به وبلاگ محمد رضا جاویدی خوش آمدید

این وبلاگ در خصوص ارائه اطلاعات علمی -فرهنگی و آموزشی در زمینه مدیریت اعم از بازار یابی بازرگانی کیفیت و....ارائه خدمات مینماید.

تلفیق مدیریت بحران در راهبردهای سازمان
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: مدیریت بحران

تلفیق مدیریت بحران در راهبردهای سازمان
حمیدرضا رضوانی



چکیده
این مقاله به چگونگی توسعه موازی مدیریت بحران و مدیریت راهبردی (استراتژیک) می‌پردازد. شباهتهای زیادی بین این دو حوزه وجود دارد که نشان دهنده ارتباط نزدیک بین آنهاست. تفاوتهای استخراج شده از منابع مختلف نیز فرصتهایی برای برقراری ارتباط بین این دو حوزه ارائه می‌کند.

همچنین بررسی می‌شود که چگونه قابلیتهای تدافعی - پیشگیرانه مدیریت بحران در گرایش تهاجمی مدیریت راهبردی برای یافتن جایگاه در بازار، تلفیق می‌شود و یک رویکرد جامع برای مدیریت راهبردی سازمانها ارائه می‌شود. در ابتدا مروری بر فرایند سنتی مدیریت راهبردی انجام می‌شود. سپس کمبودهای موجود در این رویکرد مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. شباهتها و تفاوتهای بین رویکردهای مدیریت راهبردی و مدیریت بحران بررسی و فرایند مدیریت بحران در جهت ارائه یک مبنا برای ترکیب این دو رویکرد ارائه می‌شود. مقاله در قسمت نتیجه‌گیری الگوی جدیدی از تلفیق این دو رویکرد ارائه می‌کند که در آن از محدودیتهای مدیریت استراتژیک دور می‌شود و فعالیتهای مدیریت بحران را در داخل فرایند مدیریت راهبردی قرار می‌دهد.

مقدمه
مدیریت بحران و مدیریت استراتژیک در دهه‌های گذشته به صورت موازی و جدا از هم گسترش یافتند. اخیراً چندین محقق تلاش کردند تا جنبه‌های مشترک این دو رشته را بررسی و بین آنها یک ارتباط قطعی شناسایی کنند. به هر جهت، شناسایی ماهیت دقیق این ارتباط در ابتدای راه خود قرار دارد و با عمومیتی که الگوی فرایند مدیریت استراتژیک یافت بسیاری از محققان و طرفداران مدیریت استراتژیک به این ارتباط اعتقاد پیدا نکرده‌ا‌ند. هدف مقاله این است که نشان دهد چگونه تلفیق دیدگاه مدیریت بحران در فرایند مدیریت استراتژیک می‌تواند به سازمان یک قابلیت تدافعی برای پیشگیری و مقابله با بحران و نیز یادگیری از اثرات بحران بعد از وقوع آن، ببخشد. این قابلیت در فرایند مدیریت استراتژیک، تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است بلکه این فرایند بر استراتژی‌هایی که سازمان برای مواجه با محیط رقابتی امروزی نیاز دارد، تأکید می‌کند.

این مقاله با بحثی در مورد اهمیت و ضرورت تلفیق دیدگاه مدیریت بحران و فرایند مدیریت استراتژیک شروع می‌شود. مروری دارد بر دیدگاه‌های سنتی به فرایند مدیریت استراتژیک، سپس تفاوتها و شباهتهای مدیریت بحران و مدیریت استراتژیک را مطرح می‌کند. در ادامه، الگویی عمومی از فرایند مدیریت بحران نشان داده می‌شود و بعد از آن نحوه ترکیب شدن این دو دیدگاه را تشریح ودر خاتمه و در قسمت نتیجه‌گیری، الگویی از فرایند مدیریت استراتژیک یکپارچه ارائه می‌کند.

اهمیت و ضرورت موضوع
موضوع اصلی فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک در خصوص طراحی استراتژی‌های رقابتی است که شرکت را قادر می‌سازد تا یک موقعیت مناسب در محیط صنعت و برای مواجهه با سایر سازمانها، پیدا کند. و نیز در جهت شناسایی موقعیتی است که شرکت می‌خواهد در آینده به طرف آن حرکت کند. این دیدگاه تهاجمی و پیش‌نگر، مسائل بالقوه‌ای را که می‌تواند باعث ایجاد مشکلاتی در سازمان شود نادیده می‌گیرد. با وجود موفقیتهایی که استراتژی‌های برنامه‌ریزی شده برای سازمان به ارمغان می‌آورند بسیاری از شرکتها توجه کافی به موضوعات زیر ندارند:
کپی‌برداری سریع محصولات توسط رقبا، فرایندهای تکنولوژیک که برای بدترین اوضاع، سناریوسازی نشده باشند و قرار گرفتن شرکت در موقعیتی که وجهه عمومی خود را از دست بدهد. فرایند مدیریت استراتژیک، استراتژی‌هایی را حاصل می‌کند که از طریق آن سازمان بتواند در بازار رقابتی به فعالیت ‌پردازد ولی توجه کافی به اقدامات مناسب در مقابل بحرانهای غیرقابل انتظار و نامطلوب ندارد. وقوع این بحرانها می‌تواند موفقیت سازمان در بازار را به خطر بیاندازد طوری که سازمان با هزینه‌های بسیار زیاد مواجه شود، شهرت و معروفیت خود را از دست بدهد و نهایتاً حیات آن مورد تهدید قرار گیرد. پتانسیل وقوع چنین پیامدهایی می‌تواند مشوق اصلی برای مدیران باشد تا اعتقاد پیدا کنند که بین مدیریت استراتژیک و مدیریت بحران ارتباط نزدیک وجود دارد. تلفیق فرایند مدیریت استراتژیک و دیدگاه مدیریت بحران می‌تواند آسیب‌پذیری فرایند مدیریت استراتژیک را به طرز چشم‌گیری کاهش دهد.

فرایند مدیریت استراتژیک
الگوی فرایند مدیریت استراتژیک از سه جزء اصلی تشکیل شده است: صورتبندی استراتژی، اجرای استراتژی، و ارزیابی استراتژی. از دیدگاه صاحبنظرانی مانند شولز و جانسون این سه جزء در یک بستر از کنترل استراتژیک قرار می‌گیرند. به عبارت دیگر کنترل استراتژیک در زمینه قرار دارد. الگوی مدیریت استراتژیک در شکل شماره 1 نشان داده شده است. در مرحله صورتبندی استراتژی، جهت‌گیری کلی سازمان در آینده مشخص می‌شود و به موضوع برنامه‌ریزی توجه ویژه‌ای می‌شود. در این مرحله فرصتها و تهدیدهای محیطی، نقاط قوت و ضعف داخلی، چشم‌انداز و مأموریت سازمان و نیز اهداف بلندمدت سازمان تعیین می‌شوند و سپس، استراتژی مناسب برای سازمان انتخاب می‌شود.

اجرای استراتژی همراه است با تعیین هدفهای سالانه، تدوین سیاستها، تخصیص منابع، تغییر ساختار کنونی سازمان، تجدید ساختار و مهندسی مجدد، تجدیدنظر در پاداش و برنامه‌های انگیزشی، کاهش دادن مقاومتهایی که در برابر تغییرات ایجاد می‌شود، وفق دادن مدیران با استراتژی، تقویت فرهنگی که پشتیبان استراتژی باشد، تطبیق فرایندهای عملیاتی با استراتژی، تشکیل واحد منابع انسانی اثربخش و در صورت لزوم، کاهش دادن نیروی انسانی. اگر در اجرای استراتژی وضع به‌گونه‌ای باشد که سازمان ناگزیر شود در مسیری بسیار جدید گام بردارد تغییر مدیریت بسیار ضروری است.

ارزیابی استراتژی شامل گرفتن بازخورد و بازنگری در عملکرد است تا اجرای برنامه‌ها و استراتژی‌های اتخاذ شده به خوبی صورت گیرد و سازمان به نتایج مورد نظر برسد. براساس اطلاعات به‌دست آمده از ارزیابی اجرای استراتژی، می‌توان مسائل و مشکلات سر راه را حل کرد و اقدامات اصلاحی مناسب انجام داد. اخیراً تئوری‌هایی مطرح شده است که در آن کنترل استراتژیک بر رویکرد آینده‌نگر جهت کنترل استراتژی‌هایی که برای حرکت به سوی آینده‌ای موفق، انتخاب شده‌اند، تاکید دارد. همچنین فرایند کنترل استراتژیک به‌خصوص کنترلهای هشداردهنده در الگوی مدیریت بحران، برای کنترل وقایع غیرقابل پیش‌بینی و ناگهانی، به سازمانها ارائه شده است.
( فایل ضمیمه - شکل 1 )

تفاوتهای مدیریت استراتژیک و مدیریت بحران
مدیریت بحران با تلاشهایی سر و کار دارد که می‌خواهد نقاط بحران‌خیز سازمان را شناسایی و انواع بحران را پیش‌بینی کند و اقداماتی را انجام دهد که از وقوع بحران پیشگیری کند و یا جلوی رویدادهایی که منجر به بحران می‌شود را بگیرد و اثرات بحرانهای غیرقابل اجتناب را تا آنجایی که امکان دارد به حداقل برساند. در حالی که مدیریت استراتژیک با صورتبندی، اجرا و ارزیابی استراتژی‌هایی که سازمان را به هدفهایش می‌رساند سروکار دارد. همچنین، زمانی که محققان و طرفداران این دو رشته را با یکدیگر مقایسه ‌کنیم می‌ببینیم که این دو رشته به صورت موازی هم هستند. این مقایسه می‌تواند در موضوعات زیر صورت گیرد: سوابق تحصیلی، سوابق کاری، دیدگاههای ذی‌نفعان این دو رشته، گرایشهای فرهنگی، پارادیم‌های غالب بر آن افراد، ساختار هدفها و دیدگاههای آنها نسبت به محیط.

در حالی که هم مدیریت استراتژیک و هم مدیریت بحران یک موضوع بین رشته‌ای هستند ولی مبانی و سرچشمه‌های آن متفاوت از یکدیگرند. کسانی که در زمینه مدیریت بحران فعالیت دارند و تحقیق می‌کنند عموماً در زمینه‌هایی مانند اقتصاد، جامعه‌شناسی، روانشناسی، علوم سیاسی، روابط عمومی، مدیریت دولتی، علوم محیط زیستی، مهندسی شیمی، علوم کامپیوتری و ارتباطات فعال هستند. در مقابل، محققان و مبلغان مدیریت استراتژیک در زمینه‌هایی مانند سیاست کسب و کار، مدیریت عمومی سازمان، کسب و کار و محیط آن، کسب و کار بین‌المللی و رفتار سازمانی آموزش دیده‌اند. این مبانی نشان می‌دهد که هر دوی این مدیریتها نوظهور هستند. به عنوان مثال، میتراف و پاوچانت، می‌گویند، اقتصاددانان بحرانها را برحسب حرکت منفی در متغیرهای اقتصاد کلان و شکست سیاستهای دولتی می‌نگرند. جامعه‌شناسان بحران را در بی عدالتی موجود در جامعه می‌دانند، روانشناسان یک بحران را به عنوان بی هویتی افرادی و یا پوچ‌گرا شدن انسانها تعریف می‌کنند و علم مدیریت، بحران را براساس میزان اثراتی که بر سازمان دارد، ساز و کارهایی که برای کنترل نیاز است و مدیریت ایمنی تعریف می‌کند.
اگرچه در متون فعلی برای مدیریت بحران، یک ماهیت استراتژیک قائل می‌شوند ولی در متون قبلی این رشته را به عنوان مدیریت پدیده‌های نوظهور می‌دانستند که باید تصمیمات تاکتیکی و اقدامات فوری برای اداره پیامد نوظهور اتخاذ کند.

دیدگاه مدیریت بحران هم عوامل بالقوه سازنده و هم عوامل بالقوه مخرب سازمان، قابلیت اعتماد سیستم‌های چندگانه در سازمان و نیز استفاده از تکنولوژی نوین پیچیده را مورد ملاحظه قرار می‌دهد. یکی از پیامدهای خوب این دیدگاه تحقیق و تفحص در خصوص موارد زیر است: چگونه سازمانها می‌توانند محیط بیرونی و اکوسیستم را تهدید کنند؟ چگونه انسانها به وقایع ناگوار پاسخ می‌دهند و در مقابل آن دفاع می‌کنند؟ و چگونه سازمانهایی که دائماً خود را اصلاح می‌کنند می‌توانند خود را حفظ کنند؟ در مقابل، طرفداران مدیریت استراتژیک تمرکز دارند بر اینکه چگونه محیط برای سازمان فرصت و تهدید ایجاد می‌کند و چگونه سازمان می‌تواند برای خود مزیت رقابتی مداوم ایجاد کند.

در حالی که عملکرد مالی از مهمترین هدفهای مدیریت استراتژیک است طرفداران مدیریت بحران کیفیت، امنیت و قابلیت اعتماد را به ساختار هدفها اضافه می‌کنند.

مدیریت استراتژیک به دنبال منافع سهامداران، کارکنان، عرضه‌کنندگان، سرمایه‌گذاران، نهادهای دولتی، مشتریان به عنوان عمده‌ترین ذی‌نفعان، است در حالی که طرفداران مدیریت بحران موارد زیر را مبنای توسعه آن می‌دانند. نسلهای آینده، گروههای ذی‌نفع ویژه (مانند طرفداران محیط زیست)، سیاستمداران محلی، رقبای بومی، وقایع تروریستی و جامعه‌ستیزی.

اگر بحثهای فوق در ذهن تداعی شود معلوم می‌شود که چرا این دو رشته به صورت جداگانه تکامل و توسعه یافتند. باوجود این تفاوتها، فرصت یکپارچه کردن این دو دیدگاه نیز وجود دارد. دیدگاه مدیریت بحران مکمل مدیریت استراتژیک است و می‌تواند با اضافه شدن به مدیریت استراتژیک قوت و توان آن را اضافه کند. به‌همین منظور در بخش بعدی شباهتهای بین این دو تشریح می‌شود.

شباهتهای مدیریت استراتژیک و مدیریت بحران
میتراف و همکارانش، می‌گویند مدیریت بحران باید در فرایند مدیریت استراتژیک یکپارچه شود چون این دو در شش عامل با یکدیگر مشترک هستند. این وجوه اشتراک به‌این قرار است: بر روابط با محیط تأکید دارند، مجموعه پیچیده‌ای از ذی‌نفعان در آن حضور دارند، مدیریت ارشد سازمان با آنها سر و کار دارند، کل سازمان را تحت تأثیر قرار می‌دهند، توصیفی از یک الگوی ثابت هستند و نمایانگر فرایندهای نوظهور هستند. درباره هر یک از این شش ویژگی در ادامه بیشتر بحث می‌شود.

فرایند مدیریت استراتژیک با تغییرات سریعی سر و کار دارد که از محیط بیرونی نشأت می‌گیرند. این دیدگاه با دیدگاه سازمان به عنوان سیستم باز تطابق دارد. بررسی محیط اطراف سازمان و شناسایی تغییرات و اتفاقاتی که در آن رخ می‌دهد مشخص می‌سازد که سازمان باید از چه استراتژی‌هایی در جهت تطابق با محیط بیرونی استفاده کند. مدیریت بحران نیز از دیدگاه سیستم باز استفاده می‌کند زیرا باید پویاییهای بحرانها را بهتر درک کند و تلاشهایی را برای اداره بحران انجام دهد. مدیریت استراتژیک از بررسی محیط خارجی شروع می‌کند و بعد به داخل سازمان می‌رسد (به عنوان مثال فرصتها و تهدیدهای محیطی را جستجو می‌کند) در حالی که مدیریت بحران در داخل سازمان شروع می‌کند و بعد به محیط بیرونی می‌پردازد (به عنوان مثال: شرکت می‌خواهد بر محیط بیرونی تأثیر بگذارد).

همان‌طور که محیط بیرونی نقش مهمی را در مدیریت استراتژیک سازمانها ایفا می‌کند ظهور ذی‌نفعان نیز نحوه مدیریت سازمان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در این‌صورت مدیریت شرکت نقش ایجاد تعادل را بین خواسته‌های متفاوت ذی‌نفعان ایفا می‌کند (سهامداران، کارکنان، عرضه‌کنندگان مواد اولیه، مشتریان، سرمایه‌گذارها و دولت مثالهایی از این ذی‌نفعان هستند). هر کدام از این ذی‌نفعان معیارها و چارچوبهای متفاوتی در مورد نحوه‌ عملکرد و اقدامات مدیریت دارند. در حالی که، مدیریت بحران با ذی‌نفعان دیگری نیز سر و کار دارد (مانند حامیان محیط زیست، تروریست‌ها،‌ خرابکاران و …) که در این صورت باید اقدامات پیشگیرانه‌ای را دربرابر بحرانها انجام دهد.

برای اثر بخش بودن مدیریت استراتژیک و مدیریت بحران، مشارکت مدیریت ارشد سازمان ضروری است. در فرایند مدیریت استراتژیک تیم مدیران ارشد و مدیر عامل، فرایندها را ساختار می‌دهند و هدایت می‌کنند و تلاشهای نمادینی را به مدیران واحدها ارائه می‌کنند. زیرا مدیران واحدها هستند که به‌طور واقعی درگیر اجرای استراتژی‌ها و برنامه‌ها هستند. در دیدگاه مدیریت بحران، نگرشهای مدیران ارشد، راهنمای کلیدی انجام فعالیتهای مدیریت بحران است و مشارکت مستقیم آنها در تیم مدیریت بحران در انجام وظایف آماده‌سازی بسیار حیاتی است. میتراف و پاوچانت (1992) دریافتند که ظهور بحرانها، میزان آمادگی در اداره بحران و اثربخش بودن تلاشهای مدیریت بحران همگی از فعالیتها و فرضیات مدیریت ارشد تأثیر می‌پذیرند.

مدیریت استراتژیک مربوط به اداره کل سازمان می‌شود و تمامی سازمان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و به صورت مشابه، تلاشهای مدیریت بحران نیز در جهت اداره بحرانهایی است که پتانسیل ویران کردن کل سازمان را دارد و یا می‌تواند حیات صنعت و یا حتی محیط بیرونی آن را به عنوان یک کل بزرگتر به خطر بیندازد.

اتخاذ استراتژی، ترکیب پیچیده‌ای از فرایندهای ثابت و فرایندهای نوظهور است. الگویی که برای اتخاذ استراتژی‌ها استفاده می‌شود از اقدامات و تصمیمات گذشته استفاده می‌کند تا یک روند ثابتی داشته باشد. از طرف دیگر، فرایندهای نوظهور استراتژی زمانی که سازمان می‌خواهد به موقعیتهای در حال توسعه و متغیر پاسخ دهد،‌ مشاهده می‌شود. محققان مدیریت بحران نیز ثباتی را در مفروضات مدیران ارشد و دیگر مدیران مشاهده کردند. این موضوعات با مستعد بودن سازمان برای بحران و یا آمادگی آن برای اداره بحران مرتبط هستند. از طرف دیگر، بحرانها می‌توانند نوظهور نیز باشند چون بحرانها هم از طرف محیط خارجی به سازمان تحمیل می‌شود و هم می‌تواند ناشی از اقدامات اعضای سازمان باشد (بحرانهای خارجی و داخلی).

یکی دیگر از شباهتهای این دو، این است که هر دوی آنها الگویی دارند که مراحل صورت‌بندی و اجرا، از جنبه‌های مهم فرایندهایشان هستند. هم طرفداران مدیریت استراتژیک و هم طرفداران مدیریت بحران می‌گویند این مراحل به صورت پیوسته در درون یک فرایند وجود دارند از این‌رو هر دوی آنها در بقای بلندمدت سازمان تأثیر می‌گذارند.
( فایل ضمیمه - شکل 2)

فرایند مدیریت بحران
مدیریت بحران به عنوان فرایندی نظام یافته تعریف می‌شود که طی این فرایند سازمان تلاش می‌کند بحرانهای بالقوه را شناسایی و پیش‌بینی کند سپس در مقابل آنها اقدامات پیشگیرانه انجام دهد تا اثر آن را به حداقل برساند.

هیچ الگوی واحدی که بتواند تحقیق در خصوص موضوع مدیریت بحران را راهنمایی کند وجود ندارد محققان تمایل دارند هر کدام بر یک عنصر خاص از اجزای فرایند مدیریت بحران تمرکز کنند، میتراف و شریواستاوا (1987) بر حسابرسی بحران، نلسون ـ هارچلر (1986) بر تیم‌های مدیریت بحران، ترویت و کلی (1989) بر برنامه‌های مدیریت بحران، ریلی (1987) بر آمادگی در مقابل بحران، اشریدر (1990) بر یادگیری از وقایع ناگوار، پاوچانت و میتراف (1992) بر فعالیتهایی لازم برای آمادگی در مقابل بحران و نیز عهدنامه سازمانی برای مقابله با بحرانها تمرکز کردند و تحقیقهایی را انجام دادند. در هر صورت باید فرایندی از مدیریت بحران مطرح شود که همه عناصر فوق را در بر داشته باشد چون هر کدام از آنها قسمت مهمی از مدیریت بحران سازمانی هستند. در شکل شماره 2 الگویی از فرایند مدیریت بحران نشان داده شده است. این فرایند از سه مرحله اصلی (صورتبندی مدیریت بحران، اجرای مدیریت بحران و ارزیابی مدیریت بحران) و شش عنصر تشکیل شده است.

ارائه یک مدل یکپارچه
مدیریت بحران دارای ماهیت استراتژیک است و بین مدیریت استراتژیک و مدیریت بحران ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. خصوصیات، شباهتها و گرایشهای این دو کمک زیادی برای توصیف ارتباط بین آنها می‌کند. وقوع یک بحران سازمانی می‌تواند استراتژی جاری سازمان و اقدامات استراتژیک آن را تغییر دهد. از طرف دیگر، بدون انجام اقدامات استراتژیک در حوزه مدیریت بحران احتمال وقوع رخدادهای بحرانی نیز زیاد می‌شود. در این ارتباط باید بحران را هر نوع رخدادی تعریف کرد که وقوع آن اهداف اصلی یعنی سودآوری سازمان و حیات آن را به خطر می‌اندازد.

باوجود ارتباطی که بین این دو وجود دارد، بسیار کم مشاهده شده است که در رشته مدیریت استراتژیک به بحرانهای داخل صنعت توجه شود و حتی موضوعات مدیریت بحران در برنامه آموزشی دانشکده‌های مرتبط با مدیریت استراتژیک قرار گیرد. معمولاً مدیران سازمانها در تعیین استراتژی‌ها و هدفهای سازمانی موضوع مدیریت شرایط اضطراری را نادیده می‌گیرند و در تعداد کمی از سازمانها برنامه‌ای برای مواجه شدن با بحرانها در کنار و برنامه‌های استراتژیک تهیه می‌شود.

الگوی ارائه شده از مدیریت بحران در شکل شماره 2 با الگوی فرایند مدیریت استراتژیک کاملاً ارتباط دارد. این ارتباط در الگوی تلفیقی شکل شماره 3 نشان داده شده است. این شکل نشان می‌دهد که در دو مرحله اصلی صورتبندی و اجرای استراتژی رویه‌های مدیریت بحران مستقیماً می‌تواند با این مراحل تلفیق شود.

مرحله صورتبندی استراتژی با تهیه بیانیه مأموریت سازمان آغاز می‌شود. سپس فرصتها و تهدیدهای محیطی و نقاط قوت و ضعف داخلی تعیین می‌شود. در این گام به جای اینکه بر روی جنبه‌های مثبت عرضه محصولات تأکید شود یک حسابرسی بحران برای سازمان انجام می‌شود.
این حسابرسی می‌تواند نواحی آسیب‌پذیر سازمان و نقاطی که پتانسیل بروز بحران دارند، را آشکار سازد. از این‌رو پتانسیل مخرب بودن تکنولوژی‌ها و سیستم‌های پیچیده جدید مورد ملاحظه قرار می‌گیرد.
(فایل ضمیمه - شکل 3 )

حسابرسی بحران سازمانی، برای ارزیابی عدم موفقیت سازمان در اداره حوزه‌های نیروی انسانی، تولید، ساختار، تکنولوژی، مسائل اجتماعی، سیاسی و سیستم‌های اقتصاد کلان، طراحی می‌شود. فرایندها و محصولات نیز از لحاظ پتانسیل آنها برای ایجاد موقعیتهای خطرناک مورد بررسی قرار می‌گیرند. سناریوهای بدبینانه گوناگون باید در کنار هم قرار گیرند تا اقتضائات بسیار بدبینانه تعیین شود. سازمان می‌تواند از جلسات طوفان مغزی برای ایجاد یک هم‌رأیی در خصوص چگونگی بروز بحران استفاده کند. برای ارزیابی اثرات محیط بر سازمان، سیستم‌های اجتماعی و تغییرات تکنولوژیکی ارزیابی می‌شوند. این حسابرسی کوچکترین احتمال اثرات شدید رخدادهای ناشی از ضعف سیستم‌های داخلی ومحصولات که بر روی مشتریان، کارکنان و یا محیط اثر می‌گذارد را آشکار می‌کند. این نتایج با نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل SWOT ادغام می‌شود و باعث می‌شود انتخاب استراتژی‌ها و برنامه‌ها با ملاحظات بیشتری صورت گیرد. برای دستیابی به استراتژی‌های واقعی تهیه بیانیه تعدیل شده مأموریت سازمانی و نیز اهداف بلندمدت ضروری است. بررسی همزمان SWOT و حسابرسی بحران درجه اعتبار استراتژی‌های انتخاب شده و امنیت اجرای آن را بیشتر می‌کند.

گام بعدی در این مرحله تعیین استراتژی‌هایی است که برای سازمان ایجاد مزیت می‌کند. این مزیت می‌تواند ناشی از نقاط قوت داخلی، به حداقل رساندن نقاط ضعف داخلی، دفع تهدیدهای ناشی از سازمان یا محیط سازمانی و یا استفاده از فرصتهایی باشد که از محیط بازار و یا محصولات سازمان نشأت می‌‌گیرند. همان‌طور که ماتریس SWOT می‌تواند آلترناتیوهایی برای استراتژی‌های اثربخش و کارآ ارائه نماید، تکنیک‌های اجتناب از بحران و یا پیشگیری از آن، می‌توانند تجزیه و تحلیل این آلترناتیوها را کامل کنند. سه استراتژی اصلی در مدیریت بحران عبارتند از: پیشگیری از بحران، تمرین و آمادگی برای مواجه با بحران و اداره بحران در زمان وقوع.
مرحله اصلی بعدی در فرایند مدیریت استراتژیک مرحله اجرای استراتژی است. این مرحله با تعیین سیاستهای سازمانی (رهنمودهای عمومی برای انجام اقدامات سازمانی) و هدفهای سالانه آغاز می‌شود. هدفهای سالانه در جهت رسیدن به هدفهای بلندمدت تعیین می‌شوند. در این گام، جزئیات برنامه‌های بحران صورت‌بندی می‌شود و به صورت مکتوب در می‌آید. این برنامه شامل مسئولیتهای پرسنل و مدیران نسبت به بحرانها و نیز رویه‌های اقدامات مورد انتظار است. پنج برنامه اصلی در اجرای مدیریت بحران عبارتند از: تشکیل تیم مدیریت بحران در سازمان، داشتن برنامه مدون و اقتضایی برای بحران سازمانی، آموزش روشهای مدیریت بحران در سازمان طراحی سیستم‌های کنترل و ارزیابی دوره‌ای در سازمان؛ و ایجاد روابط عمومی و ارتباطات نزدیک با مراکزی که می‌توانند در هنگام بروز بحران به یاری سازمان بیایند. یکی از معروف‌ترین استراتژی‌های آمادگی در مقابل بحران تشکیل تیمهای مدیریت بحران است که می‌توانند در زمان وقوع بحرانهای ناگهانی اقدامات سریع انجام دهند تا اوضاع را به سوی وضعیت مناسب تغییر دهند. اعضای تیم مدیریت بحران می‌توانند شامل مدیرانی با مهارتهای عمومی مدیریت بحران و مجموعه‌ای از متخصصان گوناگون باشند که توانایی بروز عکس‌العمل سریع در مقابل بحرانهای مختلف را دارند.

به عنوان مثال اعضای تیم مدیریت بحران می‌تواند شامل نمایندگانی از واحدهای زیر باشند: حقوقی، ایمنی، منابع انسانی، بهداشت و سلامت، تضمین کیفیت، کنترل عملیات و روابط عمومی. این گروه باید تحت حمایت مدیران عالی باشند و دارای اختیارات کافی در خصوص اتخاذ تصمیمات سریع و تخصیص منابع باشند. آنها باید توانایی اداره استرس‌های ناشی از بحران را داشته باشند و از انعطاف‌پذیری و خلاقیت در پاسخگویی به فشارهای ناگهانی برخوردار باشند.

ارتباطات رسانه‌ای با جامعه به عنوان یک عامل کلیدی در موفقیت سازمان برای اداره موقعیت بحرانی است. این ارتباط می‌تواند یک اعتماد عمومی در جامعه برای سازمان به‌وجود آورد. پنهان‌کاری و نیز تأخیر در رساندن اطلاعات به عموم می‌تواند منجر به سوء ظن و بدگمانی شود.

همانطور که در شکل شماره 3 نشان داده شده است، برنامه مکتوب بحران، ترکیب تیم‌های مدیریت بحران، جزئیات برنامه ارتباطات عمومی، برنامه‌های تمرینات مواجه با بحران و کسب آمادگی در مقابل آن و نیز طراحی سیستم‌های کنترل دوره‌ای، باید به تأیید مدیران ارشد و هیئت مدیره برسد. این فعالیتها از نظر زمانی موازی با فعالیتهای تخصیص منابع انجام می‌شوند.

مرحله نهایی در فرایند مدیریت استراتژیک یکپارچه، ارزیابی میزان پیشرفت اجرای استراتژی‌ها و برنامه‌های بحران و نیز ارزیابی میزان رسیدن به هدفهاست. این ارزیابیها از طریق کنترل پس‌نگر و پیش‌نگر انجام می‌شود. اطلاعات به‌دست آمده از این مرحله در جهت حل مشکلات، انجام اقدامات اصلاحی و تعریف مجدد استراتژی‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند. مهمترین کنترل‌های هشداردهنده از طریق شبیه‌سازی موقعیتهای بحرانی و نیز آموزش مواجهه با آن حاصل می‌شود.

اگر با همه اقدامات پیشگیرانه باز هم بحران به‌وجود آمد کلیه برنامه‌های بحران مورد بازنگری قرار می‌گیرند و عملکرد فعالیتهای مدیریت بحران مورد بازبینی قرار می‌گیرد تا آمادگی بیشتر برای بحرانهای آینده به‌وجود آید.

منابع :
1- Mitroff, I.I., Pearson, C. and Pauchant, T.C. (1992). Crisis management and strategic management: similarities, differences and challenges. In Shrivastava, P. (Ed.), “Advances in strategic Management, JAI Press, 8, P: 235.
2- Porter, M.E. (1979). How Competitive Forces shape strategy. Harvard Business Review, 57, 2, 137-145.
3- Hamel, G. and Prahaland, C.K. (1993). Strategy as Stretch and Leverage. Harvard Business Review, 71, 2, 75-84.
4- Stoop, J.A. (2003), Critical Size events: a new toll for crisis management resource allocation? safety science, 41, 463-480.
5- David, F.R. (1995), Concepts of strategic Management, New York: Macmillan.
6- Thompson, A.A. and Strickland, A.J. (1995), Strategic Management: concepts and cases. Chicago: Irwin.
7- David, F.R. (1999), Strategic Management, 7 th, Prentice-Hall, Inc.
8- Goold, M. and Quinn, J.J. (1990). The Paradox of Strategic Controls. Strategic Management Journal, 11, P: 43-57.
9- Byars, L.L., RUE, L.W. and Zahra, S.A. (1996). Strategic Management. Chicage: Irwin.
10- Wilson, B.G. (1992) Crisis Management: A case study of three American Universities. University of Pitlsburg, PA.
11- David F.R. (1999), Op. Cit.
12- Mirtoff I.I. (1992), Op. Cit.
13- Drabek, T.E. and Hoetmer G. J. (Eds) (1991). Emergency Management: Principle and Practice for local Govermant, Washington, DC: International City Management Association.
14- Thompson and Strickland, Op. Cit.
15- Preble, J. F. (1994). Handling international disasters: lessons for management. International Journal of Management, 11, 1, 550-561.
16- Wilson B.G., Op. Cit.
17- Shirvastava, P. (1993). Crisis theory / Practice: towards a sustainable future. Industry and Environmental crisis Quarterly, 7, 1, 23-42.
18- Schwarts, P. (1991). The Art of long view. New York: Curvency / Doubleday.
19- Smith, D. (1992). Commentary: on crisis Management and strategic management. Advances in strategic Management, 8, 261-269.
20- Strarbuck, W.H. and Milliken, F.J. (1988). Challenger: Fine-tuning the odds untill something breaks. Journal of Management studeis, 24, 4, 319-340.
21- Mitroff I.I. (1992), Op. Cit.
22- Wisenblat, J.Z. (1989). Crisis management planning among US corporations: empirical evidance and a proposed framework. Advanced Management Journal, 54, 2, 31-41.
23- Preble J.F, Op. Cit.
24- Mitroff, I.I., Pearson, C. and Harrington, L.K. (1996). The Essential Guide to Managing Corporate Crises. New York: Oxford University Press.
25- Augustine, N.R. (1995). Managing the crisis you tried to prevent. Harvard Business Review, 73, 6, P: 147-158.


 
فرهنگ رفتار با همکاران در محیط کار
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عمومی

فرهنگ رفتار با همکاران در محیط کار


image 

رفتار درست با دیگران در محیط کار اهمیت بالایی دارد. ما بیش از آنکه با اعضاء خانواده باشیم، در محیط کار وقت‌مان را می‌گذرانیم.

در حقیقت رفتار صحیح در محیط کار یک مهارت است که صاحبان آن نه تنها استرس شغلی کمتری دارند، بلکه سریع‌تر ارتقاء پیدا می‌کنند و محیطی دوستانه و مثبت را برای خود بوجود می‌آورند. در این مقاله به برخی از مهمترین نکات این مهارت اشاره می‌کنیم:

 

خوش اخلاق باشید. هنگام برخورد با دیگران یک سلام یا روز بخیر می‌تواند تاثیری مثبت بر شما و نفر مقابل بگذارد. حسن خلق محیط را مطبوع می‌کند و شما را به فردی مطلوب در ذهن همکاران تبدیل خواهد کرد و در این حالت به راحتی می‌توانید از دیگران کمک بگیرید. اما به یاد داشته باشید بیش از حد شوخ بودن تاثیری منفی دارد. حد میانه را رعایت کنید.

 

مسئولیت‌های خود را شخصا انجام دهید. در اکثر شرکت‌ها، پروژه‌ها از سوی تیمی از کارکنان انجام می‌شود و هر یک از اعضاء تیم وظیفه‌ای مشخص دارد. کار خود را بر دوش دیگری قرار ندهید تا هم خود و همه استرس کمتری داشته باشید.

 

اختلال بوجود نیاورید. تماس‌های تلفنی شخصی و نیز مکالمات خود را در محیط کار به حداقل برسانید تا اختلالی در کار همکاران بوجود نیاید. در خیلی از سازمان‌ها، میزان هدر رفتن وقت توسط کارکنان تحت نظارت مدیران است. به قوانین شرکت احترام بگذارید و هیچ اقدامی که در ادامه کار شرکت یا کارکنان اختلال بوجود می‌آورد انجام ندهید.

 

هرگز وارد شایعات محیط کار نشوید. صرف وقت در این زمینه نه تنها هدر دادن زمان است بلکه رفتاری بسیار منفی و زشت است. اگر همکار شما خواست درباره فردی دیگر با شما صحبت کند، محترمانه موضوع صحبت را عوض کنید و کاری کنید  او بفهمد که ترجیح می‌دهید کارتان را انجام دهید زیرا مسائل دیگران، به شما ربطی ندارد. اکثر شایعات غلط هستند و بهره‌وری نیروی کار را به شدت کاهش می‌دهند.

 

رازدار باشید. هیچ‌گاه نقاط ضعف و اشتباهات همکار خود را در جمع یا در مقابل رییس بیان نکنید. اگر لازم است انتقادی سازنده کنید، زمان مناسب را تشخیص داده و بطور خصوصی با فرد مورد نظر صحبت کنید. همچنین اگر ارزیابی عملکرد کارکنان وظیفه سازمانی شماست در حدی که از شما خواسته شده به بررسی عملکرد آنها بپردازید و نتایج بررسی را صحیح و دقیق تهیه کنید و فقط در اختیار رییس یا فرد بالا دست خود قرار دهید.

 

--------------------------------------------------

 

سخت کار کنید، به موقع وظایف‌تان را انجام دهید،

در موقعیت‌هایی که ممکن است موجب سوء تفاهم رییس

یا همکاران شود قرار نگیرید، درباره رییس و همکاران،

درست یا غلط شایعه پخش نکنید و شنونده آن هم نباشید

 

---------------------------------------------------------

 

از صحبت با همکاران پرحرف اجتناب کنید. اگر همکاری پر حرف دارید محترمانه و صادقانه از او بخواهید به شما اجازه دهد کارتان را انجام دهید. گاهی اوقات همکار پر حرف اصلا نمی‌داند پرحرف است و شما مجبور هستید کاری را هر چه زودتر انجام دهید. همچنین می‌توانید به همه کارکنان بگویید از پرحرفی خوش‌تان نمی‌آید. در این حالت لازم نیست مستقیما با همکار پرحرف برخورد کنید. اگر تازه به محیط کار جدید خود آمده‌اید پس از مدتی می‌فهمید چه کسانی پر حرف هستند. با آنها وارد مکالمه طولانی و غیر ضروری نشوید.

 

وجهه‌ای مثبت بوجود آورید. سخت کار کنید، به موقع وظایف‌تان را انجام دهید، در موقعیت‌هایی که ممکن است موجب سوء تفاهم رییس یا همکاران شود قرار نگیرید، درباره رییس و همکاران، درست یا غلط شایعه پخش نکنید و شنونده آن هم نباشید. با رعایت این نکات هیچکس نمی‌تواند وجهه خوب شما را خراب کند. شهرت خوب از بزرگ‌ترین سرمایه‌ها در محیط کار است. اگر شایعه‌ای در مورد شما پخش شد فورا توضیحات ضروری را به رییس بدهید تا وی از اصل ماجرا آگاه شود. خود را برای توضیح دادن به همه درباره واقعیت خسته نکنید. شما مسئول فکر غلط دیگران درباره خود نیستید.

 

درخواست‌های غیر منطقی همکاران را رد کنید. در بسیاری از محیط‌های کار، کارکنانی هستند که مایلید وظایف خود را به دوش دیگران بیندازند. محترمانه برای آنها توضیح دهید وظایف‌تان در اولویت است. البته کمک به دیگران مفید است اما کسی نباید عادت کند کارهایش را به شما محول کند.


 
تفاوت های تدریس و تحقیق اقتصاد ایران و خارج
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: اقتصاد
تفاوت های تدریس و تحقیق اقتصاد ایران و خارج
حامد قدوسی



تمرکز این نوشته بر مقایسه فضای تدریس و تحقیق رشته اقتصاد و حوزه های مرتبط با آن (مثلاً اقتصاد مالی/ فاینانس) در ایران و خارج است. البته این یادداشت بر اساس یک تحقیق میدانی گسترده یا مطالعه جامع بر اساس ساختار دروس و ویژگی های پایان نامه های رشته های اقتصاد در ایران نوشته نشده است و صرفاً بیانگر تجارب و برداشت های نگارنده از این محیط بر اساس پاره یی اطلاعات جمع آوری شده و گفت وگوهای متعدد با دانشجویان مقطع تحصیلات تکمیلی اقتصاد در ایران است. طبیعی است برای تک تک موارد گفته شده موارد استثنایی متعددی در هر موسسه آموزشی یافت می شود و مواردی که بیان شده صرفاً به وضعیت متوسط در مجموعه یی از دانشکده های اقتصاد کشور اشاره دارد. خوب است با این مقدمه آغاز کنیم که اگر بخواهیم از طریق الگوبرداری از شیوه تدریس و محتوای دروس و استراتژی تحقیق در دانشگاه های معتبر خارجی به مقایسه و اصلاح وضعیت موجود یک رشته در ایران بپردازیم، احتمالاً رشته اقتصاد گزینه مناسبی برای بررسی تفاوت بین شیوه تدریس علوم اجتماعی در ایران و خارج از کشور (عمدتاً دانشگاه های معتبر امریکای شمالی، انگلیس، استرالیا و اروپای غربی) خواهد بود. دو دلیل اصلی باعث برتری این گزینه می شود؛ اولاً ساختار تدریس رشته اقتصاد در دنیا تا حد زیادی استاندارد شده است و محتوای دروس و منابع درسی در اکثریت دانشگاه های معتبر دنیا تا حد زیادی مشابه است. ثانیاً به نظر می رسد تعداد دانشجویان ایران در این رشته به نسبت سایر رشته های علوم اجتماعی بیشتر باشد (برآورد اولیه نگارنده حاکی از حضور نزدیک به 100 نفر دانشجوی تحصیلات تکمیلی یا محقق پسادکترای ایرانی رشته اقتصاد در دانشگاه های معتبر خارجی است که احتمالاً به طرز معنی داری بالاتر از تعداد دانشجویان رشته های دیگر خواهد بود). در نتیجه پتانسیل استفاده از نیروهای آموزش دیده در سیستم خارج از کشور در این رشته بالاتر از رشته های دیگر است.

در این یادداشت به توضیح چند تفاوت کلیدی بین فضای علمی، شیوه تدریس و استراتژی تحقیق در مقطع تحصیلات تکمیلی رشته اقتصاد می پردازیم ولی شاید بد نباشد پیش از پرداختن به اصل تفاوت ها به این سوال هم پاسخ داده شود که ریشه و پیشرانه این تفاوت ها را به چه عواملی می توان نسبت داد. بحث دقیق در مورد این سوال، طولانی و خارج از حیطه این مقاله و در عین حال بحث برانگیز هم خواهد بود لذا سعی می کنیم صرفاً به تعداد محدودی از عوامل اصلی اشاره کنیم:
1- تفاوت در نیازهای بازار کار؛ سبک تدریس و نقطه تعادل بین تمایلات دانشجویان و اساتید یک رشته تا حد قابل توجهی به این بستگی دارد که مهارت های کسب شده در دانشگاه تا چه حد در دوره بعد از فارغ التحصیلی به کار بیاید. البته اینجا رابطه علت و معلولی کاملاً دو طرفه است. از یک طرف نیازهای طرف تقاضا در بازار کار مهارت های مورد انتظار را به متخصصان رشته تحمیل می کند و از طرف دیگر مهارت ها و قابلیت هایی که متخصصان در بازار ارائه می کنند در شکل گیری تدریجی تقاضا برای این مهارت ها موثر است. هر چند می توان هر دو سوی این رابطه را به دقت بررسی کرده و به این بحث پرداخت که اولاً ساختار بازار کار در ایران چه تاثیری در سوق دادن دانشکده های اقتصاد کشور به سمت سبک خاصی از تحقیق و تدریس داشته است. ثانیاً دانش و قابلیت های دانش آموختگان رشته اقتصاد در طول زمان چگونه باعث شده انتظارات و نیازهای به تقاضا تبدیل شده کارفرمایان متحول شود. ما در اینجا صرفاً سمت اول رابطه را مدنظر قرار می دهیم. به طور کلی می توان بازار کار برای فارغ التحصیلان مقطع تحصیلات تکمیلی رشته اقتصاد را به دو گروه مشاغل تحقیقاتی و مشاغل کاربردی (اصطلاحات از نگارنده است) تقسیم بندی کرد. با توجه به جذابیت مشاغل تحقیقاتی (مثلاً مشاغل دانشگاهی یا همکاری با مراکز تحقیقاتی سطح بالا) بسیاری از دانشجویان مقطع تحصیلات تکمیلی اقتصاد در دنیا هدف خود را دستیابی به چنین شغل هایی قرار می دهند. دستیابی به چنین مشاغلی نیز نیازمند عملکرد قوی در تولید مقاله علمی در رشته اقتصاد است که به نوبه خود نیازمند سطح بسیار بالایی از مهارت ریاضی و قابلیت توسعه مدل های نظری است. همچنین فضای مراکز تحقیقاتی در رشته اقتصاد - همانند هر رشته دیگری به تحقیقات پایه یی و انتزاعی این رشته اهمیت بسیار زیادی می دهد و لذا فردی که قصد ورود به چنین فضایی را دارد باید خود را آماده ارائه تولیدات محض علمی و رقابت در فضای تولید علم آکادمیک کند.

نکته بسیار مهمی که در این بین وجود دارد این است که به علت رقابت علمی بسیار بالا در این رشته و ویژگی بسیار خاص رشته اقتصاد (نیاز همزمان به ارائه صورت مساله جذاب و مدل ریاضی معتبر برای یک تحقیق) انجام فعالیت تحقیقاتی موثر و انتشار مقاله در مجله های علمی معتبر در این رشته نیازمند یک فعالیت متمرکز تمام وقت برای محقق است. بر اساس یک محاسبه سرانگشتی می توان گفت که انتشار یک مقاله در یک مجله قابل قبول رشته اقتصاد به طور متوسط نیازمند زمانی بین یک تا دو سال کار فشرده برای یک محقق متوسط این رشته است. آن هم محققی که به طور مداوم در کنفرانس ها و سخنرانی های علمی رشته خود حضور دارد و مرتباً از مشورت انتقادی شبکه یی از متخصصان دیگر آن رشته برای پیشبرد فعالیت علمی خود بهره مند می شود.

حال اگر به وضعیت ایران برگردیم در عمل می بینیم که شرایط این نوع فعالیت «صرفاً علمی» چندان مهیا نیست. از یک طرف عمده نیازهای بازار کار و فرصت های شغلی جذاب برای اقتصاددان ایرانی حول پروژه هایی تعریف می شود که در نگاه اول چندان نیازمند تحقیقات پایه یی نیستند و در بهترین حالت با تنظیم یک مدل استاندارد آن حوزه قابل انجام هستند. همچنین از نگاه محقق رشته اقتصاد هم اولویت های فراوانی برای صرف وقت در داخل کشور وجود دارد (مثلاً نگارش کتاب هایی برای ارتقای دانش عمومی، ارائه سخنرانی برای مدیران و نیز تدریس) که زمان و انگیزه کمتری برای تمرکز بر نگارش یک مقاله علمی جدی باقی می گذارد. به طور مختصر اشاره کنیم که البته فقدان جریانی از تحقیقات پایه یی جدی در رشته اقتصاد باعث شده درک کلی از ساختار اقتصاد ایران چندان عمیق نباشد (برخلاف مثلاً کشورهای امریکای لاتین که در طول سال ها مدل های جدی برای بررسی ساختار اقتصاد خود شکل داده اند) و در بسیاری موارد سیاستگذاری های اقتصادی در ایران بر اساس مدل های استانداردی صورت می گیرد که فرضیات آنها تا حدی با واقعیت های اقتصاد ایران متفاوت است.

2- تفاوت در ترکیب نیروی انسانی؛ ورودی مقطع تحصیلات تکمیلی رشته های اقتصاد در دنیا را معمولاً طیف وسیعی از فارغ التحصیلان رشته های دیگر تشکیل می دهند که سهم فارغ التحصیلان رشته های مهندسی و علوم ریاضی و فیزیک در بین آنها قابل توجه است. از طرف دیگر بخش قابل اعتنایی از استادان این رشته نیز دارای پیشینه تحصیلی در رشته های مهندسی و علوم هستند (با دقت در پیشینه تحصیلی برندگان جایزه نوبل اقتصاد به خوبی می توان این موضوع را مشاهده کرد) و لذا فضای اجتماعی رشته اقتصاد مهیای استفاده از متدولوژی علوم طبیعی و ابزارهای کمی است. در ایران رشته اقتصاد به طور سنتی جزء رشته های گروه علوم انسانی در کنکور دانشگاه ها به شمار می آید که خود علامت مهمی از جهت گیری این رشته را نشان می دهد. ضمن اینکه اگر یک یا دو دانشکده را مستثنی کنیم اکثریت قریب به اتفاق دانشجویان مقطع تحصیلات تکمیلی رشته اقتصاد در ایران را فارغ التحصیلان کارشناسی اقتصاد شکل می دهند و آن تنوع پیشینه تحصیلی که در خارج مشاهده می شود در اینجا بسیار کمتر است.

به دلیل کاربرد گسترده ریاضیات در اقتصاد تعامل بین این دو رشته و دانشکده های مرتبط با آنها هم به صورت گسترده یی صورت می گیرد و رشته ریاضیات اقتصاد و خصوصاً ریاضیات مالی در حال گسترش است. در ایران ارتباط بین دانشکده های ریاضی و اقتصاد ضعیف و غیرسیستماتیک بوده و درصد بسیار کمی از استادان دانشکده های اقتصاد را فارغ التحصیلان رشته ریاضی تشکیل می دهند.

در ادامه برخی از عمده ترین تفاوت هایی را که به نظر می رسند بیان می کنیم؛

1- توجه کمتر به ریاضیات در تدریس اقتصاد؛ریاضیات زبان جاافتاده و پذیرفته شده گفت وگوی علمی در رشته اقتصاد است و تقریباً هیچ تحقیق معتبری در علم اقتصاد را نمی توان یافت مگر اینکه به این زبان بیان شده باشد. علاوه بر آن روش های ریاضی به طور گسترده در تحلیل رفتار سیستم های اقتصادی و داده های مرتبط با آن به کار می رود و با توجه به پیچیدگی سیستم هایی که اقتصاددانان با آن سر و کار دارند روز به روز بر قابلیت های ابزارهای ریاضی در این حوزه افزوده می شود به گونه یی که برخی دو رشته فیزیک و اقتصاد را دو مصرف کننده بزرگ ریاضیات در دنیای امروز می دانند. با توجه به اینکه سطح ریاضیاتی که در برنامه های دوره لیسانس اقتصاد در اکثر کشورهای دنیا تدریس می شود چندان بالا نیست، معمولاً بخش مهمی از برنامه های تحصیلات تکمیلی اقتصاد در دنیا به تدریس مفاهیم پایه ریاضی در هر دو بعد ریاضیات محض و ریاضیات کاربردی اختصاص می یابد. در ایران سهم این آموزش ها در دوره تحصیلات تکمیلی اقتصاد کمرنگ تر است و عمده ریاضیاتی که تدریس می شود حول مباحث محاسباتی و کاربردی (مثل بهینه سازی) است. ضعف دانش عمومی دانشکده های اقتصاد ایران در زمینه مباحثی مثل آنالیز حقیقی و تابعی، توپولوژی، بهینه سازی دینامیکی و حساب دیفرانسیل تصادفی باعث می شود مثلاً مطالعه منابع دست اول (کتاب و مقالات) در حوزه یی مثل تعادل عمومی یا اقتصاد مالی برای متوسط دانشجویان ایرانی مشکل باشد و به همین دلیل هم تحقیقات مرتبط با این نوع حوزه ها بسیار اندک است.

2- سطح جزیی نگری در تحقیق؛ یک تحقیق معمول و قابل قبول در رشته اقتصاد در دنیا معمولاً با مشاهده یک پدیده بسیار مشخص در دنیای بیرون شروع شده و سپس محقق سعی می کند با ارائه یک الگوی اقتصادی (مشخص کردن عوامل درگیر در مساله و متغیرهای تحت کنترل آنها و مساله بهینه سازی که هر عامل حل می کند و نهایتاً ویژگی های تعادل به دست آمده) توضیح جدیدی برای پدیده مشاهده شده بر مبنای چارچوب انتخاب عقلانی ارائه کند. اکثر محققان برای انتخاب موضوعی که سعی می کنند در مقاله شان توضیح دهند به ادبیات قبلی رجوع کرده و با یافتن خلأ های ادبیات قبلی در توضیح یک پدیده تحت فروض متفاوت یا بر اساس توضیح متفاوت کار خود را آغاز می کنند.

در بررسی تحقیقات اقتصاد در ایران نکته مهمی که به چشم می خورد این است که عنوان تحقیقات معمولاً بسیار کلان و حول و حوش مسائل ملی است. تحقیقات انتزاعی برای حل یک مساله تحت فروض مشخص اندک است و در بین تحقیقات - گاهی حتی در مقطع دکترا - تعداد قابل توجهی تحقیق صرفاً روی محاسبه امکان سنجی یک فعالیت اقتصادی یا بررسی کلی از عوامل تاثیرگذار بر یک موضوع یا حتی در باب بررسی ادبیات یک موضوع نوشته می شود.

نکته دیگری هم که باید به مشاهده فوق افزود علاقه شدید محققین ایرانی به برجسته کردن «ابزار تحقیق» به جای تمرکز بر «مساله تحقیق» است. خود من بارها با سوالاتی از طرف دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد اقتصاد در ایران مواجه شده ام که علاقه مند بوده اند پایان نامه خود را بر اساس کاربرد «نظریه بازی» یا «منطق فازی» یا «روش گشتاورهای تعمیم یافته» در هر موضوعی تهیه کنند. در واقع به نظر می رسد استفاده از یک ابزار جدید خود به خود برای محقق مزیت ایجاد می کند و در مقابل باعث کمرنگ شدن این سوال می شود که صورت مساله یی که بررسی می شود تا چه حد اهمیت دارد و آیا ابزار به کارگرفته شده اساساً درک ما را از آن مساله بهبود می دهد یا نه.

3- ضعف در تدریس گرایش های اقتصاد خرد؛ مدل های اقتصاد خرد هم اکنون پایه کار در تمامی گرایش های علم اقتصاد (از جمله اقتصاد کلان) هستند. دانشجویان اقتصاد از طریق آشنا شدن با تئوری ها و مدل سازی های موجود در حوزه های مختلف اقتصاد خرد توانایی ساخت مدل نظری برای توضیح پدیده های اقتصادی در چارچوب علم اقتصاد را به دست می آورند. نکته مهم این است که مستقل از گرایش تخصصی دانشجو (اقتصاد خرد کاربردی، اقتصاد کلان، اقتصاد توسعه و اقتصاد مالی) مفاهیم متنوع اقتصاد خرد به نوعی ابزار پایه یی برای همه گرایش ها به حساب می آید. در مقابل بسیاری از دروس و سرفصل های مرتبط با اقتصاد خرد در ایران هرگز تدریس نشده اند یا تدریس آنها به طور گسترده وارد برنامه درسی رشته اقتصاد نشده است. از جمله این حوزه ها می توان به نظریه بازی ها (خصوصاً مباحث پیشرفته آن)، طراحی مکانیسم ها و قراردادها، قیمت گذاری دارایی ها، انتخاب اجتماعی، سازماندهی صنعتی و نظریه تصمیم اشاره کرد. عدم توجه به مباحث جدید اقتصاد خرد (خصوصاً سلسله مباحث مبتنی و منبعث از نظریه بازی ها) باعث می شود محققان ایرانی در مواردی تسلط و مهارت کافی برای توسعه یک مدل جدید اقتصادی و توضیح رفتار عامل ها و تعادل های موجود در آن را نداشته باشند و این یکی از دلایلی است که نهایتاً تحقیقات اقتصاد در ایران را به سمت تکرار الگوهای استاندارد سوق می دهد.

4- تعامل با جامعه علمی جهانی؛ یک ویژگی بارز اکثریت دانشکده های اقتصاد کشور تعامل کم دانشجویان آنان با محققان خارجی این رشته ها و حجم اندک تولید علم درمجله های بین المللی این رشته است. بر خلاف رشته های مهندسی، علوم و پزشکی که تماس جامعه علمی داخل و خارج از کشور نسبتاً قوی است، در رشته اقتصاد چنین ارتباطی بسیار نادرتر است.

به عنوان مثال در رشته های مهندسی کنفرانس های بین المللی متعددی در داخل کشور برگزار می شود که مقالات متعدد خارجی نیز در آن ارائه می شود. همچنین میزان انتشار مقاله در ژورنال های خارجی و حضور در فرصت های مطالعاتی خارجی برای اساتید و دانشجویان دکترای این رشته ها به طرز معنی داری بالاتر از رشته اقتصاد است. کافی است یک نفر مرور سریعی بر رزومه اساتید اقتصاد در بسیاری دانشکده های اقتصاد کشور داشته باشد تا ببیند بسیاری از اساتید محترم شاید در طول 10 سال گذشته هیچ مقاله یی در یک ژورنال خارجی منتشر نکرده و در هیچ کنفرانس بین المللی «معتبری» هم مقاله یی ارائه نداده اند.

عدم ارتباط با جامعه جهانی - به دلایل مختلف- چند تاثیر مشخص روی فضای تحقیق در داخل دارد؛ اولاً اینکه بهره وری موسسات و محققان در انجام تحقیقات پایه یی و محض نیازمند سطح بالایی از تعامل با جامعه علمی است در غیر این صورت محقق دچار مساله عدم انگیزه و نیز بی خبری از فعالیت های دیگر محققان شده و تمایل به ادامه تحقیقات در وی کاهش می یابد.

علاوه بر آن متاسفانه گسست از جامعه جهانی در بسیاری از حوزه های علوم اجتماعی در کشور و به طور مشخص در حوزه علم اقتصاد در موارد اندکی باعث ایجاد توهم برای دانشجویان و محققان داخلی این رشته هم می شود به گونه یی که در ذهن خود بسیاری از مفاهیم پایه یی و عمیق این رشته را به صورت بسیار گذرا و ضعیف نقد کرده یا طرح های تحقیق ساختارشکنانه یی را پیشنهاد می کنند که در تصور آنها باعث تحول در علم اقتصاد می شود بدون آنکه این فرصت را داشته باشند تا ببینند که آیا دیگر محققان در سطح جهانی قبل از آنها به چنین چیزهایی اندیشیده و آن را با دقت بررسی کرده و می کنند.

5- پررنگ بودن تحقیقات تجربی و توجه زیاد به حوزه اقتصادسنجی کاربردی؛ اگر طیف تحقیقات علم اقتصاد را روی نموداری نمایش دهیم مشاهده می کنیم که توزیع فعالیت ها و تلاش ها در دانشکده های اقتصاد کشور یکنواخت نیست.

برای ملموس شدن موضوع خوب است نگاهی به یک بررسی آماری بیندازیم.

نگارنده مجموعه یی از مقالات منتشر شده در حدود 30 شماره از «فصلنامه پژوهش های اقتصادی ایران» وابسته به دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه را که جزء مجلات معتبر اقتصاد ایران و دارای ارزش دانشگاهی است بررسی کرده است.

اقتصادسنجی نظری

بررسی نزدیک به 150 مقاله در 30 شماره این مجله نشان داد که فقط یک مقاله نظری در آن به چاپ رسیده است (مقاله یی از دکتر احمدیان در مورد رفتار بنگاه در شرایط عدم اطمینان). حال آنکه اگر چنین جدولی برای مجله یی که تحقیقات سطح کشوری اقتصاد در یک کشور توسعه یافته را منتشر می کند یا یکی از مجله های معتبر بین المللی تهیه شود اول سهم مقالات مربوط به مرور ادبیات و ترویج بسیار کمرنگ بوده و ثانیاً مقالات نظری وزن بالایی را به خود اختصاص خواهد داد. البته نکته امیدوارکننده این بود که هر قدر از شماره اول مجله به سمت شماره 30 حرکت می کنیم از سهم مقالات ترویجی کاسته شده و سهم مقالات معطوف به مباحث نظری بیشتر می شود که نویدبخش تغییر در جهت گیری تحقیقات اقتصادی در کشور است.

در غیاب تحقیقات نظری و انتزاعی گروه بسیار بزرگی از تحقیقات در ایران سعی می کنند مدل های نسبتاً استاندارد در اقتصاد کلان و اقتصادهای بخشی را بر اساس داده های ایران تخمین زده و رابطه بین چند متغیر(عمدتاً متغیرهای کلان) را به صورت آماری بررسی کنند. چنین رویکردی منجر به این می شود که ده ها تحقیق مختلف با عناوین بسیار مشابه به چشم بخورد که همگی سعی در تخمین تابع تقاضای پول یا تاثیر یارانه انرژی بر رشد اقتصادی ایران و موارد مشابه آن دارند.

می توان به فهرست فوق موارد دیگری از تفاوت ها مثل پررنگ بودن مباحث فلسفی و تاریخی در دانشکده های اقتصاد ایران به نسبت سهم فعلی چنین مباحثی در ادبیات اقتصاد دنیا و در مواردی تفاوت پارادایم حاکم بر تدریس اقتصاد کلان در برخی دانشکده ها با پارادایم جهانی را هم افزود که خارج از مجال این نوشته است.


 
آیا میدانستید ؟ !
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عمومی

  آیا میدانستید ؟ !

قسمت (17)

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آیا میدانستید که بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است ؟

آیا میدانستید که شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد ؟

آیا میدانستید که زنبور عسل ۵ چشم دارد که ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر اون قرار داره ؟



آیا میدانستید که بیست درصد آب شیرین جهان میان آمریکا و کانادا قرار دارد ؟

آیا میدانستید که مورچه در مایکروویو زنده میماند ؟

آیا میدانستید که خوردن ۱ سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود ؟

آیا میدانستید که کره زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد ؟

آیا میدانستید که در هر ثانیه ۵۰۰۰ بیلیون بیلیون الکترون به صفحه TV برخورد میکند تا تصویر را ایجاد کند ؟

آیا میدانستید که تعداد چینی‌های که انگلیسی بلدند، از آمریکایی‌های که انگلیسی بلدند، بیشتر است ؟

آیا میدانستید که گرمترین نقطه جهان نقطه ای بنام گندم بریان در کویر لوت ایران با ۷۵ درجه گرما می باشد ؟

آیا میدانستید که استرس تا ۵ برابر سیستم ایمنی بدن را پایین میآورد ؟

آیا میدانستید که حس بویایی خرس تقریبا صد برابر قوی تر از انسان است ؟

آیا میدانستید که دود سیگار موجود در محیط بیشتر از مصرف مواد قندی در پوسیدگی دندانهای کودکان نقش دارد ؟

آیا میدانستید که پروانه ها، چشم های مرکب دارند که تعداد آنها گاهی به هیجده هزار می رسد ؟

آیا میدانستید که در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به کار رفته است ؟

آیا میدانستید که طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است ؟

آیا میدانستید که زیباترین مجسمه تاریخ ایران مجسمه برنزی نادر شاه افشار است ؟

آیا میدانستید که حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص ده هزار بوی متفاوت است ؟

آیا میدانستید که کشور ایران هفدهمین کشور وسیع دنیاست ؟

آیا میدانستید که مرد در قیاس با زن مى‌تواند حروف ریزترى را بخوانند ولی شنوایى زن بهتر از مرد است ؟

آیا میدانستید که مروارید در سرکه حل می شود ؟

آیا میدانستید که یک پنجم اکسیژنی که مصرف می کنیم توسط مغز مصرف می شود ؟

آیا میدانستید که انسانی با عمر متوسط بیش از ۱۶۳ میلیون لیتر هوا استنشاق می کند ؟

آیا میدانستید که تعداد دهانه های آتشفشان سطح مریخ چهار برابر ماه است ؟

آیا میدانستید که بیش از ۱۵ هزار نوع برنج وجود دارد ؟

آیا میدانستید که پر مصرف ترین دارو در جهان قرص آرام بخش "والیوم" است ؟

آیا میدانستید که سی برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی می کنند، در زیر خاک مدفون شده اند ؟

آیا میدانستید که در یک سانتی متر از پوست شما 12 متر عصب و 4 متر رگ و مویرگ وجود دارد ؟

آیا میدانستید که رشد کودک در بهار بیشتر است ؟

آیا میدانستید که برای اخم کردن باید 43 ماهیچه را به کار گیرید ولی برای لبخند زدن تنها حدود 17 ماهیچه به کار می افتد ؟

آیا میدانستید که هر دو هزار اخم، یک چروک بر روی صورت ایجاد می کند ؟

آیا میدانستید که در هر سال، یک انسان در حدود 6 میلیون و دویست و پنج هزار بار پلک می زند ؟

آیا میدانستید که یک انسان عادی روزانه یک لیتر بزاق دهان ترشح می کند که میزان آن در طول کل عمر او به 10 هزار گالن خواهد رسید ؟

آیا میدانستید که قلب یک انسان معمولی در بازه عمر او در حدود 3 هزار میلیون بار می تپد و 48 میلیون گالن خون را به رگ ها پمپاژ می نماید ؟

آیا میدانستید که اسب‌ها در مقابل گاز اشک آور مصون‌اند ؟

آیا میدانستید که مساحت دریاچه ارومیه 6 هزار کیلومتر مربع و عمیق‌ترین جای آن 14 متر است ؟

آیا میدانستید که نعناع سکسکه و تنگی نفس را شفا می‌دهد ؟

آیا میدانستید که در یک بوسه یک دقیقه ای 26 کالری سوخته می شود ؟

آیا میدانستید که افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند ؟

آیا میدانستید که جوانترین پدر و مادر جهان یک زوج ۸ و ۹ ساله بودند ؟

آیا میدانستید که نخستین رمانى که توسط ماشین تایپ نوشته شد، تام سایر بود ؟

آیا میدانستید که ایرانی ها روزانه بطور متوسط حتی نصف استکان هم شیر نـمیخورند ؟

آیا میدانستید که بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب میباشد ؟

آیا میدانستید که ایرانیان در آمریکا فرهیخته ترین افراد جامعه آمریکا هستند ؟

آیا میدانستید که مورچه ها هم شمردن بلدند و قدم هایشان را برای مسیر یابی میشمارند ؟

آیا میدانستید که مصرف زغال اخته از تنگی عروق خون جلوگیری میکند ؟

آیا میدانستید که در امریکا پول از کاغذ درست نشده بلکه از کتان ساخته شده است ؟

آیا میدانستید که والت دیسنی از موش می ترسید ؟

آیا میدانستید که عمر سنجاقکها تنها 24 ساعت می باشد ؟

آیا میدانستید که سردترین نقطه بدن کف پا و با دمای 3 درجه سانتیگراد است ؟

آیا میدانستید که جنین انسان میتواند بعد از هفته هفدهم خواب ببیند ؟

آیا میدانستید که قدرت بینایی جغد 82 برابر قدرت بینایی انسان است ؟

آیا میدانستید که اگر انسان 15 درصد آب بدن خود را از دست بدهد ممکن است بمیرد ؟

آیا میدانستید که شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یک به 64 میلیارد است ؟

آیا میدانستید که تنها حیوانی که نمی‌تواند شنا کند، شتر است ؟

آیا میدانستید که شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می‌کند ؟

آیا میدانستید که هر عنکبوت تار مخصوص به خود را دارد و تارهای آنها هرگز شبیه به هم نیستند ؟

آیا میدانستید که مار ناشنواست و به وسیله ارتعاشات دریافتی از زمین میتواند محیط اطراف خود را درک کند ؟

آیا میدانستید که نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است ؟

آیا میدانستید که چرا با وجود شور بودن اشک چشم، چشم ما هنگام گریه کردن نمی‌سوزد ؟


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جالب است که وقتی کمی از آب شور دریا به چشم ما می‌خورد، چشممان می‌سوزد، اما هنگام گریه این طور نمی‌شود. دلیل این اتقاق یک اصل علمی طبیعت است:

وقتی دو مایع مقدار نمک یا به اصطلاح شوری یکسان نداشته باشند، به محض اینکه با یکدیگر برخورد می‌کنند، مایعی که نمکش کمتر است سعی می‌کند به طرف مایعی که نمک بیشتری دارد حرکت کند.
آب دریا حدود شش برابر شورتر از آب موجود در سلول‌های چشم‌ ماست. وقتی آب شور دریا به چشم ما می‌خورد، آب درون سلول‌های چشم به طرف آب شور دریا حرکت و به بیرون تراوش می‌کنند. بنابراین سلول‌های چشم خشک می‌شوند و ما احساس سوزش چشم می‌کنیم. اما هنگام گریستن این اتفاق نمی‌افتد، چون مقدار نمک اشک، درست به اندازه نمک آب سلو‌ل‌های چشم است و آب درون سلو‌ل‌ها سر جایشان باقی می‌مانند و چشم ما دچار سوزش نمی‌شود.


 
سوژه های جالب و بی نظیر ایرانی !
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عمومی

سوژه های جالب و بی نظیر ایرانی !

 


گروه   اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گروه   اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 
 
 
 گروه   اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه   اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه   اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه   اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه    اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه   اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه   اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
 
 گروه   اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

 


 
از کجا بفهمیم نامزدمان معتاد است؟
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عمومی

از کجا بفهمیم نامزدمان معتاد است؟

 


http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8608/studentaddiction-jn.jpg


یادم می‌آید روزی خانمی به مطب‌ام مراجعه کرد و نظرم را درباره ازدواج پسر معتادش با دختر خانمی پرسید. مادر این پسر معتقد بود که پسرش به این دلیل معتاد شده که هنوز ازدواج نکرده و اگر ازدواج کند سرش به سنگ می‌خورد و مسوولیت‌پذیر می‌شود. از من اصرار که چنین چیزی نیست

یادم می‌آید روزی خانمی به مطب‌ام مراجعه کرد و نظرم را درباره ازدواج پسر معتادش با دختر خانمی پرسید. مادر این پسر معتقد بود که پسرش به این دلیل معتاد شده که هنوز ازدواج نکرده و اگر ازدواج کند سرش به سنگ می‌خورد و مسوولیت‌پذیر می‌شود. از من اصرار که چنین چیزی نیست و از آن خانم انکار که نه، دقیقا همین است. این باور و باورهایی از این دست همواره زمینه‌ساز برخی مشکلات‌اند که در گفتگو با دکتر پونه کیمیاقلم، روان‌پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی کوشیده‌ایم به این موضوع بپردازیم.....


سلامت: خانم دکتر! ازدواج چه تاثیری بر اعتیاد دارد؟
به نظر من پاسخ به این سوال به یک مقدمه‌چینی احتیاج دارد. بحث اعتیاد در سال‌های اخیر در کشورمان یکی از عمده‌ترین مسایل مطرح شده در جامعه است. با وجود آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی ایجاد شده توسط فرد مصرف‌کننده، باید به فرد معتاد به عنوان یک انسان باهمه آرزوها و آمال فردی نگاه کنیم. اعتیاد معمولا در سنین نوجوانی شروع می‌شود. هر چند به ندرت می‌تواند در سنین بالاتر نیز آغاز شود که در این صورت معمولا علت خاصی برای ابتلا به آن وجود دارد. بسته به سن شروع، مسایل مختلفی مانند اشتغال، ازدواج،
بچه‌دارشدن، ادامه تحصیل و ارتباط اجتماعی در پیش روی فرد قرار دارد که تمام این موارد می‌توانند تحت‌الشعاع مصرف مواد فرد قرار گیرند. در مورد ازدواج مصرف‌کننده مواد مخدر سوال‌های مختلفی در جامعه ازطرف بستگان، دوستان و سایرین مطرح می‌‌شود. برخی اعتقاد دارند که ازدواج به صورت یک فاکتور حمایتی اجتماعی می‌تواند باعث بالابردن انگیزه فرد برای‌ترک مواد شود، فرد را مسوولیت‌پذیر کند و استرس او را کاهش دهد و مشغولیت با مسایل خانواده باعث شود زمان کمتری برای گذراندن با دوستان و هزینه کمتری نیز برای خرج کردن برای مواد در اختیار داشته باشد. این باوری است که در کشورما در رابطه با ازدواج و نقش آن در درمان همه دردها و بیماری‌ها وجود دارد که البته این موضوع به طور مطلق صحت ندارد. ازدواج در ابتدای امر انگیزه خوبی برای‌ ترک اعتیاد است. این انگیزه می‌تواند کوتاه مدت یعنی برای مخفی ماندن اعتیاد در تست مورفین و بلند مدت برای پاک ماندن در همه زندگی باشد. معمولا در آستانه ازدواج مراجعات زیادی از این دست به مراکز درمان اعتیاد دیده می‌شود و بیماران در این مرحله ممکن است به طور موقتی پاک شوند.
سلامت: و بعد از این ترک اعتیاد موقتی، چه سرنوشتی در انتظار این افراد خواهد بود؟
سرنوشت‌های مختلفی در انتظار این افراد است. در ابتدا باید بدانیم که اعتیاد تنها به معنای حضور یک ماده مخدر ویا محرک در خون نیست. با مصرف حتی یک بار از بعضی از مواد مدار پاداش خاصی در مغز تحریک می‌شود که تقریبا همیشه به طور نیمه خاموش حتی در هنگام عدم مصرف باقی می‌ماند. مصارف طولانی مدت می‌تواند باعث ایجاد تغییرات خاصی در شخصیت فرد شود. این تغییرات می‌تواند به‌صورت انفعال، وابستگی یا پرخاشگری باشد. مهارت‌های زندگی(کنترل خشم، ‌استرس، همدلی.....) به خصوص در مصرف‌کنندگان مواد پرتخریب آموخته نمی‌شوند و مواد تنها به صورت سرپوشی برای آرام‌سازی و پرکردن ناکفایتی این افراد به کار می‌رود.

بعد از ترک فرد مواجه با سال‌های از دست‌رفته و ناتوانایی‌های خود می‌شود و در مقابل با مسایل پراسترس راه‌حلی بلد نیست. ازدواج به عنوان یک مرحله پرمسوولیت و استرس‌زا نیازمند مهارت‌های بین فردی و اجتماعی خاصی است. بعداز گذشتن ماه‌های اولیه در فردی که تنها به صورت پاکسازی بدن از مواد درمان شده است، فرد در یک موقعیت تنش‌زایی قرار می‌گیرد که در حل آن ناتوان است و با توجه به ماهیت بیماری اعتیاد، عود و مصرف مجدد دور از انتظار نیست. به نظر می‌رسد ماندگاری این افراد در ‌ترک نمی‌تواند زیاد باشد. صورت مثبت قضیه این است که در فردی که از حمایت خانوادگی نامناسبی برخوردار بوده است و یا در محیط‌های اجتماعی پراز موادمخدر و مصرف‌کننده زندگی می‌کرده است، با دوری از این شرایط بتواند روزهای پاک بیشتری را تجربه کند. در مورد اعتیاد این نکته را باید در نظر داشته باشیم که امکان عود و بازگشت همیشه وجود دارد و هرگز درمورد ‌ترک کامل آن نمی‌توان به طور قطعی اظهار نظر کرد. توجه به نکته فوق باعث می‌شود که در جامعه دلواپسی خاصی در مورد ازدواج با فرد مصرف‌کننده وجود داشته باشد.
سلامت: چگونه می‌توان مطمئن شد که همسر آینده ما مصرف‌کننده مواد مخدر نیست؟
تست‌های مورفین (به تنهایی و بدون حضور موادمحرک) آزمایش غربالگری اعتیاد در کشور ما است. دلواپسی در مورد پاسخ منفی کاذب این تست‌ها و اینکه گاهی روش‌هایی برای مخدوش کردن نتایج این تست‌ها موجود است، بی‌جا نیست. این نکته را هم اضافه کنم که در مراکز تخصصی امکان پیگیری حضور انواع مواد به طور صد در صد وجود دارد که با هیچ ماده‌ای قابل پوشش دادن نیست. مشکل در اینجاست که این افراد درست در حوالی انجام آزمایش دست به‌ترک ماده مصرفی به هر روشی می‌زنند که در آن زمان جواب آزمایش به طور درست منفی و به معنای عدم حضور ماده گزارش می‌شود.
سلامت: آیا راه‌های مشهودتر و دم‌‌دستی‌تری هم برای تشخیص این موضوع وجود دارد؟
بله، تغییرات خلق‌وخو، شایع‌ترین علامت مصرف است. در طی روز فرد می‌تواند تغییرات بارز وبیش از حدی در رفتار و خلق داشته باشد. حتی گاهاً این افراد در هنگام مصرف مواد بسیار مهربان و پرتوجه می‌شوند. در ساعت نیاز به مصرف مواد تحریک‌پذیری شایع است. این افراد درساعات خاصی نیاز به تنهایی دارند و از بودن کنار خانواده به هر دلیل امتناع می‌کنند و از جمع‌هایی که نیاز به حضور مداوم و طولانی مدت دارند فرار می‌کنند. که نمونه آن رفتن به سفرهای دسته جمعی است. مشکلات خواب به صورت کم‌خوابی، پرخوابی، به هم خوردن ساعات معمول خواب وبیداری، خواب آلودگی روزانه و بیداری‌های شبانه می‌تواند با انواع مواد دیده شود. همچنین تغییرات وزن و اشتها به صورت کاهش و افزایش مشاهده می‌شود. تغییر در رفتار جنسی اعم از میل یا تحریک جنسی رخ می‌دهد. مصرف بعضی از مواد بوی خاصی دارد که از لباس ووسایل شخص استشمام می‌شود. در چهره برخی از مصرف‌کنندگان نیز می‌تواند تغییراتی را به صورت کبودی دور چشم، فرو رفتن گونه‌ها، آسیب‌های دندانی و تیرگی لب‌ها مشاهده کرد. در معتادان تزریقی آثار تزریق روی دست‌ها و بازوها و نقاط غیرمعمول در کشاله ران یا گردن دیده می‌شود که می‌تواند توسط لباس یا خالکوبی پوشانیده شود. گاهی نیز صدای مصرف‌کنندگان استنشاقی تودماغی می‌شود.
سلامت: وجود چه وسایلی در محل کار و زندگی فرد می‌تواند ما را به او مشکوک کند؟
برای مصرف بعضی از مواد وسایل خاصی مورد نیاز است. برای مثال، دیدن سوزن سوخته یا کاغذهایی که لوله شده‌اند و یا دستمال نیم‌سوخته و ابزار شیشه‌ای خاص می‌تواند شک‌برانگیز باشد. در مورد علایم و نشانه‌های فوق قطعا نمی‌شود اظهارنظر کرد. در بعضی از افراد علایم مشابهی وجود داردکه ناشی از مصرف مواد نیست و در مقابل مصرف‌کننده‌هایی نیز هستندکه شدت علایم در آنان قابل ملاحظه نیست. توجه کنید که هیچ فردی حتی پزشک به‌رغم وجود نشانه‌های بالینی و مشکوک، در مورد مصرف یا عدم مصرف مراجع بدون آزمایش نمی‌تواند اظهار نظر قطعی کند. خوش بینی و بد بینی بیش از حد هردو در فردی که قرار است با وی ازدواج کنید می‌تواند زندگی آینده شما را تحت‌الشعاع قرار دهد.

 

 


 
ارزیابی عملکرد و بهبود مستمر سازمان
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: ارزیابی عملکرد



ارزیابی عملکرد و بهبود مستمر سازمان

 

این مطلب با طرح دیدگاههای ارزیابی عملکرد سازمانها، ضرورت و اهمیت آن را برای بهبود مستمر سازمان و مدیریت عملکرد، مورد توجه قرار می دهد. سپس فهرستی از الگوها و مدل های ارزیابی عملکرد و نرم افزارهای کاربردی مربوط را ارائه می دهد.

موسسات و سازمانها و دستگاههای اجرایی با هر ماموریت، رسالت، اهداف وچشم اندازی که دارند نهایتاً در یک قلمرو ملی و یا بین المللی عمل می کنند و ملزم به پاسخگویی به مشتریان، ارباب رجوع و ذینفعان هستند تا شرکتی که هدفش سودآوری و رضایت مشتری است و سازمانی که هدف خود را اجرای کامل و دقیق وظایف قانونی و کمک به تحقیق اهداف توسعه و تعالی کشور قرار داده، پاسخگو باشند.

بنابراین، بررسی نتایج عملکرد، یک فرایند مهم راهبردی تلقی می شود. کیفیت و اثربخشی مدیریت و عملکرد آن عامل تعیین کننده و حیاتی تحقق برنامه های توسعه و رفاه جامعه است. ارائه خدمات و تولید محصولات متعدد و تامین هزینه ها از محل منابع، حساسیت کافی را برای بررسی تحقق اهداف، بهبود مستمر کیفیت، ارتقای رضایتمندی مشتری و شهروندان، عملکرد سازمان و مدیریت و کارکنان را ایجاد کرده است. درصورتی که ارزیابی عملکرد با دیدگاه فرایندی و بطور صحیح و مستمر انجام شود، در بخش دولتی موجب ارتقا و پاسخگویی دستگاههای اجرایی و اعتماد عمومی به عملکرد سازمانها و کارایی و اثربخشی دولت می شود. در بخش غیردولتی نیز موجب ارتقای مدیریت منابع، رضایت مشتری، کمک به توسعه ملی، ایجاد قابلیتهای جدید، پایداری و ارتقای کلاس جهانی شرکتها و موسسات می شود.

 

 تعاریف

 

 ارزیابی عملکرد فرایندی است که به سنجش و اندازه گیری، ارزش گذاری و قضاوت درباره عملکرد طی دوره ای معین می پردازد.

 ارزیابی عملکرد در بعد سازمانی معمولاً مترادف اثربخشی فعالیت هاست. منظور از اثربخشی میزان دستیابی به اهداف و برنامه ها با ویژگی کارا بودن فعالیت ها و عملیات است.

 ارزیابی عملکرد در بعد نحوه استفاده از منابع در قالب شاخص های کارایی بیان می شود. اگر در ساده ترین تعریف، نسبت داده به ستاده را کارایی بدانیم، نظام ارزیابی عملکرد در واقع میزان کارایی تصمیمات مدیریت در خصوص استفاده بهینه از منابع و امکانات را مورد سنجش قرار می دهد.

 ارزیابی عملکرد عبارتست از اندازه گیری عملکرد از طریق مقایسه وضع موجود با وضع مطلوب یا ایده آل براساس شاخص های از پیش تعیین شده که خود واجد ویژگیهای معین باشد.

 به طور کلی نظام ارزیابی عملکرد را می توان فرایند سنجش و اندازه گیری و مقایسه میزان و نحوه دستیابی به وضعیت مطلوب با معیارها و نگرش معین در دامنه و حوزه تحت پوشش معین با شاخص های معین و در دوره زمانی معین با هدف بازنگری، اصلاح و بهبود مستمر آن می باشد.

 

 دیدگاهها

 

مباحث ارزیابی عملکرد را می توان از زوایای متفاوتی مورد بررسی قرار داد. دو دیدگاه اساسی سنتی و نو در این باره وجود دارد. دیدگاه سنتی، قضاوت و یادآوری عملکرد و کنترل ارزیابی شونده را هدف قرار داده و سبک دستوری دارد. این دیدگاه صرفاً معطوف به عملکرد دوره زمانی گذشته است و با مقتضیات گذشته نیز شکل گرفته است.

دیدگاه نو، آموزش، رشد و توسعه ظرفیت های ارزیابی شونده، بهبود و بهسازی افراد و سازمان و عملکرد آن، ارائه خدمات مشاوره ای و مشارکت عمومی ذینفعان، ایجاد انگیزش و مسئولیت پذیری برای بهبود کیفیت و بهینه سازی فعالیت ها و عملیات را هدف قرار داده و مبنای آن را شناسایی نقاط ضعف و قوت و تعالی سازمانی تشکیل می دهد. خاستگاه این دیدگاه مقتضیات معاصر بوده و به ارزیابی سیستمی عملکرد با استفاده از تکنیک ها و روش های مدرن، توسعه پیدا می کند. حوزه تحت پوشش اندازه گیری عملکرد می تواند سطح کلان یک سازمان، یک واحد، یک فرایند و کارکنان باشد.

سطح ارزیابی عملکرد اگر تنها شامل افراد باشد بطوری که امروزه در بخشهای مدیریت منابع انسانی متداول است، ارزشیابی شایستگی کارکنان با معیارهای مختلف در سازمانها انجام می شود.

سازمان، افراد و یا واحد سازمانی گرچه به ظاهر انجام دهنده کار هستند اما تنها جزیی از سیستم کل می باشند و باید شرایط اجزای دیگر آن نیز مد نظر قرار گیرد. توجه به معیارهای همه جانبه و استراتژی ها و آرمان های سازمان از لوازم یک سیستم مدیریت عملکرد جامع می باشد. چنین رویکردی در ارزیابی عملکرد، یک ارزیابی واقعی، عدالت محور، قابل اعتماد و اتکا و پیش برنده و پویا خواهد بود.

 

 ضرورت و اهمیت ارزیابی عملکرد

 

بهبود مستمر عملکرد سازمانها، نیروی عظیم هم افزایی (Synergy) ایجاد می کند که این نیروها می تواند پشتیبان برنامه رشد و توسعه و ایجاد فرصت های تعالی سازمانی شود. دولتها و سازمانها و موسسات تلاش جلو برنده ای را در این مورد اعمال می کنند. بدون بررسی و کسب آگاهی از میزان پیشرفت و دستیابی به اهداف و بدون شناسایی چالشهای پیش روی سازمان و کسب بازخور و اطلاع از میزان اجرا سیاستهای تدوین شده و شناسایی مواردی که به بهبود جدی نیاز دارند، بهبود مستمر عملکرد میسر نخواهد شد. تمامی موارد مذکور بدون اندازه گیری و ارزیابی امکان پذیر نیست.

لرد کلوین فیزیکدان انگلیسی در مورد ضرورت اندازه گیری می گوید: «هرگاه توانستیم آنچه درباره آن صحبت می کنیم اندازه گرفته و در قالب اعداد و ارقام بیان نماییم می توانیم ادعا کنیم درباره موضوع مورد بحث چیزهایی می دانیم. در غیر این صورت آگاهی و دانش ما ناقص بوده و هرگز به مرحله بلوغ نخواهد رسید»

علم مدیریت نیز مبین مطالب مذکور است. هرچه را که نتوانیم اندازه گیری کنیم نمی توانیم کنترل کنیم و هرچه را که نتوانیم کنترل کنیم مدیریت آن امکان پذیر نخواهد بود. موضوع اصلی در تمام تجزیه و تحلیل های سازمانی، عملکرد است و بهبود آن مستلزم اندازه گیری است و از این رو سازمانی بدون سیستم ارزیابی عملکرد قابل تصور نمی باشد.

 

 فرایند ارزیابی عملکرد

 

هر فرایندی شامل مجموعه ای از فعالیت ها و اقدامات با توالی و ترتیب خاص منطقی و هدفدار می باشد. در فرایند ارزیابی عملکرد نیز هر مدل و الگویی که انتخاب شود، طی مراحل و رعایت نظم و توالی فعالیت های ذیل ضروری می باشد.

 تدوین شاخصها و ابعاد و محورهای مربوطه و تعیین واحد سنجش آنها.

 تعیین وزن شاخصها، بلحاظ اهمیت آنها و سقف امتیازات مربوطه

 استانداردگذاری و تعیین وضعیت مطلوب هر شاخص.

 سنجش و اندازه گیری از طریق مقایسه عملکرد واقعی پایان دوره ارزیابی، با استاندارد مطلوب از قبل تعیین شده.

 استخراج و تحلیل نتایج.

 

 تدوین شاخصها

 

شاخص ها مسیر حرکت سازمانها را برای رسیدن به اهداف مشخص می کند. نگاه اول در تدوین شاخص ها متوجه چشم انداز (Vision) و ماموریت (Mision) و اهداف کلان، راهبردهای بلندمدت و کوتاه مدت و برنامه های عملیاتی و به فعالیت های اصلی متمرکز می شود. منابع احصاء و اقتباس برای تدوین شاخص های ارزیابی عملکرد سازمانهای دولتی، قوانین و مصوبات مجلس و هیات دولت و برنامه های توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و همچنین چشم انداز بیست ساله کشور و استراتژی توسعه صنعتی کشور می باشد.

در بخش غیردولتی اساسنامه و برنامه های عملیاتی و سهم بازار و هر هدفی که مد نظر سازمان می باشد ملاک قرار می گیرد.

برای کمپانی ها و گروه های صنعتی که چندین شرکت اقماری تحت پوشش دارند می توان شاخص هایی را در ابعاد عمومی مشترک و در ابعاد اختصاصی هریک از آنها با توجه به وظایف و فعالیت و تکنولوژی و محصول و منابع و مسئولیتی که دارند تدوین نمود.

اگر سازمان ها بلحاظ استراتژی و نحوه تصمیم گیری با هم مقایسه شوند، استراتژی و تصمیم گیری کدام اثربخش است؟ سازمانی که به جوهر استراتژی یعنی به ابعاد تحول آفرین فرصت رقابتی تاکید و عمل می کند در مقایسه با سازمانی که استراتژی را در اشکال برنامه و فرایند می بیند دارای استراتژی اثربخش تری است.

سازمانی که سبک تصمیم گیری آن دارای نگرش جستجوگرانه باشد نه جانبدارانه، مشارکت کنندگان آن نقش منتقد داشته نه نقش سخنگو و سازمانی که به نظریات اقلیت بها داده و آن بررسی می شود اثربخش تر است.

شاخص های ارزیابی عملکرد تدوین شده باید ویژگی یک سیستم SMART & D را داشته باشند.

 Specific ( S) مخصوص، معین و مشخص باشد. یعنی شاخص جامع و مانع، شفاف و ساده و واضح و رسا و صریح باشد بطوریکه برداشت یکسانی از مفاهیم ایجاد نماید.

 Measurable (M ) قابل اندازه گیری باشد. سنجش آنها به سادگی مقدور باشد. یعنی علاوه بر عملکرد کمی، قابلیت تعریف عملکرد کیفی شاخص در قالب های متغیر کمی را نیز داشته باشد.

 Achievable (A )قابل دستیابی باشد.

 Realestic (R) واقع گرایانه باشد. یعنی با فعالیت ها و ماموریت ها و خط مشی و راهبردهای واقعی سازمان و با حوزه های حساس و کلیدی عملکرد سازمان مرتبط باشد.

 Time frame ( T )چهارچوب و محدوده زمانی، یعنی شاخص دوره ارزیابی معین داشته باشد.

 Database ( D)

بانک اطلاعاتی، یعنی داده ها و اطلاعات لازم و مربوط به شاخص وجود داشته باشد.

 

 تعیین وزن شاخص ها و اهمیت آنها

 

اهمیت هر کدام از ابعاد و محور شاخص ها چقدر است؟ آیا شاخص ها اهمیت یکسان دارند یا متفاوت؟ کدام شاخص از بیشترین و کدام یک از کمترین اهمیت برخوردار است؟ برای تعیین ضرایب و اوزان شاخص ها روش هایی از جمله می توان روش لیکرت، روش گروه غیرواقعی Nominal Group Technics ( NGT) ، روش بوردا (Borda)، روش انتخاب نظریات کارشناسان (Expert choice) را می توان نام برد.

یکی از روش های مهم قابل استفاده در این زمینه که در علم مدیریت نیز کاربرد زیادی دارد، روش فرایند تحلیل سلسله مراتبی(Analytic Hierarchy Process (AHP که از اصول اساسی تفکر تحلیلی زیر تبعیت می کند:

 اصل ترسیم درخت سلسله مراتب

 اصل تدوین و تعیین اولویت ها

 اصل سازگاری منطقی قضاوت ها

تصمیم گیری براساس روش AHP از مزیت های بسیاری از جمله الگوی واحد قابل فهم، تکرار فرایند، اجماع و تلفیق قضاوت ها، بده و بستان بین عوامل تشکیل دهنده گزینه ها، ترکیب مطلوبیت گزینه ها، رویکرد تحلیلی و سیستمی، عدم اصرار بر تفکر خطی، ساختار سلسله مراتبی و اندازه گیری موارد نامشهود در تدوین و تعیین اولویت ها برخوردار است.

روش AHP با طبقه بندی سلسله مراتب ساختاری و وظیفه ای براساس مقایسات زوجی اولویت ها بنا شده است که تصمیم گیرنده، به ترسیم درخت سلسله مراتب تصمیم که عوامل مورد مقایسه و گزینه های رقیب مورد ارزیابی در تصمیم را نشان می دهد انجام داده و سپس مقایسات زوجی صورت می گیرد.

همین مقایسات، وزن هریک از عوامل را در راستای گزینه های رقیب مشخص می سازد و در نهایت یک الگوریتم ریاضی به گونه ماتریس های حاصل از مقایسات زوجی را با همدیگر تلفیق می سازد که تصمیم بهینه بمنظور اختصاص ضرایب به بهترین وجه ممکن حاصل می شود. البته نرخ سازگاری تصمیم با قضاوت ها در این مرحله واجد اهمیت خاصی بوده و سازگاری مقایسات را مشخص می کند. یکی از روشهای مقایسه نرخ سازگاری، روش بردارهای ویژه می باشد.

 

 استانداردگذاری و تعیین وضعیت عملکرد مطلوب شاخص ها برای پایان دوره ارزیابی

 

تعیین معیار عملکرد و مقدار تحقق شاخص بصورت کمی یا کیفی و نرخ رشد عملکرد در سالهای گذشته بصورت میانگین و یا میانگین متحرک برای دو یا چند سال گذشته با در نظر گرفتن اهداف خاص تعیین شده برای آن دوره و پدیده های موثر در نحوه تحقق آن شاخص، استخراج و معین می گردد. در تعیین وضعیت مطلوب عملکرد شاخص باید واقع گرایانه و غیر بلند پروازانه عمل کرد و توافق واحدهایی که وظیفه انجام و عمل به آن شاخص را بعهده دارند جلب نمود.

 

 سنجش و اندازه گیری و استخراج نتایج

 

برای هر شاخص، عملکرد واقعی را با استفاده از مجموع واقعیت های موجود مشخص و با استاندارد عملکرد مطلوب مقایسه نسبت به وضعیت تحقق اهداف آن شاخص بررسی و در نهایت تحلیل لازم انجام و در صورت لازم اقدامات اصلاحی جهت بهبود عملکرد در آن شاخص را معین نمود. یک نکته اینکه در نتایج عملکرد، معمولاً رویکرد و دیدگاه حاکم در ارزیابی عملکرد مورد توجه خاص قرار می گیرد. مثلا: اگر ارزیابی عملکرد یک فرایند مورد توجه باشد، نتایج این اندازه گیری منتهی به تعیین وضعیت مطلوب یا نامطلوب بودن عملکرد آن فرایند می گردد. اگر فرایند موجب افزایش ارزش افزوده برای سازمان شود عملکرد آن مطلوب وگرنه علت منفی بودن عملکرد فرایند را باید بررسی کرد.

برای علت یابی می توان از تکنیک طراحی آزمایشهاDOE ) Design of Experience) و برای کاهش خطا از Six segma که در سازمانهای پیشرو بیشتر عملی می باشد استفاده نمود.

همچنین برای بهبود داخل فرایند از روش بهبود مستمر فرایند CPI) Continuous Process Improvement ) و جهت بهبود کلی و عوامل خارجی فرایند نیاز به مهندسی مجدد BRP) Business Process Reengineering ) است.

 

 مدلها و الگوهای سیستم ارزیابی عملکرد

 

در الگوهای نوین ارزیابی عملکرد، مدلهای کمی مثل معیار بهره وری با رویکرد ارزش افزوده، معیار کارآمدی با رویکرد اثربخشی و کارآیی و معیار سودآوری با رویکرد حسابرسی عملکرد و مدلهای کیفی، مثل معیار توصیفی و ارزشی با رویکرد تعهد سازمانی و اخلاق سازمانی و چند معیار دیگر بکار گرفته شده است.

دست کم هفت مقیاس برای ارزیابی عملکرد یک سازمان وجود دارد که الزاماً متمایز از یکدیگر نیستند. این مقیاس ها عبارتند از: اثربخشی، کارایی، سود و سودآوری، بهره و بهره وری، کیفیت زندگی شغلی، خلاقیت و نوآوری و کیفیت.

به مهمترین و متداولترین الگو و مدل های اجرای فرایند ارزیابی عملکرد ذیلاً اشاره می گردد:

الگوی تحلیل سلسله مراتبی (AHP) که در فوق مختصر شرحی داده شد، الگوی کارت امتیاز متوازن Balance Score Card BSC)B) بنای این الگو ایجاد حلقه اتصال مدیران با عملکرد امروزین به اهداف فردای آنهاست.

برنامه ریزی آرمانیGoal Programing GP)c ) که کاربرد آن برای بهینه سازی چندین عامل بطور همزمان با یک مساله چند منظوره است.

الگوی تحلیل پوششی داده ها Data Envelopment Analysis (DEA)A ، این مدل ریاضی را برای تاویل و شفاف سازی حدود علی و معلولی بهره وری با تحلیلهای واقع بینانه تدارک دیده شده است. الگوهای سیستم های کیفیت (ممیزی کیفیت ISO ، مدیریت کیفیت جامع (TOM)، الگوی

مهندسی مجدد (Re-engineering)، مدل ترازیابی و الگوسازی (Benchmarking)، الگوی سنجش کارایی و اثربخشی، الگوی هوشین کانری، الگوی برتری سازمانی بنیاد کیفیت اروپایی

European Foandation Quality Mangement EFQM)M) که به تبعه آن جایزه ملی کیفیت ایران

Iran National Quality Award (INQA)A) نیز تدوین گردیده است. الگوهای دیگری مثل 5S، 6Sigma و چند مدل دیگر نیز وجود دارد که شرح آنها از حوصله این مطلب خارج است.

 

 معرفی نرم افزارها

 

نرم افزارهایی که به نوعی در ارزیابی عملکرد مورد استفاده قرار می گیرد به پنج گروه تقسیم می شود:

1) گروه اول نرم افزارهایی که در مباحث تحقیق در عملیات کارکرد دارند مثل: Lindo،Lingo، Strom، QSB، DS، Expert choice و….

2) گروه دوم نرم افزارهایی آماری مثل SPSS، Minitab، Cretrium

3) گروه سوم نرم افزارهای سیستم پویا و شبیه سازی مثل Matlab، Taylor،Slam، Ithink

4) گروه چهارم نرم افزارهای که در محاسبه بهره وری کاربرد دارند مثل (DEA) EMS، Analyst

5) گروه پنجم نرم افزارهای که در سیستم هوش مصنوعی و سیستم خبره و شبکه عصبی کاربرد دارد مثل: Fuzzygen، Matlab، NN

 

 نتیجه گیری

 

سازمانها تا زمانی که برای بقا تلاش می کنند و خود را نیازمند حضور در عرصه ملی و جهانی می دانند، باید اصل بهبود مستمر (Continuous improvement) را سرلوحه فعالیت خود قرار می دهند. این اصل حاصل نمی شود، مگراینکه زمینه دستیابی به آن با بهبود مدیریت عملکرد امکان پذیر شود.

این بهبود را می توان با گرفتن بازخور لازم از محیط درونی و پیرامونی و تجزیه و تحلیل نقاط قوت و ضعف و فرصتها و تهدیدهای سازمان، مسئولیت پذیری و جلب رضایت مشتری با ایجاد و بکارگیری سیستم ارزیابی عملکرد با الگوی مناسب، این امکان را ایجاد خواهد کرد. به انعطاف پذیری برنامه ها و اهداف و ماموریت سازمانها در محیط پویای امروزین کمک قابل توجه می نماید. ارزیابی و اندازه گیری عملکرد و توسعه آن به فرهنگ سازی و ارتقاء فرهنگ سازمانی نیاز دارد.

لینک