقتضایی ایجاد موقعیت مناسب برای مدیران در مقابله با رویدادهای غیرمترقبه است. (199)

طرحها و برنامه های اقتضایی عمدتاً برای مواجهـــــه با بحران درمقاطع برنامه های کوتاه مدت پیش بینی می شوند و مدیر را قادر می سازند که بـــــرای رفع بحران یکی از گزینه های مناسب و از قبل تبیین شده را جهت حفظ توازن سازمان انتخاب و اجرا کند. ولی در مرحله پیشرفته، کاوش آینده (آینده کاوی) افق دید مدیر را به نقاط بسیار دور برده و موارد خارج از دوره زمانی برنامه ریزی عادی، با استفاده از رویه های کارشناسی موردارزیابی قرار گرفته و راه حل اساسی برای هر کدام از موضوعها مــــــوردعلاقه سازمان پیش بینی می شود. (209)

11 - طــراحی و پیاده کردن نظام کنترل امر ساده ای نیست. به لحاظ اینکه محور اساسی نظام کنترل در ســــازمانها را بودجه تشکیل می دهد لذا تجربیــات کاربردی در راستای پیاده سازی نظام کنترل مناسب ارائه می شود. در این ارتباط باید موارد زیر لحاظ شود:
الف - مدیریت باید از نظام کنترل حمایت کند؛

ب - ساختار سازمانی مناسب لازم است؛

پ - پذیرش نظام بودجه به عنوان بخش جدایی ناپذیر سیستم های اطلاعاتی و عملیاتی؛

ت - تعریف و تعیین جایگاه و مسئولیت نظام بودجه ریزی در سازمان؛

ث - نظام بودجه ریزی نباید مانع تصمیم گیری شود؛

ج - نظام حسابداری مرتبط با آن ساده باشد؛

چ - دقت در جلوگیری از محدودیت سازی نظام بودجه ریزی؛

ح - شفاف بودن هدف نظام بودجه ریزی برای کلیه کارکنان؛

خ - مشخص بودن استانداردها؛

د - از برخوردهای سلیقه ای جلوگیری شود؛

ذ - اقتصادی باشد.

12 - مدیرانی که خواهان اجرای موفقیت آمیز برنامه های عملیـــاتی خود هستند، ملزم به پیاده کردن نظامهای کنترل با لحاظ کردن فاکتورهای انسانی هستند. زیرا محتوا و تکیه نظامهای کنترل عمدتاً متکی به انسان بوده و انسانها هستند که باید انواع کنترلهای موردنظر و طراحی شده را انجام دهند. مطالعات نشان می دهد که هنوز شکاف عمیقی بین مفاهیم موجود و رفتارهای فردی در قبال نظام کنترل وجود دارد.

لیکرز در رابطه با نظام کنترل مطالعاتی دارد که سیستم های جاری در سازمانها را به چهار دسته طبقه بندی کرده است. برابر نظر لیکرز سیستم یک مربوط به سازمانهایی است که در آن انگیزش کاری مبتنی بر: ترس، تنبیه، و تهدید و معدود مواردی پاداش است. تحت فضای چنین سیستمی هیچگاه ابداع، اختراع، و خلاقیتهای فکری، زمینه بروز پیدا نمی کند.

در انتهای دیگر طیف لیکرز سیستم چهار قرار دارد که از ویژگیهای آن تشویق افراد و مشارکت در توسعه منابع انسانی، تصمیم گیری و نهایتاً اجرا است. دراین سیستم پاداش فقط به عملکرد افراد تعلق می گیرد.

در این سیستم که عمدتاً تکیه بر شایسته سالاری دارد هیچ کس به لحاظ احساس مسئولیت و تعهد اخلاقی به خود اجازه نمی دهد که گزارشهای دروغ ارائه کند، زیرا اطمینان دارد که مدیریت عالی با آگاهی از ماهیت واقعی موانع کار می تواند راحت تر و به موقع به مساعدت مدیران اجرایی بشتابد. (241)

هر نظامی باید دارای معیارهای علمی ارزیابی و سنجش پــــــذیر باشد و نظام برنامه ریزی به عنوان یک زیرمجموعه مهم سیستم مدیریتی از این قاعده مستثنی نیست. باتوجـــه به اهمیت نظام برنامه ریزی تعیین رویه های کاری برای سنجش میزان اثربخش آن اجتناب ناپذیر است. لذا برای پاسخگویی به این نیاز مبرم چندین رویکرد فراگیر به شرح زیر ادامه می شود: (256)

الف - پرسشنامه؛

ب - بازیگری ازطریق 10 سوال؛

پ - ارزیابی نظام برنامه ریزی با استفاده از لیست موانع؛

ت - سنجش اثربخشی ازطریق مقایسه با هدف؛

ث - حفظ نظام برنامه ریزی.

نظام برنامه ریزی در حیات شخصی انسان نیز کاربرد دارد. تحقیقات نشان داده است که انسان بــــه لحاظ برخورداری از ذهن قوی می تواند با تأسی از نظام برنامه ریزی سیستمی و تحت عنوان برنامه ریزی شخصی آینده خود را چنان شکل دهد که در حیات شخصی ارضای نسبی ایجاد کند. کلید اصلی برای برنامه ریزی شخصی همانا داشتن نقطه آغاز برنامه ریزی است.(266)

اهم مؤلفه های تاثیرگذار در برنامه ریزی های شخصی عبارتند از: پول، قدرت، احترام، آرامش، پذیرش، آسایش، سلامتی، عشق، رضایت شغلی، نوگرایی. در برنامه ریزی شخصی باید چهار اصل معروف موردتوجه قرار گیرد: (273)

برنامه ها باید مکتوب باشد؛

برنامه ها باید ساده تهیه شده و از ورود به جزئیات پرهیز شود؛

برنامه ها باید قابل اجرا باشد؛

برنامه ها باید سالانه بررسی شده و مجدداً تنظیم گردند.

برنامه ریزی استراتژیک برای مدیران
مؤلف: مرتضی شأنی
ناشر: سازمان مدیریت صنعتی
سیدمحمد باقری زاده


 
اندیشه های مدیریت
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: مدیریت

اندیشه های مدیریت

 

خلاصه: مدیریت این روزها ترکیب بسیار زیبایی از تمام چیزهایی است که در گذشته کاملا بی ربط به نظر می آمد . از روانشناسی و جامعه شناسی گرفته تا ریاضیات و آمار از مدیریت بر خود گرفته تا مدیریت کلان جهانی همه و همه شکل های مختلف از مدیریت است . در زیر به بخش هایی از ظرافت های جدید مفهوم مدیریت اشاره شده است

کلمات کلیدی: مدیریت

 

مدیریت خود

- فکر کنید... باید راه بهتری وجود داشته باشد!

- اقدام کنید.

- جرات داشته باشید، کمی ریسک هم لازمه زندگی است.

- نگرش مثبت نتیجه بخش است.

- در تنظیم اولویت ها شهامت داشته باشید.

- ...

مدیریت خانواده

- وقتی زن شما به شما می گوید که سردرد دارد، احتمالا منظور این است که به او بی توجهی می کنید، به او آسپیرین ندهید. نسخه مورد نیاز گل است.

- فقط والدین بچه ها نباشید، دوست آنها هم باشید! فقط زمانیکه آنها نیاز دارند دستهایشان را بگیرید و مشوق آنها در جهت قرار گرفتن در راه صحیح زندگی باشید!

- به فرزند خود در ساختن خویشتن بینی مثبت کمک کنید، که یکی از مهمترین کارهایی است که می توانید انجام دهید.

- فرزند شما به شما نگاه می کند و تا زمانیکه صداقت و درستکاری در شما به صورت عادت نشود، هیچ شانسی برای تبدیل شدن به یک قهرمان در نزد او را ندارید.

- با فرزندانتان ارتباط دوطرفه داشته باشید و بخاطر بسپارید که در ارتباط دوطرفه فقط کلمات نیستند بلکه سکوت هم  می تواند معجزه بیافریند.

- ...

مدیریت دوستان

- دوست یعنی چه؟ دوست عبارت است از شخصی که شما با او جرات می کنید که خودتان باشید.

- هیچگاه دوستی خود را با کسی که از شما بهتر نیست، گسترش ندهید.

- جلوتر از من راه نروید، برای آنکه از شما پیروی نخواهم کرد. پشت سر من هم راه نروید برای آنکه شما را رهبری نخواهم کرد. در کنار من راه بروید و فقط دوست من باشید.

- دوست شما کسی است که همه چیز را درباره شما بداند و هنوز هم شما را دوست داشته باشد!

- وقتی شما ایده خوب یک شخص را نادیده می گیرید، کمی از آن شخص را کشته اید.

- ...

مدیریت کارمندان

- هیچگاه کسی را که فقط برای پول کار می کند استخدام نکنید.

- یک مدیر برای زیردستان خود شرایط را مهیا می کند تا آنها به نتایج مورد نظر دست یابند.

- یک مدیر بزرگی خود را در نوع رفتارش با جزءترین کارمندان نشان می دهد.

- اگر تصمیم به گفتگو و مذاکره گرفتیم، آنوقت باید درهای مصالحه را نیز باز نگه داریم.

- مغز شما مانند یک قطعه زمین است، به آن توجه کنید! کار زیاد مانند کشت کردن در آن است، مطالعه خوب همانند کود عمل می کند، نظم هم به مانند آفت کش است.

- ...

مدیریت مشتریان

- اگر شما رضایت کارکنان خود را جلب کنید، کارکنان شما هم رضایت مشتریان را جلب می کنند.

- نود درصد مشتریان شما منطقی هستند. فقط ده درصد آنها نیازمند رفتار با ظرافت شما هستند.

- مثل هر فرد دیگری، مشتری هم شاید نتواند براحتی تصمیم بگیرد. یکبار که شما به او یاد بدهید چگونه تصمیم بگیرد و برایش چاره اندیشی کنید، بدون آنکه او را تحت فشار بگذارید، به احتمال زیاد او به توصیه شما که مایه خوشحالیش خواهید شد عمل می کند.

- بگذارید مشتری بیشتر صحبت کند، هر چه بیشتر شنونده باشید، او تصور مثبت تری از شما خواهد داشت.

- یکی از راههای کسب محبوبیت در نزد مشتری، آن است که سخن خوبی را که یک مشتری درباره مشتری دیگر به شما می گوید به خاطر بسپارید و در آینده به او بگویید.

- ...

مدیریت رقابت

- مدال را زمانی به دست می آورید که جنگ را تجربه کرده باشید.

- رقیب خود را دوست بدارید، همین او را گیج می کند. از او انتقاد نکنید، شما هم اگر در وضعیت او قرار داشتید، همین بودید.

- هیچگاه محصولات رقیب خود را نکوبید، مشتری شما آنرا باور نخواهد کرد!

- وقتی کاری را شروع می کنید نگران کمبود پول نباشید. سرمایه محدود مصیبت نیست بلکه نعمت است و هیچ چیزی نیروی خلاق فکر شما را همانند آن وادار به کار نمی کند.

- سیاست ما این است که بر سر قیمت با هیچ رقیبی، رقابت نکنیم. ما محصولاتمان را با کیفیت بالا تولید می کنیم و     می فروشیم.

- ...

مدیریت فروش و سرویس

- عمر کوتاه است ولی همیشه برای رضایت و شادمانی وقت هست.

- آنهایی که زیاد حرف می زنند، چیز باارزشی برای ارائه ندارند.

- سرویس برای فروش همانند جوهر برای قلم است. اگر جوهر در بهترین قلم هم باشد ولی پس ندهد. بی فایده خواهد بود.

- با آمیختن فوریت و شکیبایی، هر دو را با هم داشته باشید.

- یک مشتری ناراضی مانند جرقه ای است که می تواند منجر به حریقی بزرگ شود.

- ...

مدیریت بازاریابی

- ما همیشه کالا نمی خریم، بسیاری از اوقات تصوراتمان را می خریم.

- خوشنامی، ارزشمندتر از پول است.

- کسانی که بیش از حد خود را با کارهای کوچک درگیر می کنند، از انجام کارهای بزرگ عاجز می مانند.

- مراقب هزینه های کوچک باشید، یک سوراخ کوچک می تواند موجب غرق شدن یک کشتی بزرگ شود.

- راز موفقیت در گفت و گو، موافق نبودن با طرف مقابل، بدون رنجاندن اوست.

- ...

مدیریت خوشبختی و سلامتی خود

- آنچه را که می توانید، تغییر دهید و آنچه را که نمی توانید، قبول کنید.

- از هیچ کس انتظار تشکر و قدردانی نداشته باشید. حتی همسرتان! خوبی را صرفا به جهت لذت بخش بودن آن انجام دهید و نه به دلیل دیگر.

- تا زمانی که بحثی تمام نشده به رختخواب نروید.

- شما فقط یکبار زندگی می کنید، ولی اگر درست زندگی کنید، همان یکبار کافی است.

- همیشه چیز زیبایی برای دیدن داشته باشید، حتی اگر این چیز فقط یک گل کوچک در داخل ظرف شیشه ای ژله باشد.

- ...

مدیریت اندیشه هایتان

- هیچگاه از سایه ها نترسید، زیرا به این معنی هستند که در همین نزدیکی باید نور باشد.

- به سخن دیگران گوش کنید، اما از قضاوت خود استفاده کنید.

- هیچگاه کنجکاوی خود را از دست ندهید زیرا که همان چیزی است که فکر شما را هشیار نگه می دارد.

- اگر اراده کنید و بخواهید به دست می آورید. اگر تقاضا کنید کمتر به دست می آورید.

- اینکه خداوند شما را قادر نساخته که آینده را مشاهده کنید، بسیار خوب است. اگر این چنین نبود آن وقت شاید شما وسوسه می شدید تا به خودتان شلیک کنید!

منبع  : کتاب اندیشه های مدیریت

موضوع :   جامعه شناسی

نویسنده :   پرومود باترا - ویجی باترا

مترجم :  سید عباس مجتهدی

ناشر :  اشجع



 
مدیریت دانش چیست
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: مدیریت دانش


مدیریت دانش چیست ؟ KM ) knowledge management )


مدیریت دانش  چیست ؟ KM ) knowledge management )


خلاصه:

ابتدا تعاریفی که در مورد دانش بیان شده است : در این تعاریف می توانیم به نقش اساسی که دانش در برنامه ریزیها ، تصمیم گیریها و همچنین پیاده سازی راهکارهایی در جهت حل مسائل گوناگون ایفا مکند ،پی برد.

کلمات کلیدی: مدیریت دانش

دانش ، اطلاعات کاربردی و سازماندهی شدهای است برای حل مسائل

دانش ، اطلاعاتی سازماندهی و تجزیه ‌وتحلیل‌شده است که می‌تواند قابل‌درک باشد و نیز کاربردی برای حل مساله و تصمیم‌گیری .

دانش ، مجموعه‌ای از نگرشها ، تجربیات و مراحلی ا ست که به صورت درست و صحیح ، کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند ؛ ازین‌رو راهنمای مناسبی برای افکار ، رفتارها و ارتباطات می‌باشد دانش ، شامل حقایق و باورها ، مفاهیم و اندیشه‌ها ، قضاوتها و انتظارات ، متدولوژی ها (روش‌شناسی) یا علم اصول و نحوه انجام فنون است دانش سازمانی ، اجتماعی از سرمایه‌های متمرکز انسانی ، سرمایه‌های استعدادهای فکری و سرمایه‌های ساختار می‌باشد.

دانش سازمانی ، به اطلاعات پردازش‌ شده و جاسازی شده از جریانات عادی و مراحلی که قابلیت اقدام دارند و نیز دانش به دست آمده به وسیله سیستمهای سازمانی ، مراحل ، تولیدات ، قوانین و فرهنگ اطلاق می‌گردد.

تعارف مدیریت دانش:

تعاریف گوناگی در خصوص مدیریت دانش ارائه گردیده است که هر کدام ابعاد مختلف این موضوع را بررسی می کند.برخی از مهمتریت تعارف ارائه شده به شرح ذیل می باشد.

مدیریت دانش ، کسب دانش درست برای افراد مناسب در زمان صحیح و مکان مناسب است ، به‌گونه‌ایکه آنان بتوانند برای دستیابی به اهداف سازمان ، بهترین استفاده را از دانش ببرند .

مدیریت دانش ، بنایی سنجیده ، صریح و اصولی برای تجدید و استفاده از دانش در جهت افزایش تاثیر و بازگشت دانش مربوط به سرمایه دانشی است .

. مدیریت دانش ، با تجزیه‌وتحلیل و شناسایی دانش لازم و سودمند درگیر بوده و در پی برنامه‌ریزی چندبعدی و کنترل مناسب در توسعه سرمایه‌های دانش ، در جهت برآورده کردن اهداف سازمانیست .

مدیریت دانش ، خط ‌مشی‌های اصولی را برای یافتن ، درک کردن و استفاده از ارزش و ایجاد ارزش ، معین می‌نماید . مدیریت دانش ، رسمی‌سازی و دسترسی به تجربه ، دانش و دیدگاههای استادانه را که قابلیتهای جدید ، قدرت کارایی بالاتر ، تشویق نوآوری و افزایش ارزش مشتری را در پی داشته باشند ،‌ هدف قرار می‌دهد .

مدیریت دانش ، دانستن ارزش دانش ، فهم اطلاعات سازمان ، استفاده از سیستمهای تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات به منظور حفظ ، استفاده و کاربرد دوباره دانش می‌باشد .

مدیریت دانش ، مدیریت اطلاعات و داده به همراه مهار تجربیات ضمنی و نهایی افراد جهت تسهیم ، استفاده و توسعه توسط سازمان است که به بهره‌وری بیشتر سازمان منجر می‌گردد مدیریت دانش ، شامل مراحل تسخیر اجتماع دیدگاههای خبرگان و متخصصان یک شرکت در هر جاییکه باشند (در بانک اطلاعاتی ، بر روی کاغذ و یا در اندیشه نیروها) و پخش آن در هر جاییکه به سود بیشتری بینجامد ، می‌باشد

مدیریت دانش ، برای برآورده‌سازی نیازهای سازمانی از قبیل سازگاری ، بقا و توانایی منحصر بفرد در برابر تغییرات پیوسته و روزافزون می‌باشد . مدیریت دانش شامل فرایندهای سازمانی است که به دنبال پیوستن و نیروزایی ظرفیتهای عملیاتی اطلاعات ، داده‌های تکنولوژیهای اطلاعاتی و ظرفیت نوآوری و خلاقیت انسان می‌باشند .

مدیریت دانش به مجموعه فرایندهایی اطلاق میشود که در نتیجه آنها دانش، کسب، نگهداری و استفاده می شود و هدف از آن بهره برداری از داراییهای فکری به منظور افزایش بهره وری، ایجاد ارزش های جدید و بالا بردن قابلیت رقابت پذیری است. تبدیل دانش غیر رسمی، ذهنی و شخصی(ضمنی) به دانش ثبت شده رسمی (صریح)، با ارائه تعریف جامع ذیل که متمرکز بر انسان ، ساختار و فناوری بوده و کاربردی نیز می‌باشد ،

معنای کامل مدیریت دانش در یک جمله مشخص میگردد:

مدیریت دانش ، فرایند کشف ، کسب ، توسعه و ایجاد ، نگهداری ، ارزیابی و بکارگیری دانش مناسب در زمان مناسب توسط فرد مناسب در سازمان است که از طریق ایجاد پیوند میان منابع انسانی ، فناوری اطلاعات و ارتباطات و ایجاد ساختاری مناسب برای دستیابی به اهداف سازمانی صورت پذیرد .

به عبارتی می‌توان گفت مدیریت دانش رویکرد سیستماتیک خلق، دریافت، سازماندهی، دستیابی و استفاده از دانش و آموخته‌ها در سازمان‌ها است. مدیریت دانش در سازمان‌ها و شرکت‌ها به بهبود تصمیم‌گیری، انعطاف‌پذیری بیشتر، افزایش سود، کاهش بارکاری، افزایش بهره‌وری، ایجاد فرصت‌های جدید کسب و کار، کاهش هزینه، افزایش سهم بازار و بهبود انگیزه کارکنان کمک می‌کند. مدیریت دانش را می‌توان برای فعالیت‌های مختلف مانند: عادی، منطقی، پیچیده، غیرمنتظره به کار گرفت.

با توجه به رشد روزافزون مشاغلی که بر پایه ایجاد و استفاده از دانش قرار دارند ، یکی از اهداف کلیدی مدیریت دانش این است که باعث کاهش ریسک از دست رفتن دانش یا ارزش سازمان به هنگام ترک همکاری کارکنان شود و همچنین کاهش خطر از دست دادن حافظه شرکت به هنگام تعدیل نیروی انسانی . زیرا دانش یک دارایی مهم و استراتژیک سازماها می باشد.

چالشهای موجود

متاسفانه در برخی از سازمانها به علت نبود مستندات در خصوص تجربیات به دست آمده توسط افراد و همچنین فراموش شدن موارد مهم و اساسی سازمان به علت عدم ثبت آنها و نیز احتکار دانش به جای ازدیاد آن توسط برخی از افرادسودجو که از دانش و تجربه بدست امده به عنوان ابزاری جهت محتاج نگه داشتن سازمان به خود استفاده می نمایند ، مانع از گسترش دانش در سازمان میگردد و در صورتیکه شخص سازمان را ترک نماید تجربیات خود را نیز با خود از سازمان میبرد در برخی مواقع سازمانها را مجبور به نگهداشتن افراد ناکارامد در نقاط حساس و کلیدی سازمان می کند.

برخی از اینگونه دلایل سازمانها را وادار به، برخورد هوشمندانه با منابع دانش به عنوان عاملی موثر و مهم در موفقیت سازمانها، می نماید.

البته در برخی از سازمانهای قدیمی که مدیریت آنها داراری تفکرات خاص خود می باشند ،در مقابل تغییرات مقاومت میکنند هرچند که بار ها مشکلات و زیانها ی ناشی از عدم استقرار مدیریت نوین را تجربه کرده اند. ایجاد تفکرات جدید مدیریتی کاری سخت و دشوار است که مهندسین صنایع می بایست با اتکا به تجربه خود ودرایت بتوانند نتایج حاصل از پیاده سازی علوم نو را به صورت ملموس ارایه نمایند.


 
کلینیک بازاریابی و تبلیغات
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: بازار یابی

کلینیک بازاریابی و تبلیغات
مدیریت بر نام تجاری
شادی گلچین‌فر و امیر بختائی



مقدمه
شاید بتوان گفت که بارزترین مهارت حرفه ای بازاریابان، قابلیت و توانایی آنها در ایجاد، حفظ، مراقبت و ارتقای نام تجاری (BRAND) است. تعیین نام تجاری هنر و بنیان بازاریابی است.
نام تجاری سبب شناسایی فروشنده یا سازنده می‌شود. نام تجاری می تواند یک نام، یک علامت تجاری، نشان و یا سمبل دیگری باشد. فروشنده براساس قانون علامت تجاری حق استفاده همیشگی از نام تجاری را در اختیار دارد. بدین ترتیب نامهای تجاری جدای از داراییهایی نظیر مجوز بهره‌برداری، حق چاپ و غیره هستند که از مدت زمان اعتبار خاصی برخوردارند. یک نام تجاری تعهد دائمی یک فروشنده برای ارائه مجموعه‌ای از ویژگیها، مزایا و خدمات خاصی به خریداران را الزام می کند. بهترین نامهای تجاری، حاوی تضمین کیفیت هستند. اما یک نام تجاری می‌تواند سمبل موارد پیچیده‌تری هم باشد.

انجمن بازاریابی آمریکا نام تجاری را چنین تعریف می‌کند:
نام تجاری، یک نام، اصطلاح ، علامت‌، نشان یا طرح یا ترکیبی از این ها است که برای شناسایی کالاها یا خدمات یک فروشنده یا گروهی از فروشندگان و متمایز کردن این کالاها و یا خدمات از کالاها یا خدمات رقبا به کار می رود.

یک نام تجاری می تواند تا شش معنای مختلف زیر را در بر داشته باشد:
ویژگیها: اولین چیزی که نام تجاری در ذهن تداعی می‌کند ویژگیهای خاص است. بنابراین با شنیدن مثلاً نام مرسدس این ویژگیها به ذهن متبادر می‌شود: قیمت بالا، ساخت خوب، مهندسی عالی، دوام پذیری، حیثیت و اعتبار، قیمت دست دوم بالا، سرعت و غیره. در حالیکه ممکن است شرکت مرسدس فقط چند مورد از این ویژگی ها را در تبلیغات خود بکار برده باشد.
مزایا: یک نام تجاری چیزی بیش از مجموعه‌ای از ویژگیها است. مشتریان خریدار ویژگی نیستند بلکه به دنبال مزیتها هستند. ویژگیها باید به مزیتهای عملیاتی یا عاطفی تبدیل شوند. ویژگی دوام پذیری به مزیت عملیاتی «من مجبور نخواهم بود هر چند سال یک بار اتومبیلی نو بخرم» تبدیل می‌شود. ویژگی ارزشمندی هم مزیت عاطفی «اتومبیل کمک می‌کند من احساس کنم مهم و پسندیده هستم» را به دنبال دارد. ویژگی ساخت خوب هم ممکن است به مزیت عملیاتی و عاطفی «در صورت بروز حادثه به من آسیبی وارد نمی‌شود» تبدیل شود.

فواید: نام تجاری همچنین درباره فوایدی که تولیدکننده ارائه می‌کند هم مطالبی گفتنی دارد. بدین ترتیب، مرسدس سمبل عملکرد خوب، ایمنی، حیثیت و اعتبار و نظایر آن است. بازاریاب نام تجاری، باید گروههای خاصی از خریداران اتومبیل را که به دنبال این فواید هستند شناسایی و بررسی کند.

فرهنگ: نام تجاری ممکن است، نشانگر فرهنگ خاصی باشد. اتومبیل مرسدس بیانگر فرهنگ آلمان است. یعنی نظم، کارآمدی و کیفیت برتر.
شخصیت: نام تجاری همچنین می‌تواند شخصیت خاصی را ذهن مجسم کند.

استفاده کننده: نام تجاری، نوع مصرف‌کننده‌ یا استفاده کننده کالا را مشخص می‌سازد. چنانچه یک منشی بیست ساله را ببینیم که اتومبیل مرسدس سوار شده است، شگفت‌زده خواهیم شد چراکه انتظار داریم مدیر سطح بالایی با 55 سال را پشت فرمان این اتومبیل مشاهده کنیم. استفاده کنندگان از کالا کسانی خواهند بود که برای ارزش، فرهنگ و شخصیت کالا احترام قائل می‌شوند.

مدیریت بر نام تجاری
مدیریت نام تجاری در مجموع تلاش دارد تا با هدف‌گذاری، برنامه‌ریزی، اجرا و کنترل، برای نام تجاری ایجاد ارزش کند و سپس در جهت حفظ و ارتقای ارزش آن بکوشد.

ویژگیهای یک نام تجاری مطلوب عبارتند از:
_ نام تجاری باید مزایای کالا را همراه داشته باشد.
_ نام تجاری باید خواص کالا مثل طرز عمل یا رنگ آن را به همراه بیاورد.
_ تلفظ، شناخت و به خاطر سپردن نام تجاری باید آسان باشد.
_ نام تجاری باید شاخص باشد.
_ نام تجاری باید در سایر کشورها و یا زبان های دیگر نیز با معنا و مربوط باشد.

هرم ارزش‌گذاری نام تجاری
هر نام تجاری برای اشتهار و معروف شدن می‌بایست مراحل هرم ارزش گذاری را طی کند. ابتدا مشتریان نام تجاری را نمی شناسند. سپس با توجه به تبلیغات شرکت و یا استفاده از محصول با آن نام تجاری آشنا می‌شوند. در مرحله بعد مشتریان راجع به عملکرد محصول قضاوت خواهند نمود. در این مرحله همچنین احساسات مشتریان در مورد آن نام تجاری شکل خواهد گرفت. و در آخر نام تجاری به مرحله بلوغ خود می‌رسد.

تدوین راهبرد نام تجاری
نام تجاری پدیده‌ای است کل‌نگر. بنابراین نباید ارزشهای نام تجاری را به صورت جداگانه تحلیل کرد. باید اجزا را مرتبط با هم دیده و برای خلق نام تجاری تمامی اجزای ارزشی آن نام تجاری را با هم منسجم کرد، به‌گونه‌ای که بین آن اجزا هم‌افزایی ایجاد شده و نام تجاری قدرتمندی بنا شود. با استفاده از راهکارهای مناسب می‌توان اجزای مختلف نام تجاری را با هم پیوند زد و با خلق یک نام تجاری قدرتمند نیز می‌توان موضع بهینه‌ای را در ذهن مصرف‌کنندگان و بازار هدف، ایجاد کرد.
برای موضع‌یابی نام تجاری از پیوند سه مؤلفه تشکیل‌دهندة نام تجاری بهره می‌بریم:
1- مولفه کارکردی: محصول یا خدمت چه کاری را انجام می‌دهد؟

2- مولفه روان‌شناختی: کدامیک از نیازهای انگیزشی، نقش یا موقعیتی توسط محصول یا خدمت برآورده می‌شود؟

3- مولفه ارزیابی کننده: نحوه ارزیابی مصرف‌کننده از نام تجاری چگونه است؟ (نام تجاری چگونه ارزیابی می شود؟)

این تعریف از نام تجاری از طرز تفکر مصرف‌کننده نشأت می‌گیرد، زیرا مصرف‌کننده هرکدام از این مولفه‌ها را به صورت جدا از هم نگاه نمی‌کند. به‌عنوان مثال، یک نوشیدنی در تبلیغات چنین توصیف می‌شود که این نام تجاری از نظر کارکردی، سرشار از انرژی است. ادراک مصرف‌کننده از نام تجاری باعث می‌شود او فکر کند استفاده از آن باعث سلامتی می‌شود. بنابراین، در این حالت، مؤلفه کارکردی نام تجاری با دیدگاه روان‌شناختی ارزیابی می‌شود. از این روی می‌توان گفت که یک نام تجاری منسجم از دو مولفه خلق می‌شود که مولفه کارکردی و روان‌شناختی آن در تعامل با هم عمل می‌کنند. این دقیقاً همان مفهوم پیوند‌زدن مولفه‌های ارزشی نام تجاری است که چیزی فراتر از آن است که نام تجاری فقط در برگیرندة دو مولفه مذکور باشد.

گاهی نیز ممکن است نام تجاری با بیش از یک معیار کارکردی یا روان‌شناختی ارزیابی شود. به عنوان مثال در مورد خمیر دندان که دارای مولفه‌های کارکردی یا روان‌شناختی ارزیابی بیشتری است، یکی از نامهای تجاری بدین صورت عمل کرد که هم بر رفع بوی بد دهان توسط محصول تأکید کرد (که یک مولفه روان‌شناختی است و بر چیزی تأکید دارد که برای فرد اثرات اجتماعی نامطلوبی دارد) و هم بر عدم لزوم مراجعه به دندان‌پزشک تمرکز کرد. از این رو از واژه «محافظت» استفاده کرد تا ضمن توجه به مولفه کارکردی و تأکید بر مولفه روان‌شناختی (ترس از ایجاد بوی بد دهان) بر پیوندزدن این دو مفهوم در یک چارچوب منسجم «محافظت» اشاره کند.

این امکان وجود دارد که در یک نوع از محصولات مشابه، چند رقیب نام تجاری خود را به صورت منسجمی توصیف و تبلیغ کنند و به هر دوی این مولفه‌ها توجه کنند. در این حالت باید به گونه‌ای عمل کرد که در مورد نام تجاری ما ارزیابی بهتری صورت گیرد و این کاری نیست جز پیوندزدن مولفه سوم با این دو مولفه، بنابراین تولیدکننده خمیردندان برای اینکه به مصرف‌کننده در مورد ویژگی «محافظت‌کنندگی» محصول خود اطمینان بدهد، از واژه «دوست‌داشتنی» استفاده کرده است. بدین‌گونه با استفاده از یک بیانیه دو کلمه‌ای شامل دوست‌داشتنی و محافظت‌کنندگی، هم به مولفه‌های کارکردی و روان‌شناختی توجه کرده و هم به گونه‌ای معطوف به فرایند ارزیابی‌کردن نام تجاری توسط مصرف‌کننده اشاره کرده ‌است. از نتایج این گونه ترکیب، آن است که علاوه بر موضع‌یابی درست برای محصول، مدیران و اعضای تیم را در کسب یک دیدگاه کلی‌نگر یاری ‌دهد. برای اینکه بتوان بهتر بر ذهن مصرف‌کننده اثر گذاشت و منابع را به خوبی برای این اثرگذاری به‌کار گرفت، شناخت مولفه‌های که نام تجاری را در ذهن مصرف‌کننده تعریف می‌کنند، ضروری به‌نظر می‌رسد.


 
رابطه میان تعهد حرفه ای و سازمانی
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سلامت سازمانی

رابطه میان تعهد حرفه ای و سازمانی
دکتر سید حسین ابطحی
ناصر مولایی



چکیده
تعهد حرفه ای و تعهد سازمانی به مثابه انواع تعهد ، محور بحث و مطالعه پژوهشگران مدیریت و رفتار سازمانی طی چند دهه اخیر است . بخش عمده ای از نظریه پردازان اولیه با فرض دیدگاه تعارض حرفه ای – بوروکراتیک ، متعقدند تعهد حرفه ای و سازمانی در تعارض با هم بوده و رابطه ناسازگاری با یکدیگر دارند. طوری که با افزایش تعهد کارکنان به حرفه خود ، تعهد آنان به سازمان کاهش می یابد . در مقابل ، برخی پژوهش گران از جمله محققان اخیر ، معتقدند که تعهد حرفه ای و سازمانی الزاماً سازه‌های متعارض و ناسازگاری نیستند ، بلکه می توانند همبستگی معنی داری با یکدیگر داشته باشند .به گونه ای که در سازمانها می‌توان شاهد سطح بالای هر دونوع تعهد بود . با عنایت به توضیحات پیش گفته ، هدف مقاله حاضر بررسی دیدگاههای موافق و مخالف در این زمینه و ارائه رویکردی مناسب (با محوریت سازگاری رابطه تعهد حرفه ای و سازمانی‌) در این حوزه مطالعه است .

مقدمه
یکی از موضوعاتی که توجه محققان در زمینه تعهد را به خود جلب کرده است ، جنبه های مختلف مفهوم تعهد است. زیرا، دلبستگی و تعهد کارمند نه تنها با سازمان بلکه با مراجع دیگری چون حرفه ، خانواده، سرپرست مستقیم، مذهب، و غیره در ارتباط است. دو جنبه تعهد که بسیار مورد توجه قرار گرفته عبارتنداز تعهد سازمانی و تعهد حرفه ای. شناخت ماهیت رابطه، سازگاری یا تقابل میان دو نوع تعهد، موضوع بسیاری از مباحث است ( 171 - 194: (Mathieu & Zajac, 1990.
در ادبیات کلاسیک «مدل تعارض حرفه‌ای- سازمانی» ،فرض می شود که مجموع تعهد به سازمان وحرفه،صفر است. یعنی اینکه تعهدبه یک طرف باعث کم شدن تعهد به طرف دیگرمی شود .اما عده ای معتقدند که اینگونه نیست و تعهد سازمانی و حرفه ای می تواند به‌عنوان پدیده های جدا و متمایز فرض شوند که دراین صورت تعهدحرفه ای وسازمانی در راستای یکدیگر قرار می گیرند. پس حرفه‌ای ها می توانند به حرفه و در عین حال به سازمان خود متعهد باشند(333 - 349 :Wallace,1993).

تا به‌حال، ادبیات تحقیق به بررسی دیدگاههای مختلف پیرامون رابطه میان تعهد سازمانی و حرفه ای پرداخته اند. محققانی مثل« کورن هاوسر (1962)» ،« بلاو و اسکات(1962)» ،«الکساندر(1981)» ،«‌هال (1968)» ،«دورف من و هاول(1986)»‌، کسانی هستند که بین تعهد سازمانی و حرفه ای ، تعارض دیده اند. بر اساس دیدگاههای این پژوهشگران ،کارمندان حرفه ای، آن‌طور که ادعا می کنند، بیشتر به حرفه و ارزشهای آن وفادار هستند تا سازمان و کارفرمایان خویش.
گرچه مساله تعارض بین تعهد سازمانی و تعهد حرفه ای بسیار مورد توجه قرار گرفته است، اما برخی از محققان معتقدندکه این دو با هم تعارضی ندارند. اینان در حقیقت، عقیده دارندکه یک رابطه مثبت بین تعهد حرفه ای و سازمانی وجود دارد.

برای نمونه محققانی مثل «‌والنسی،آرانیا و کوش نی یر(1986)»‌، «آلوتو و هربینیاک(1972)» ،«اورگان و گرین(1981)»‌، «ویلیامز و همکاران(1986)»‌، ادعا کردند که وجود توأمان و روبه رشد خصوصیات حرفه ای و بوروکراتیک در کارها مشهود است. این اعتقاد منجر به رویکرد عدم وجود تعارض بین تعهد سازمانی و حرفه ای شد. در این دیدگاه ، اهداف و انتظارات حرفه ای‌ها توسط سازمان برآورده شده و فرض می‌شود که معمای تعهد وجود ندارد .

با عنایت به توضیحات پیش گفته‌، اینک و در ادامه مقاله ضمن اشاره به تعاریف و مفاهیم تعهد ، دیدگاههای موافق و مخالف (‌با تأکید بر رویکردهای موافق ) درزمینه رابطه تعهد حرفه ای و تعهد سازمانی تبیین می‌شود‌.

مفاهیم تعهد
الف ) تعهد حرفه ای
سانتوز تعهد حرفه ای را احساس هویت و وابستگی نسبت به یک شغل و حرفه خاص می داند و بر تمایل و علاقه به کار در یک حرفه به عنوان تعهد حرفه‌ای تأکید می کند. او از جمله معدود پژوهشگرانی است که به رابطه میان تعهد حرفه ای و تعهد سازمانی اعتقاد دارند (Santos,1998:57 – 61).

در پژوهشی دیگر تعهد حرفه ای از دیدگاه نظریه هویت اجتماعی تعریف شده است . این نظریه معتقد است که افراد خودشان را درون طبقات مختلف اجتماعی ( از جمله حرفه ، گروه ، سازمان و نظایر آن‌) دسته بندی می کنند و از طریق آن خود را بر حسب عضویت در یک موجودیت خاص تبیین می کنند. یعنی افراد علاقه دارند تا در گروه یا دسته ای از جامعه قرار گیرند (Mael & Ashforth, 1995 : 303-333) .

تعریف« والاس » و همکاران از تعهد حرفه ای همانند تعریف « آلن » و « می یر‌» از تعهد سازمانی است . این پژوهشگر و همکارانش برای تعهد حرفه ای نیز سه بعد عاطفی ، مستمر و هنجاری قائل شده و تعهدحرفه ای را احساس هویت با یک حرفه ، نیاز به استمرار خدمت در یک شغل و احساس مسئولیت بالا نسبت به آن تعریف کرده اند.

از طرف دیگر تعهد شغلی نوعی حالت شناختی و احساس هویت روانی با یک شغل را نشان می دهد.تعهد شغلی، اعتقاد در مورد شغل فرد است و به مقداری که یک شغل می تواند نیازهای فعلی فرد را برآورده سازد، بستگی دارد. اشخاصی که شدیدا درگیر شغل هستند، شغل را به‌عنوان بخش مهمی از هویت شخصی شان در نظر می گیرند. علاوه بر این، افراد دارای وابستگی شغلی بالا، بیشتر علایق خود را وقف شغل خود می کنند (Hackett , Lapierre & Hausdorf,2001: 392 – 396) .

ب ) تعهد سازمانی
تعهد سازمانی به عنوان وابستگی عاطفی و روانی به سازمان در نظر گرفته می‌شود که بر اساس آن فردی که شدیدا متعهد است، هویت خود را با سازمان معین می کند ، در سازمان مشارکت می‌کند و در آن درگیر می شود و از عضویت در سازمان لذت می برد .( Mowdey, Porter & Steers,1982:20)

بوکانان( 1974) ، تعهد را چنین تعریف می کند:«تعهد نوعی وابستگی عاطفی و تعصب آمیز به ارزشها و اهداف یک سازمان است. وابستگی نسبت به نقش فرد در رابطه با ارزشها و اهداف سازمان ، به خاطر خود سازمان جدای از ارزشهای ابزاری آن.

پرتر و همکاران (1978) تعهدسازمانی را به‌عنوان «درجه نسبی تعیین هویت فرد با سازمان و مشارکت و درگیری او در سازمان تعریف کرده اند» . در این تعریف، تعهد سازمانی سه عامل را شامل می شود (Allen & Meyer , 1990:1-18):
1- اعتقاد به اهداف و ارزشهای سازمان
2- تمایل به تلاش قابل ملاحظه به خاطر سازمان
3- آرزو وخواست قوی وعمیق برای ادامه عضویت با سازمان.

دیدگاه های ناظر برتعارض تعهد حرفه ای و سازمانی
احتمال ایجاد تعارض در تعهد افراد به سازمان و حرفه، برای اولین بار توسط «گولدنر(1957)» مطرح شد. او بیان کرد که کارکنان حرفه ای به جای وفاداری به سازمان، به یک مرجع برون سازمانی، یعنی گروه حرفه ای خود وفادار می شوند. در مقابل، کارکنان دارای دانش و توانایی محدود، به سازمان، متعهد بوده و دارای یک گروه مرجع داخلی هستند. گولدنرخاطر نشان کرد که گسترده اندیشان ( حرفه ای ها ) بر خلاف محدود بینان در یک سازمان نمی مانند و در تکاپو هستند. او ادعا می کند که تعهد سازمانی و تعهد حرفه ای با هم ناسازگارند( یک کارمند یا به سازمان یا به یک حرفه و نه هر دو، متعهد می شود ).

زاجاک و ماتیو در تحلیل کلان از پیش نیازها و برآیندهای تعهد سازمانی، ضعیف ترین همبستگیها (ضرایب همبستگی حدود 4/0) را میان معیارهای تعهد شغلی و تعهد سازمانی، گزارش کردند و نتیجه گرفتند که بهتر است این دو نوع تعهد به‌طور مجزا بررسی شوند. از دیدگاه این دو و بسیاری از پژوهشگران ، تعهد سازمانی و تعهد شغلی دارای همبستگی ضعیف بوده و سازه‌های متمایزی هستند.

کالربرگ و برگ(1987) تعارض تعهد حرفه ای و تعهد سازمانی را در قیاس با مفهوم «بازی حاصل جمع صفر»، تشریح کردند که در آن هر مقدار افزایش در میزان تعهد حرفه ای باعث کاهش مقدار تعهد سازمانی خواهد بود و بالعکس.

نویسندگان دیگری مانند «سرنسون و سرنسون(1974)» ، «میلر(1967)» «‌دورف من و هاول(1981)» ادعا کردند که ساختارهای بوروکراتیک سازمان در اثر محدودیتهای استقلال حرفه ای به‌وجود آمده و در اغلب موارد سیستم‌های بوروکراتیک با نظامهای حرفه ای در تعارض هستند. بر این اساس در حالی که سیستم بوروکراتیک ، دارای ویژگیهایی مثل کنترل و اختیار سلسله مراتبی، انطباق با اهداف سازمانی، هنجارها ، مقررات، و وفاداری سازمانی است، سیستم حرفه ای روی ارزشهایی چون همکارگرایی، کنترل حرفه ای، انطباق با اهداف و استانداردهای حرفه ای، استقلال عمل حرفه ای، تمایل و وفاداری به ارباب رجوع تاکید می کند.

معمولاً در سازمانهای حرفه ای کمتر شاهد تعارض هستیم چرا که اهداف حرفه‌ای و سازمانی در راستای یکدیگر قرار دارد . به‌طور نمونه در مراکز پژوهشی‌، مؤسسات حسابداری و بیمارستانهای خصوصی به جهت سازگاری اهداف حرفه ای و سازمانی ، سطح تعارض در حداقل خود قرار داشته و بر عکس رابطه بالای تعهد حرفه ای و سازمانی مشهود است‌. از طرف دیگر، سازمانهای غیرحرفه‌ای به اندازه سازمانهای حرفه‌ای، فرصتهای پیشرفت شغلی ایجاد نمی کنند که این امر می تواند باعث کمتر شدن تعهد سازمانی کارکنان حرفه ای این سازمانها شود. . معیارهای مورد استفاده در تعیین میزان پرداخت و نظام ترفیع در شرکتهای حرفه ای معمولا عینی و عمدتا بر اساس استانداردهای قابل اندازه گیری است. اما سازمانهای غیرحرفه ای معمولا از معیارهای عینی و آشکار برای توزیع پاداشها استفاده نمی کنند و در نتیجه به نظر می رسد که دارای مشروعیت کمتری باشند (Wallace,1995:333 - 349 ).

برابر یافته ها ، تعارض سازمانی و حرفه‌ای زمانی به‌وجود می آید که ارزشهای سازمانی با ارزشهای حرفه‌ای مانند استقلال عمل حرفه ای و حفظ استانداردها، مطابقت نداشته باشند. به همان میزان که سازمانها به افراد حرفه ای اجازه دهند تا مطابق ارزشها و قضاوت حرفه ای خود عمل کنند، یک شاخص مهم برطرف‌کننده تعارض حرفه‌ای- سازمانی به‌وجود آمده است. به‌عنوان نمونه، تحقیق در مورد «تعارض حرفه‌ای-سازمانی» حسابداران نشان می دهد که آنها یک تعهد قوی نسبت به کارفرما و حرفه خویش دارند و شاهد تعارض حرفه‌ای-سازمانی نسبتا کمی هستند . به هر حال، پژوهشها نشان می‌دهد که تعارض حرفه‌ای-سازمانی می تواند برای نگرشها وتمایلات کاری کارمندان مثل رضایت شغلی، وابستگی شغلی، تعهد و جابجایی مضر بــاشد (Bamber & Layer ,2001 :1-10 ) .

دیدگاههای ناظر برسازگاری تعهد حرفه‌ای و سازمانی
باف و رابرتز(1994)، مدعی هستند که وقوع همزمان سطوح بالای تعهد حرفه ای و سازمانی می تواند برای سازمان خوشایند باشد و به‌صورت یک مکانیزم « متعادل سازی» نسبت به یکدیگر عمل کنند. برای مثال، تعهد حرفه ای بالا می‌تواند برخی از ناکارآمدیهای تعهد بالای سازمانی (‌مثل پدیده «انسان سازمانی») را جذب و تعدیل کند. هم چنین تعهد حرفه‌ای زیاد بدون تعهد سازمانی بالا اثر بخش نیست زیرا ممکن است کارها با کیفیت بسیار بالایی انجام شود اما در راستای نــیازهای سـازمانی نباشد. باف و رابرتز ادعا می‌کنند تعامل بین تعهد سازمانی و حرفه ای منجر به رضایت کاری و عملکرد بیشتری می‌شود که این میزان رضایت و عملکرد در هر کدام از تعهدها، به تنهایی یافت نخواهد شد.

پژوهش انجام یافته در مورد گروهی از دانشمــندان موسسات تحقیقاتی «کلنگ والی مالزی» متشکل از 545 نفر‌، این نتایج را تایید کرد که بین مفاهیم پیش گفته تعارضی وجود نداشته بلکه رابطه معناداری بین تعهدحرفه ای وابعاد عاطفی،مستمر ، و هنجاری تعهد سازمانی (به ترتیب باضرایب 43 درصد ، 15 درصد و 52 درصد ) وجود دارد.به عبارت دیگر،نتایج نشان می دهدکه تعهد به سازمان باتعهد حرفه ای سازگاری داشته و چند بعدی بودن این دو نوع تعهد رانشان داده است (‌Rahman & Hanafiah,2002:77 - 92).

با عنایت به توضیحات پیش گفته ، اینک برخی از پژوهشهای ناظر بر رابطه تعهد حرفه ای و سازمانی مورد بررسی قرار می گیرد.

مطالعه سانتوز
هدف اصلی پژوهش انجام گرفته توسط سانتوز(1998) در کشور جمهوری دمینیکن بررسی عوامل مرتبط با تعهد شغلی، سازمانی، و حرفه ای مربیان سازمان توسعه دمینیکن است. اهداف فرعی این مطالعه عبارت بودند از:
1- بررسی روابط میان متغیرهای کاری (سابقه‌، سازمان، شغل، حرفه، حوزه برنامه، و منطقه کاری)، متغیرهای اجتماعی (اعتبار شغلی، سازمانی و حرفه ای) و متغیرهای تعهد.
2- تعیین میزان همبستگی تعهد شغلی، سازمانی، و حرفه ای با متغیرهای کاری و اجتماعی
3- تعیین بهترین پیش بینی کننده (های) تعهد شغلی، سازمانی و حرفه ای.
در این پژوهش یک نمونه550 نفری از چهار منطقه جمهوری دمینیکن (مرکز، شرق، شمال، و جنوب غربی) به‌صورت تصادفی انتخاب شدند .

نتایج تحلیل همبستگی نشان داد که هر 9 متغیر با حداقل یکی از متغیرهای تعهد رابطه معنادار داشت.
1- بین اعتبار شغلی و تعهد شغلی (r=0.55) ، اعتبار سازمانی و تعهد شغلی (r=0.57) ، اعتبار حرفه ای و تعهد شغلی (r=0.48) یک رابطه مثبت مشاهده شد .
2- میان اعتبار سازمانی و تعهد سازمانی (r=0.72)، اعتبار شغلی و تعهد سازمانی (r=0.59) و اعتبار حرفه ای و تعهد سازمانی (r=0.39) همبستگی مثبت به‌دست آمد .
3- در ادامه یک همبستگی مثبت نیز میان اعتبار حرفه ای و تعهد حرفه ای (r=0.49)‌، اعتبار شغلی و تعهد حرفه ای (r=0.49) و اعتبار سازمانی و تعهد حرفه‌ای (r=0.33) گزارش شد .
4- نهایتاً همبستگی مثبتی میان تعهد شغلی و تعهد سازمانی (r=0.68) ، تعهد شغلی و تعهد حرفه ای (r=0.55) و تعهد سازمانی و تعهد حرفه ای (r=0.4) مشاهده شد.

روابط میان تعهد شغلی، سازمانی و حرفه ای در پژوهش یاد شده نشان می دهد که بهبود یک نوع تعهد ، تاثیر مثبتی روی سایر انواع تعهد دارد. این بدان معناست که هر موقعیتی در شغل ، سازمان یا حرفه که در جهت کاهش یک نوع تعهد باشد، باعث کاهش دو نوع دیگر هم خواهد شد. همچنین روشن شد که مدیران برای درک تعهد شغلی ، سازمانی وحرفه ای کارمندان، بایستی روی خصوصیات اجتماعی-روانی و کاری تمرکز داشته باشند. در نهایت با بهبود و حمایت از خصوصیات کاری و اجتماعی می توان سطح تعهد شغلی، سازمانی و حرفه‌ای کارکنان را افزایش داد(Santos,1998:57 - 61).

مطالعه هاسکت و همکاران
« هاسکت » و همکاران (2001) در مقالــه ای تحـت عنـــوان« شناخت ارتباط میان سازه های تعهد» یافته ها و نتایج تعدادی از پژوهشگران در زمینه روابط تعهد حرفه‌ای و سازمانی را مورد توجه قرار داده‌اند (Hackett , Lapierre & Hausdorf,2001: 392 - 409) :
«راندال و کوت(1991)» ادعا کرده اند که وابستگی شغلی پیش درآمد یا پیش نیاز تعهد سازمانی و تعهد شغلی است. آنها در مدل خود، وابستگی شغلی را به‌عنوان یک متغیر تعدیل کننده روابط میان نگرشهای مختلف از جمله اخلاق کاری ، تعهد حرفه‌ای و تعهد سازمانی تعریف کردند. به‌ویژه اینکه وابستگی شغلی روی تعهد سازمانی و تعهد حرفه ای اثر مستقیم می گذارد. از دیدگاه این دو پژوهش گر رابطه بین وابستگی شغلی و تعهد سازمانی مبتنی بر تئوری مبادله اجتماعی است ، زیرا افراد تمایل دارند با کسانی رابطه دوجانبه برقرار کنند که از آنها منتفع شوند. تجارب کاری مثبت کارمندان نیز در گرو تلاشهای سازمان است زیرا کارمندانی که وابستگی شغلی بالایی داشته باشند ، هویت سازمانی آنها افزایش می یابد و در نتیجه تعهدشان به سازمان بیشتر می شود. (نمودار 1 - فایل ضمیمه)

مطالعه«تسای » و «وانگ»
«تسای» و «وانگ» (2004) در پژوهشی تحت عنوان «مطالعه نقش متغیر مداخله‌گر رضایت از پرداخت بر رابطه میان تعهد حرفه ای و سازمانی » به بررسی عوامل فردی اثر گزار بر تعهد حرفه ای و سازمانی پرداخته اند. آنان در پژوهش خود ابتدا ، روابط متغیر های فردی را به‌طور مستقل با تعهد کارکنان بررسی و در مرحله دوم این روابط را با ورود متغیر مداخله گر «رضایت از پرداختها »، سنجیده و در نهایت به بررسی رابطه تعهد حرفه ای و سازمانی پرداخته اند (Tsai & Wang , 2004 :179 - 189).

فرضیه های تحقیق به همراه نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل یافته های پژوهش «ستای» و «وانگ» در قالب نمودار شماره 1 و جدول شماره 1 آمده است :
مهمترین یافته پژوهش «تسای» و «یانگ» ارتباط مثبت و معنی دار تعهد حرفه ای و سازمانی است به گونه ای که میزان همبستگی بدست آمده میان تعهد حرفه ای و سازمانی در این تحقیق برابر 4/19 درصد بوده است و پس این ادعای ادبیات کلاسیک که رابطه تعهد حرفه ای و سازمانی را مجموع صفر قلمداد کرده اند رد می شود . بنابراین الزاماً رابطه تعهد حرفه ای و تعهد سازمانی ناسازگار نیست، بلکه هر دو نوع تعهد می تواند با هم در یک جامعه رخ داده و روابط مثبتی را نشان دهند . دیگر یافته این پژوهش تاثیر مشابه رابطه برخی متغیرهای فردی با هر دو نوع تعهد است که از جمله می توان به نوع جنسیت و میزان درآمد (رابطه مثبت ) ، سطح تحصیلات ، رده شغلی ، سابقه کار و تاهل ( بدون تاثیر) اشاره کرد. ضمن آنکه ورود متغیر مداخله گر رضایت از پرداختها نیز عمدتاً تاثیر مشابهی بر روابط متغیرهای فردی با تعهد سازمانی و حرفه ای داشته است . این یافته ها بیانگر آن است که پیشینه ها و عوامل اثر گذار بر تعهد حرفه‌ای و تعهد سازمانی تا اندازه‌ای مشترک است و می توان به تعاملی در زمینه روابط تعهد حرفه ای و سازمانی دست یافت .

مطالعه رحمان و حنفیهرحمان و حنفیه (2002) در مقاله ای با نام « تعهد سازمانی و تعهد حرفه ای : تعارض یا تطابق؟» به بررسی دیدگاههای مختلف در زمینه روابط تعهد حرفه ای و سازمانی پرداختند : (جدول 1 - فایل ضمیمه)
بررسی تحقیقات تجربی در مورد تعهد حرفه ای نشان می دهد که تا به‌حال توجه زیادی به ارزیابی رابطه تعهد سازمانی و حرفه ای، یا معمای تعهد ، نشده است. «‌والاس» (1993) در تحقیق تحلیلی خود از سال 1966 تا 1989 ، تنها 25 مطالعه را در این زمینه شناسایی کرد.

معیارهای او، بر مبنای مطالعاتی است که ضرایب همبستگی بین دو نوع تعهد را گزارش کرده بودند. از دیدگاه «والاس» بیشتر مطالعات انجام شده به‌صورت مقاله های تحلیلی بوده ‌است.

جدول 2 ،خلاصه ای از مطالعات ناظر بر رابطه تعهد حرفه ای و سازمانی را نشان می‌دهد.
بیشتر مطالعاتی که پیرامون رابطه تعهد سازمانی و حرفه ای انجام پذیرفته است، از معیارهای اندازه گیری تعهد عاطفی ، یعنی پرسشنامه تعهد سازمانی ، استفاده کرده اند. بر همین اساس، اکثر مطالعات انجام شده در این زمینه به‌صورت تک بعدی و تنها به تعهد عاطفی محدود می‌شود. اگرچه در سه مطالعه از معیارهای تعهد رفتاری استفاده شده ، اما تنها در مطالعه تحلیلی «ماتیو»و «زاجاک» به‌طور صریح بین تعهد حرفه ای و انواع مختلف تعهد سازمانی تمایز دیده می شود. این دو در کنار برقراری رابطه‌ای مثبت بین تعهد سازمانی و تعهد حرفه ای، یک رابطه قوی‌تر میان تعهد حرفه ای و تعهد عاطفی در مقایسه با تعهد مستمر گزارش کردند. طبق نظر ماتیو و زاجاک ، مطالعاتی که رابطه بین تعهد حرفه ای و سایر ابعاد تعهد ، ( به غیراز تعهد عاطفی)‌، را بررسی می کنند، هنوز هم کم هستند. همانطور که محققان پیشنهاد می کنند، مطالعات بیشتری برای معتبرسازی یافته‌های موجود و یافتن موارد تازه در مورد ماهیت رابطه بین تعهدهای مختلف مورد نیاز است. مطالعه ضرایب همبستگی در جدول فوق ، ( با دامنه 06/0- تا 72/0‌) ، درجه بالایی از عدم ثبات در الگوی رابطه بین متغیرها را نشان می دهد که می تواند نشان دهنده ماهیت سازگار یا ناسازگار اشکال مختلف تعهد باشد. بررسی دقیق‌تر این مطالعات نشان می دهد که قبل از نتیجه گیری نهایی، باید شواهد بیشتری فراهم شود. « والاس » (1993) در مطالعه خود اذعان کرد که اکثر مطالعات انجام شده در آمریکای شمالی بوده و بیش از نیمی از این مطالعات روی حسابداران صورت گرفته است. پس وجود تنوع در نتایج به‌خاطر اختلاف فرهنگها و انواع حرفه ها، منطقی است.

« گونز » و‌« گونز» (1994) در پژوهش خود پیرامون رابطه تعهد حرفه ای و سازمانی در یک شرکت حقوقی ، مسأله تعارض حرفه ای – سازمانی را رد کرده و می نویسند:
شواهد جدیدتر در مورد رابطه تعهد حرفه ای و سازمانی در کارهای باف و رابرتز دیده می شود. این دو 149 مهندس را در یک انبار تجهیزات نظامی دولتی آمریکا مورد بررسی قرار دادند. این پژوهشگران تعهد حرفه ای را با استفاده از سه معیار اندازه گیری «یر می یر و کر» ، ارزیابی کردند. باف و رابرتز در مورد رابطه تعهد سازمانی و تعهد حرفه ای و رابطه آن با رضایت شغلی فرضیه ای ساختند و آن‌را آزمایش کردند. آنها نتیجه گرفتند افرادی که دارای تعهد بالا در هر دو جنبه هستند، بیشترین رضایت را داشته اند . باف و رابرتز (1994) نتیجه گرفتند که بین دونوع تعهد حرفه ای و سازمانی به‌جای یک رابطه تعارضی یا سازگار، رابطه مکمل وجود دارد.

نتایج ارائه شده در این مطالعه، نشان می‌دهد که بین تعهد کارکنان به حرفه و تعهد به سازمان ، تعارضی وجود ندارد. این نتایج با یافته های قبلی سازگار است. یافته‌ها تایید کرد که تعهد دوگانه وجود دارد.

نتیجه گیری
نتایج ادبیات تحقیق در زمینه رابطه تعهد حرفه ای و سازمانی در نوشتار حاضر نشان داد که رابطه تعهد حرفه ای و سازمانی الزاماً متعارض و ناسازگار نیست‌، بلکه این رابطه تحت تأثیر متغیرهای فراوانی از جمله عوامل شغلی و سازمانی است .بدین معنی که اگر سازمان شرایط ارتقا ، مسیر شغلی مناسب ، پرداخت منصفانه ، رعایت عدالت در توزیع پاداشها‌‌، استقلال عمل در کار ، هویت حرفه ای و ارائه تصویر مناسب از شغل و سازمان در سطح جامعه را فراهم آورد ، مسلماً دستیابی همزمان به سطوح بالای تعهد حرفه ای و سازمانی امکان پذیر خواهد بود . در واقع رابطه تعهد حرفه ای و تعهد سازمانی تا اندازه زیادی به نوع سازمان بستگی دارد . چنانچه سازمانی حرفه ای باشد ( به عبارتی ویژگیهای پیش گفته را داشته باشد‌) ، رابطه و سازگاری دو گونه تعهد در آن بالا خواهد بود اما چنانچه سازمان فاقد شاخصهای حرفه گرایی باشد و در آن از معیارهای غیر حرفه ای برای مدیریت منابع انسانی استفاده شود ، احتمال بروز تعارض تعهد حرفه ای – سازمانی بیشتر خواهد شد . پس این مجموعه شرایط سازمان است که طی آن می توان به نتایج گوناگون تعهد کارکنان دست یافت. به‌طور خلاصه و مطابق دیدگاه « باف » و «رابرتز‌» ، انواع وضعیتهای تعهد ( سطوح بالای تعهد ، سطوح پایین تعهد ، بالابودن تعهد حرفه‌ای در مقایسه با تعهد سازمانی و عکس آن‌) در هر سازمانی ، امکان پذیر است . بنابراین دیدگاه کلاسیک تعارض حرفه ای – بوروکراتیک رد و در عوض دیدگاه اقتضایی سازگاری و رابطه مثبت تعهد حرفه ای و سازمانی پذیرفته می‌شود‌.

در نهایت به‌نظر می رسد وفاداری به سازمان تا حد زیادی به فرصت پیشرفت حرفه ای ها و معیارهای توزیع پاداشها، بستگی دارد. برای حرفه ای شدن مدت زمان زیادی لازم است و اگر سازمان برای افراد این مسیر پیشرفت را فراهم نکند، وفاداری به سازمان کمتر خواهد بود. علاوه بر این‌، اگر حرفه ای ها به این نتیجه برسند که استانداردها و معیارهای مشروع در توزیع پاداشها استفاده نمی شود، تعهد شان به سازمان کمتر خواهد شد.

فهرست منابع
1-Allen, N.J.& Meyer, J.P.(1990) "The measurement and antecedents of affective, continuance and normative commitment to the organization". Journal of Occupational Psychology, Vol.63, PP:1-18.
2-Bamber, E.M. & Layer, V. (2001). ,"Big 5 Auditors' Professional and Organizational Identification", University of Georgia, School of Accunting, PP: 1 – 10.
3-Baugh ,S.G. & Roberts , R.M.(1994)."Professional & Organizational Commitment among engineers : Conflicting or Complementing ?", Transactions on Engineers Management, Vol. 41, No. 2, PP : 108 – 114
4- Carson, K. D. , Carson, P. P. ,Roe, C. W. , (1999). "Four Commitment Profiles and their Relationship to Empowerment, Service Recovery, and Work Attitudes", Public Personnel Management, Vol.28, No. 1, PP:1 – 13.
5-Hackett, R. D. , Lapierre, L. M. & Hausdorf, P.A. (2001). "Underestanding the Links Between Work Commitment Constructs", Journal of Vocational Behavior, No. 58 , PP: 392 – 409.
6-Mael, F.A. & Ashforth , B.E. (1995). “Organizational Identification … ”, Personnal Psycology , Vol. 48, No .2 , PP: 303-333.
7-Mathieu , J . E . & zajac , D. M . (1995 ) . "A review and meta- analysis of the antecedents ,correlates and consences of Organizational commitment" . psychologicd Balletin , vol . 108 , No .2 . PP : 171 -194
8-Mowdey,R.T., Porter,L.W. & Steers,R.M. (1982)." Organizational Linkage: The Psychology of Commitment, Absenteesm, and Turnover", New York:Academic Press, PP :20 -22.
9 - Rahman , N.M. & Hanafiah, M.H. , (2002). "Commitment to Organization Versus Commitment to Profession: Conflict or Compatibility?", Journal Pengurusan , Vol. 21, PP:77 – 92.
10-Santos, S. and N.L. Emmalou , (1998)."Factors Related to Commitment of Extension Professionals in the Dominican Republic…", Journal of Agricultural Education, Vol. 35 , No.3:57 – 61.
11-Tsai , K. , & Wang, J.(2004). " The R & D Performance in Taiwan's Electronic Industry…". R & D Management, Vol. 34 , No. 2, PP:179 – 189.