به وبلاگ محمد رضا جاویدی خوش آمدید

این وبلاگ در خصوص ارائه اطلاعات علمی -فرهنگی و آموزشی در زمینه مدیریت اعم از بازار یابی بازرگانی کیفیت و....ارائه خدمات مینماید.

ویژه نامه میلاد فرخنده پیامبر اعظم ٬ محمد مصطفی صلوات الله علیه و اله
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: عمومی


 




ویژه نامه میلاد فرخنده پیامبر اعظم ٬ محمد مصطفی
صلوات الله علیه و اله 



 



 

ولادت با سعادت اشرف اوصیاء ؛ خاتم الانبیاء؛
خیر المرسلین؛ حبیب اله العالمین ؛ طبیب
القلوب المومنین ؛ پیامبرعطوفت ورافت
و رحمت ،حضرت محمد (ص) و آغاز هفته
وحدت بر مسلمانان وشیعیان ومحبان خاندان
عصمت و طهارت علیهم السلام مبارک باد

 



 



صدای پای پیامبر


مژده آمدنت که در زمین پیچید، دشت‏های روشن توحید، از پروانه‏های سپید عشق، پوشیده شد و مکه را امواج نورانی حضورت در بر گرفت.


آمدی و طاق کسرای ظلم، ترک برداشت.

آمدی و آتشکده تیرگی به جوخه خاموشی سپرده شد.

فرود آمدی، در سرزمینی که کویر جهل و بی‏خبری، جوانه‏های آگاهی و عاطفه را خشکانده بود و خورشید عدالت در پشت کوه‏های نا مردمی به خون نشسته بود.

آه! ای رسول مهربانی! جهان، دلیل بودنش را در چشم‏های توحیدی تو جستجو می‏کند و بشر، از آن هنگام که صدای گام‏هایت را در کوچه‏های بلند رسالت شنید، شکوه زیستنش را تجربه کرد.

تو خاتم النبیّینی؛ آخرین پیام آور روشنی و مهر، کسی که آسمان‏ها، معجزه شق القمرش را از خاطر نخواهند برد، او که جبرئیل، در رکابش به معراج آفتاب رفت و «حرا»، زمزمه‏های شورانگیز شبانه‏اش را در اوج جهالت و بت پرستی به شهادت می‏آید.

محمد صلی ‏الله‏علیه‏ و‏آله می‏آید، تا هبل، لات و عزّی، شرافت انسان را نیالایند.

می‏آید تا دختران معصوم عرب را افکار پوچ و پوسیده پدرانشان در خاکستر ناجوانمردی مدفون نسازد.
خشمش، شمشیری ست که تنها بر پیکر ناساز ستم، فرود می‏آید.
آئینش تکاپو می‏آموزد و فصل فصل کتابش، آیینه تمام نمای رستگاری است.


محمد صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله پا به دنیا می‏گذارد و آفرینش را در عطر پرستشی سبز، یله می‏کند. او آخرین نوید خداوند است، برای انسانی که خود را در بیراهه خود پرستی گم کرده بود.


او می‏آید؛ عرشیان، ستاره باران تولدش را به ترانه می‏ایستند و زمینیان، آخرین رسول وحی را به استقبال می‏دوند


 



نیمه شب ، خورشید مى‏تابد ...


زمین و آسمان «مکه‏» آن شب نور باران بود و موج عطر گل در پرنیان باد مى‏پیچید، امید زندگى در جان موجودات مى‏جوشید. هوا آغشته به عطر شفا بخش بهاران بود. شبى مرموز و رؤیایى به شهر«مکه‏» مهد پاک جانان، دختر مهتاب مى‏خندید. شبانگه ساحت «ام القرى‏» در خواب مى‏خندید، ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابى دمادم بس ستاره مى‏شکفت و آسمان پولک نشان مى‏شد. صداى حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ به سوى کهکشان مى‏شد.
دل سیاره‏ها در آسمان حال تپیدن داشت و دست باغبان آفرینش در چنان حالت سر«گل آفریدن‏» داشت.
خانه «ام القرى‏» در انتظار رویدادى بود. شب جهل و ستمکارى به امید طلوع بامدادى بود. سراسر دستگاه آفرینش اضطرابى داشت و نبض کائنات از انتظارى دم به دم مى‏زد که:
امشب، نیمه شب خورشید مى‏تابد ز شرق آفرینش، اختر امید مى‏تابد.

در آن حال «آمنه‏» در عالم سرگشتگى مى‏دید:
به بام خانه‏اش بس آبشار نور مى‏بارد و هر دم یک ستاره در سرایش می چکد، رنگین و نورانى وزین قدرت نمایی ها نصیب او شگفتى بود و حیرانى. در آن دم مرغکى را دید با پرهاى یاقوتى و منقارى زمرد فام که سویش پر کشید از بام و در صحن سرا پر زد و پرهاى پرندین را به پهلوى زن درد آشنا سایید، به ناگه درد او آرام شد، آرام به کوته لحظه‏اى گرداند سر را «آمنه‏» با هاله امید تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهر«احمد(ص)» را، شنید از هر کران عطر دلاویز محمد را.


سپس بشنید این گفتار وحى آمیز:
الا،اى «آمنه‏» اى مادر پیغمبر خاتم! سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد، سعادت همره جان تو و جان «محمد» باد.
- بدو بخشیده‏ایم اى «آمنه‏» اى مادر تقوا! صداى دلکش «داود» و حبّ «دانیال‏» و عصمت « یحیی».
- به فرزند تو بخشیدیم: کردار«خلیل‏» و قول «اسماعیل‏» و حسن چهره «یوسف‏» شکیب «موسى عمران‏» و زهد و عفت «عیسی».
- بدو دادیم: خلق «آدم‏» و نیروى «نوح‏» و طاعت «یونس‏» وقار و صولت «الیاس‏» و صبر بى‏ حد «ایوب‏» بود فرزند تو یکتا بود دلبند تو محبوب سراسر پاک سرا پا خوب.
دو گوش «آمنه‏» بر وحى ذات پاک سرمد بود، دو چشم «آمنه‏» در چشم رخشان «محمد» بود که ناگه دید روى دخترانى آسمانى را به دست این یکى ابریق سیمین در کف آن دیگرى طشت زمّرد بود دگر حورى، پرندى چون گل مهتاب در کف داشت، «محمد» را چو مروارید غلتان شستشو دادند به نام پاک یزدان بوسه‏ها بر روى او دادند.

سپس از آستین کردند بیرون «دست قدرت‏» را زدند از سوى درگاه خداوندى میان شانه‏هاى حضرتش «مُهر نبوت‏» را سپس در پرنیانى نقره ‏گون، آرام پیچیدند و زآنجا «آسمانى دختران‏» بر«عرش‏» کوچیدند.همان شب قصه ‏پردازان ایرانى خبر دادند: که آمد تک سوارى در«مدائن‏» سوى «نوشروان‏» و گفت: اى پادشه «آتشکده آذرگشسب‏» ما که صدها سال روشن بود هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش.
به «یثرب‏» یک «یهودى‏» بر فراز قله‏اى فریاد را سر داد:
که امشب اخترى تابنده پیدا شد و این نجم درخشان اختر فرزند«عبدالله‏» نوین پیغمبر پاک خداوندست و انسانى کرامندست. یکى مرد عرب اما بیابانگرد و صحرایى قدم بگذاشت در«ام القرى‏» وین شعر خوش برخواند:


که اى یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانى را؟
که دید از «مکیان‏» آن ماهتاب پرنیانى را؟
زمین و آسمان «مکه‏» دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود
بیابان بود و تنهایى و من دیدم
که از هر سو ستاره بر زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم: ماه را از جاى خود کندند
ز هر سو در بیابان عطر مشک و بوى عود آمد
بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارایى!
بیابان بود و من، اما چه اخترهاى زیبایى!
بیابان، رازها دارد ولى در شهر، آن اسرار، پیدا نیست
بیابان نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست کجا بودید اى یاران؟
که دیشب آسمانی ها زمین «مکه‏» را کردند گلباران
ولى گل نه، ستاره بود جاى گل
زمین و آسمان «مکه‏» دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود.
به شعر آن عرب، مردم همه حالى عجب دیدند به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:
که اى یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانى را؟
که دید از «مکیان‏» آن ماهتاب پرنیانى را؟
بیابان بود و تنهایى و من دیدم
که از هر سو ستاره بر زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جاى خود کندند
ز هر سو در بیابان عطر مشک و بوى عود آمد
بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارایى!
بیابان بود و من، اما چه اخترهاى زیبایى!
بیابان رازها دارد، بیابان، نقش ها دارد
که در شهر آشکارا نیست کجا بودید اى یاران؟
که دیشب آسمانی ها زمین «مکه‏» را کردند
گلباران ولى گل نه، ستاره بود جاى گل
زمین و آسمان «مکه‏» دیشب نور باران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود.
روانت شادمان بادا! کجایى اى عرب، اى ساربان پیر صحرایى؟! کجایى اى بیابانگرد روشن راى بطحایى؟!
که اینک بر فراز چرخ، بینى نام «احمد» را
و در هر موج بینى اوج گلبانگ «محمد» را
«محمد» زنده و جاوید خواهد ماند
«محمد» تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانى نیک مى‏داند که نامى همچو نام پاک پیغمبر مؤید نیست
و مردى زیر این سبز آسمان همتاى «احمد» نیست


زمین ویرانه باد و سرنگون باد آسمان پیر،

اگر بینیم روزى در جهان نام «محمد» نیست.


 


امام صادق علیه السلام معجزاتی را که هنگام ولادت پیامبر اکرم آشکار شد، چنین بر می‌شمارد:

1- ابلیس از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد.
2-شیاطین دور شدند.
3- تمامیبت ها بر زمین افتادند.
4-ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد.
5- آب دریاچه سماوه خشک شد.
6- سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد.
7- آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد.
8- نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید.
9-کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند.
10- سحر ساحران باطل شد.

استحیائیل ــ یکی از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم کوه ابو قبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت:« ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.»

منابع:

 

  • بحارالانوار، ج15، ص257 --- امالی صدوق